Mandana In Red

دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد؟

کسی هست حداقل توی تهران که اسم بازارو نشنيده باشه؟ بازار تهران. يکی از جاذبه های توريستی و غيرتوريستی تهران. فکر نمی کنم نيازی باشه من راجع به شهرت و ثروت بازار تهران قلم بزنم. از در اصلی که می ری تو سردرش نوشته امامزاده زيد... همون راسته رو صاف که می ری پايين بعد از آتش نشانی به يه دوراهی می رسي، سمت چپ که بپيچی بعد از چند قدم می رسی جلوی يه صحن بزرگ، امامزاده زيد. هميشه آب و جارو شده و تميز و مرتب. من توی ساختمون رو يه بار بيشتر نديدم ولی خوب مثل همه بناهای مشابهش وضعش خوب و مرتبه. اگه به سمت ضلع شرقی ساختمون بری يه در چوبی می بينی که پشتش يه ايوانک هست. البته از توی ساختمون هم راه داره ولی ظاهرا از اين طرف مسير رفت و آمدش هست. چون گلدونهايی رو که در طول زمستون توی اين ايوانک گذاشتن از اين طرف آب می دن. کنار اين ايوانک يه تابلوی بزرگ روی ديوار نصب کردن که روش يه بيت شعر نوشته:

اينجا تو حوائج فراوان بطلب               خوابيده در اين مکان گل شاه عرب

شاهی که ملک بر او پناهنده شود     زيد است يگانه گوهر فضل و ادب

توی اين ايوانک گوشه سمت چپ يه سنگ قبر مرمر شکسته روی يه سکوی سيمانی گذاشته شده. فکر کنم يه روزی به اين سيمانها چسبيده بوده و حالا نصفش شکسته و گم شده و بقيه اش رو هم کجکی گذاشتن روی سکو... روی اين سنگ نوشته شده:

« در اين مکان جوانی دلير و فرشته سرشت، بزرگترين شمشيرزن قرن، ابرانسانی از نژاد شايسته ايرانی و مردی از تبار جوانمردان روزگار آرميده که در سن بيست و سه سالگی نابينا و به قتل رسيد.»

بعد هم سه بيت شعر: جهان پستست و بی بنياد از اين فرهادکش فرياد...

از اونجايی که توی اين دنيا کسی نيست که اطلاعات تاريخی اش به کمی من باشه حتما همه فهميدين که اينجا مقبره لطفعلی خان زند هست. يه قاب محقر و معمولی هم لبه ديوار گذاشتن که درباره اين مرد چيزهای جالبی می گه. البته يه سنگ مرمر سفيد هم روی ديوار کار گذاشته شده که چند خطی راجع به صاحب قبر روش حک شده. ولی روی اون کاغذ توی اون قاب محقر چی نوشته؟ نوشته خيلی مهربون و روشنفکر و خوش اخلاق و والا و دادگر و انسان بوده و کارهايی که کرده اينهاست :

- تحصيل اجباری علم برای جوانان خصوصا دختران که تا آن زمان در هيچ کجای دنيا رايج نبوده.

- تشکيل محلی برای تربيت افسر و سرباز برای دفاع از ميهن.

- سدسازی.

- گسترش راههای بين شهر و روستا.

- توسعه صنعت علاوه بر اسلحه سازی.

- کنترل مرزها.

- ايجاد مرکزی برای احقاق حقوق مظلومين.

و فکر تاسيس بيمه تامين اجتماعی رو داشته که عمرش کفاف نداده و شمشيرزن بزرگی که همه تاريخ نويسان حتی غيرايرانی ها از مردانگی و شخصيت و انسانيت او تعريف کرده اند. دمش گرم، اينقدر خوب بوده که حتی دشمنان نتونستن اقرار به خوبی و بزرگيش نکنن. ولی حالا توی تهرون خودمون چه گمنام و بی بها قبرش گوشه ای رها شده و حتی دريغ از يک سنگ قبر صحيح و سالم و آبرومند. خوب حالا باز بپرسيم چرا رسم مردی و مردانگی ور افتاد؟‌ با ديدن سرنوشت و وضع مقبره اين آدم که تازه ابرمرد بوده ديگه کی مياد راه جوانمردی رو پيش بگيره؟

از امامزاده که بيرون ميای پيرمردهايی رو می بينی که بسته هايی بزرگتر و سنگين تر از خودشون رو به دوش گرفته ان و اينور و اونور می برن چون توی اين سراشيبی تند زندگی و عمر اگه يه روز کار نکنن شب بايد گرسنه بخوابن. حداقل اگه مادر باسوادی داشتن الان می تونستن اون دو بيت شعر رو بخونن و بفهمن که برای حاجت خواستن کجا ميشه رفت بلکه اين آخر عمری يه آب باريکه ای براشون فراهم بشه.

ماندانا

   + Mandana In Red ; ٥:٤۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۸ اسفند ،۱۳۸۳
    پيام هاي ديگران ()