سرکتاب باز مي کنيم، دعا مي نويسيم، جن مي گيريم...
دمم گرم، واقعا که دستم سبکه؛ تا از فرامرز اصلاني جونم نوشتم و تعريف کردم بهش جايزه دادن. خدا کنه آلبومش هم بيرون بياد يه دلي از عزا درآريم. از اين به بعد هرکي کارش گيره مي تونه دم منو ببينه مشکلشو توي همين وبلاگ حل کنم. اصلا نفسم حقه.
ماندانا
http://www.persianacademyawards.com/music.html
http://www.persianacademyawards.com/faramarz_aslani.html
نه نبار تيشتر، نبار
نه، نه، نبار تيشتر، نبار. نبار تا زمين تشنه تن به آب خزر نشويد؛ نبار تا جويهای آب به راه نيفتد؛ نبار تا رودها پر هياهو و غلغل کنان به سوی درياها نرود، نبار. نبار که ديگر باريدن محبتی به مخلوقات اهورا نيست؛ نبار که اپوش، اين مخلوق اهريمنی شادمانه به پايکوبی نپردازد. نبار. نبار، نگذار دستانم بردگان گجستگی شوند و نياکانم را به خاک و خون بکشانند. نبار که تشنگی زمين شرف آن دشت اخرايی و پهناور زيباست. نبار که غبار سالهای خستگی افتخار آن کوههای کبود سرفراز است که دشت و نگين زرد و زيبا و بی همتای ميانش را در بر گرفته است. نبار.
تيشتر تو به من بگو، به من که با دستانم خودم بدن سردش را در ميان برفها گذاشتم تا به خانه اش بازگردانم، به باغ سرسبزش؛ به من که لباس ساده ای پوشاندمش و با تير و کمانش تنهايش گذاشتم تا برای ابد آرام گيرد، به من که آخرين کلامش را با دستان خودم بر ديوار آرامگاهش نشاندم تا روزی نه چندان دور اسکندر مغرور و خونخوار و وحشی را به زانو درآورد و ناچار به احترام کند؛ چگونه از آن يونانی مجنون کمتر باشم؟
نه نبارنبار تيشتر، نبار که توان تمام زاگرس هم برای تحمل ننگ قتل بزرگترين مرد تاريخ جهان هيچ است. نبار، بگذار در حسرت بوی آرش بميرم، نبار تيشتر، نگذار با دستان آلوده به خون نياکانم از جهان بروم.نبار.
ماندانا
بوی جوی موليان آيد همی
چه مردادی بود، ستاره تير چه شبهای قشنگی ساخت توی اين مرداد گرم طاقت فرسا. دوباره به جنگ اپوش* رفت، دوباره درگير يک کشتی طولانی شد؛ شب روز، روز و شب؛ ضربه پشت ضربه، زد و خورد. بالاخره موفق شد، پشت اپوش به خاک رسيد و ناچار شد ميدان مبارزه رو به نفع تيشتر** فريومند ترک کنه و اجازه بده تا جامهای ابرش رو از آب پر بکنه، ... تيشتر فقط صبر کرد تا مطمئن بشه ديو پليد خشکی دور شده، می دونه که دوباره برمی گرده، دوباره يه شب در همين ساحل يا يک ساحل ديگه ناچاره بجنگه، چون بچه ها تشنه ان، زمين تشنه است، بزغاله ها تشنه ان؛ ولی الان نبايد وقت رو تلف کرد، همه مخلوقات زيبای اهورا تشنه ان و چشم به راه تيشتر، مادرها کنار پنجره های باز تابستون کودکانشون رو در آغوش گرفته اند و قصه اسب سفيد زيبايی رو براشون تعريف می کنن که جامهای پر از آب رو به دوش می گيره و در آسمان پرواز می کنه تا بارون ببارونه، تا زمين و بچه ها و گلها و بزغاله ها رو سيراب کنه، تا بچه ها شادمان از بارش بارون به کوچه بدوند و فرياد شادی سر بدن و توی چاله های آب پا بکوبند و با ديدن يالهای طلايی تيشتر شيفته اش بشن و به عشق دست کشيدن به يال بلند و زيباش که از آسمان به زمين فرو ريخته تا زير رنگين کمان بدوند و روی تپه های پر از گلهای وحشی از خستگی به خواب برن.
شتاب کن تيشتر،تشنه ام، فرصت زيادی باقی نمونده؛ ديو خشکی در کمينه، به ارس برو و جامی پر از مرواريدهای ارس کن، از خليج زمردينم پارس جام ديگه ای بردار، يک جام از خزر لبريز کن، تبرکی از اروند و هديه ای از اترک و عمان، چيزی هم از جيحون؛ همه رو با هم درآميز و پرواز کن به دماوند، از برفهايی که هنوز نقش قدم های آرش رو عاشقانه در آغوش گرفته اند گردی بردار و به جامت بريز، شتاب کن ستاره فريومند تير که زمانی باقی نمونده؛ تشنه ام، تشنه ديدار تو، تشنه بوی آرش، تشنه رنگ خليج پارس، تشنه طعم کارون.
