Mandana In Red

آی قصه قصه قصه

یکی بود یکی نبود. در اون روزگاری که سرگرمی بچه ها کارتونهای خشن و بی ریخت و احمقانه امریکایی و ژاپنی نبود چیزهایی وجود داشت به نام قصه و افسانه که بعدازظهرها یا شبها مادرها و مادربزرگها و پدربزرگها و گاهی هم پدرها برای بچه ها تعریف می کردن تا سرگرم بشن یا بخواب برن. یکی از این قصه ها که نسخه های زیادی هم ازش وجود داشت قصه شهری بود که پایین کوه یا تپه ای قرار داشت و از کنار این شهر رودی رد می شد که تنها منبع آب مردم شهر بود ولی از بخت بد سالها بود که اژدهایی اومده بود روی سرچشمه این رود نشسته بود و نمی گذاشت آب جاری بشه و مردم استفاده کنن... بچه ها تشنه بودن، بزرگها تشنه بودن، مزرعه ها تشنه بود، حیوونها تشنه بودن، خلاصه همه تشنه بودن و از تشنگی می مردن مگه اینکه یه دختری از دخترهای این شهر یا ده رو می بردن و به این اژدها می دادن تا بخوردش و بعد اگه از مزه دختره خوشش اومد به خودش تکونی بده و کمی آب از زیرش سرازیر بشه و به  مردم و حیوونها و مزرعه ها برسه. مردم شهر هم هفته ای یه دختر به قید قرعه انتخاب می کردن و می بردن در کمال احترام می دادن به اژدها تا بقیه از مرگ نجات پیدا کنن. ( این هم از شانس ما بدبختهاست، توی قصه ها هم وقتی بین مردها قرعه کشی می شه و باز شاهی پرواز می دن طرف قراره شاه بشه، وقتی دختری رو انتخاب می کنن قراره خوراک اژدها بشه!) تا اینکه یه پهلوونی گذرش به این شهر می افتاد و از ماجرا خبردار می شد و می رفت با اژدها می جنگید و می کشتش و آب رو آزاد می کرد و احتمالا دختر زیبایی رو که قرار بود خوراک اژدها بشه به زنی می گرفت و همه با هم تا آخر عمر خوب و خوش زندگی می کردن.
یاد حمید عاملی به خیر با قصه های قشنگ و قصه گفتن قشنگ ترش که جمعه ها مثل سیریش گوش آدم رو می چسبوند به رادیو. هرجا که هست خداوند حفظش کنه و عمر طولانی با سلامت و عزت بهش بده که بخش زیبایی از کودکی خیلی ها رو ساخت. خداوند ملکه جهان قصه ها خانم عاطفی رو هم بیامرزه و روحش رو قرین زیباترین قصه ها بکنه، هرچند این جور آدمها معطل آمرزش نیستن.
حالا از تفاسیر روانشناختی این داستان و مفهوم قربانی شدن مادینه و خدایی خشن نرینه و ریشه های اسطوره ایش که بگذریم، امروز که می خواستم روی اینترنت دنبال واژه "اکسیر" بگردم عجیب یاد این افسانه افتادم و الان متخصصان محترم فیلترینگ رو به شکل همون اژدهای شکم گنده بی قواره و زورگو می بینم که خودشون لب سرچشمه نشستن و هرچی بخوان آب می خورن و ما بدبخت ها در عصر ارتباطات و اطلاعات باید در حسرت یک جستجوی ساده بمونیم و اینقدر آقایون رو دعای خیر کنیم که اگه یکیش هم بگیره تا مقبره هفت پشتشون با خاک یکسان می شه.
بابا خنگا، به خدا یه مثقال شعور تا حال هیچ کسی رو نکشته، اگر می خواین فیلتر کنین حداقل فله ای اینکارو نکنین. انگشت نما و مسخره تاریخ می شین ها، از ما گفتن.

ماندانا

   + Mandana In Red ; ٢:۱۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

ارديبهشت، شقايق وحشی.

بالاخره شقايق ها باز شدن. ده روزی بود که چشم انتظارشون بودم. امروز توی يکی از معدود زمينهای دست نخورده قيطريه سرخی شون رو ديدم که بين سبزهای ارديبهشتی می درخشيد. خوشحالم که هنوز هستن و نسلشون منقرض نشده. ارديبهشت تهران بدون شقايق های وحشی ديگه هيچی نخواهد داشت. تپه های قيطريه، حقانی و بعضی کوچه پس کوچه های نياورون. يادش به خير تپه های کنار مدرس هم قبل از اينکه تبديل به فضای سبز بشن خيلی شقايق داشت.

ماندانا

   + Mandana In Red ; ٩:۱٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

دوباره امتحان

از امروز قراره اون امتحان قبلی رو دوباره برگزار کنن تا ببينيم از دوره پيش تا حالا کی پيشرفت کرده کی پسرفت. بيست و پنج سال پيش که برای بار اول اين امتحان رو برگزار کردن آقايون که بدجوری رفوزه شدن. آدم رفوزه هم می شه با نه بشه نه با يک، من يکی که هرگز يادم نرفت کسانی که توی اين جامعه صبح تا شب هزار جور لاف می زنن و ادعا دارن و توقع دارن جدی گرفته بشن و مرد به حساب بيان چه موجودات ترسويی بودن و به پای عمل که رسيد بدون کوچکترين تلاشی جا زدن و حتی با امتحان گيرنده همصدا شدن... به جاش خانمها که هرگز ادعايی نداشتن و بهشون گفته بودن شوهر کن که يه مرد داشته باشی مواظبت باشه و ازت حمايت کنه چه جوری خطرات هر ريسکی رو به جون خريدن و عقب ننشستن بدون حمايت اونهايی که اسمشون مرد و شوهر و برادر و غيره بود. کلماتمون بدجوری از معنی تهی شده ان ولی خوشم مياد در ميدان ادعا و توقع آقايون همچنان پرچمدار مردانگی هستن. عيب نداره. فرصت دوباره ای بهشون داده شده که نشون بدن چند مرده حلاجن هرچند چشمم آب نمی خوره.

در ضمن هر کامنتی رو می پذيرم جز اينکه بنويسين «ضد مرد» هستم. چون من قبلا هم توی همين وبلاگ نوشته ام که نه تنها ضد مرد نيستم بلکه اگه يک روزی يک جايی مرد ببينم دستش رو هم می بوسم. من ضد نامرد هستم به خصوص از نوع پرمدعاش.

ماندانا

   + Mandana In Red ; ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ ; جمعه ۱ اردیبهشت ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()