ماندانا
*اپوش: ديو خشکسالی در اساطير ايران باستان
**تيشتر: ستاره تير و ايزد باران در اساطير ايران باستان
(برای اطلاعات بيشتر می تونين برين اساطير زيبای ايران باستان رو بخونين)
مشاغل قرن بيست و يکم
آدم به ملا عمر باله درس بده سلامت روانيش کمتر به خطر می افته تا بره توی ارتش اسرائيل خدمت کنه. يه روز بايد فلسطينی ها رو سگ کش کنی از خونه شون بندازی بيرون که اسرائيلی ها بيان اونجا زندگی کنن، يه روز ديگه بايد اتباع اسرائيل رو مثل سگ بزنی تا همون خونه ها رو پس بدن به فلسطينی ها.
ماندانا
( اين هم برای دل نازک حسام که می گه چرا زود زود آپ ديت نمی کنی. حسام جان آپ ديت فرمودم ولی نوار فرامرز اصلانی بی نوار فرامرز اصلانی. نه اينکه فکر کنی من زورم مياد يه نوار برای يک داوطلب جان بر کف پر کنم، اين جناب آقای فرامرز اصلانی هستند که دو ساله همه طرفدارانشون رو گذاشتن توی خماری آلبوم «خط سوم»! )
و اما فرامرز اصلانی...
خر تو خر مال پنج دقيقه مونه!
توی راديو صدای فرامرز اصلانی-جونم- رو پخش می کنن، روی اينترنت سايتش فيلتر شده. حالا توی سايتش چيزی هم نداره ها... فقط چندتا دونه عکس از خودش هست بدون حضور هيچ زنی از نوع پوشيده يا نپوشيده - خوشبختانه البته! اگه بود که من با وجود اينکه اصلا حسود نيستم دق می کردم- و روی جلد آلبومهاش و متن يکی دوتا از ترانه هاش به دست خط زيبا و مبارک شخص شخيصشون و يه بيوگرافی.
همه اش دارم فکر می کنم توی اين شرايط اگه يه وقت بلند شه بياد ايران توی مهرآباد می گيرن می برنش دادگاه که جنابعالی همون جرثومه فسادی -زبونم لال زبونم لال- هستين که سايتتون رو با کلی زحمت و خرج از کيسه بيت المال فيلتر کرديم، يا با عزت و احترام جلوش خم و راست می شن و می گن شما همون هنرمند بزرگی هستين که هر روز ميليونها تهرانی ـ آخه صدای نازنينش از راديو پيام پخش می شه- از هنر بی مانندتون بهره مند و محظوظ می شن... من با توجه با سابقه خودمون فکر می کنم که برخورد در فرودگاه از نوع اول باشه و دور از جونش دور از جونش بعد از هزار و دويست سال از نوع دوم! مخالفان و موافقان می تونن همه با هم دست بلند کنن تا رای بگيريم.
ماندانا
ولی من اقرار می کنم که از فيلتر شدن سايتش بسی خوشوقتم. حالا ديگه رقبای کمتری می تونن برن عکسهای اين مرد جذاب قرن رو نگاه کنن. بی مروت فقط خوش قيافه که نيست آخه، خوش تیپ و خوش پوش هست، با شخصيت هست، خوش صدا هست، خدای گيتار هست، آخر ترانه سرائيدن هست، خيلی هم باسواد تشريف داره. فکر کنم خدا اين موجود رو عصر پنج شنبه خلق کرده، نصف روز خوش خوشک کار کرده بوده و ظهر اومده خونه ناهار رو زده و تخت خوابيده و عصر بلند شده چائی شو خورده و سر وقت و حوصله و دقت و ذوق اين بشر رو آفريده و همه چيز هم بهش داده الا فيلترشکن. بالاخره هيچکس کامل نيست ديگه.
خوش به حال ماهی ها که خوابشون واو نداره
وقتی می بينی شهرداری تهران برای مبارزه با موش های توی جوبها همه جا پوسترهای قدی از يه موش- که فی الواقع يه چيزيه بين موشهای بدجنس کارتونها و آل کاپون، و البته مسلح به يک فقره چشم بند دزدهای دريايی- آويزون کرده و وسط پوستر هم گنده نوشته «Wanted» و اون گوشه کنارها هم يه «تحت پيگرد» فارسی جهت خالی نبودن عريضه نوشتن و يادت مياد که وزارت ارشاد و سازمان زيباسازی -از مشتقات همين شهرداری تهران- چقدر دستورالعملهای بلندبالا صادر فرموده اند که توی طرحهای تبليغاتی نسبت اندازه نوشته های انگليسی به فارسی بايد حداکثر سی به هفتاد باشه و اگه نه چوب ...؛ دلت می خواد همون گربه ای بودی که بی خيال ناخنهاشو به درخت نارون کنار خيابون می کشه و کش و قوس مبسوطی مياد وبی خيال موشهای پليد راهشو می گيره و می ره دنبال کارش.
ولی وقتی اون چهارتا خط چرت و پرت بی مزه پائين پوستر رو که نه طنزه و نه افزاينده معلومات مخاطب و نه حتی خونده می شه ( بلانسبت بلانسبت داريم راجع به پوستر از نوع Out D oor حرف می زنيم) می بينی دلت می خواد يه کاره ای توی شهرداری تهران بودی که هر مزخرفی می نويسی به خرج بيت المال پوستر کنن بزنن وسط ميدونهای شهر که هر وقت رد می شی حس کنی چقدر آدم با شعور و بامزه و مهمی هستی.
ماندانا
