هفته مساجد هرجای جهان به جز ايران
سالها پیش با یه عده می خواستیم بریم سفر خانوادگی. یه مقدار به خاطر یا حداقل به هوای من، مسیر هنری شیراز و اصفهان انتخاب شد و چون بابا به خاطر خستگی قلب نمی تونست رانندگی کنه و پرواز هم براش جالب نبود قرار شد با تور و از مسیر زمینی بریم. تور لیدر که جوونک بسیار مزخرف و بی تربیتی بود بگذریم، توی اصفهان یه آقای میانسال با ظاهری موجه بهمون معرفی شد که شهر رو به اهالی تور نشون بده. این آقا هم طبیعتا از میدان نقش جهان شروع کرد و همون اوایل کار بود که داشت راجع به میدان و بناهای اطرافش توضیح کلی می داد تا بریم یکی یکی همه رو از نزدیک ببینیم که بند رو آب داد و در پاسخ به سوال یکی از مسافرها که پرسید چرا مسجد شیخ لطف الله مناره نداره، گفت چون این مسجد رو زنان دربار ساخته اند، بنابراین در معماریش مناره نگذاشته اند! این توجیه چه ربطی می تونست داشته باشه رو نمی دونم، ولی خدمتشون عرض کردم که قربان این مسجد مناره نداره چون اصلا مسجد نبوده و مدرسه بوده! بعدا تغییر کاربری دادنش. تازه این آقا از اون تورلیدرهایی نبود که تمام مدت توی اتوبوس فاطی فاطی می خونن ولی اگه همه دانشش رو راجع به میدان نقش جهان منجمد می کردین به اندازه یه تربچه هم نمی شد. امروز که وسط میدون تجریش پوستر هفته جهانی مساجد رو مزین به عکس مسجد الاقصی و مناره ای که احتمالا مال مسجد سارغتمش قاهره است دیدم، و هیچ اثری از معماری مسجد شاه اصفهان نداشت، و هیچ نقشی از مسجد جامع یزد که زیباییش نفس گیره ندیدم و حتی سایه ای از مسجد وکیل شیراز نبود تعجبی نکردم و راستش خوشحال هم شدم. استفاده از تصویر این معماری های جاودانه توسط اون خری که این پوستر رو طراحی کرده بود درست مثل این می مونه که الماس دریای نور رو بدی دست یه شاگرد طلافروشی ته بازار و بگی باهاش یه گردن بند درست کن. معلومه که چه بلایی به سر این سنگ استثنایی میاره. اینایی که از راه طراحی این پوسترها دارن نون می خورن اون هم به نرخ روز، ساده ترین اصول ترکیب بندی رو نه می دونن و نه حتی حس می کنن. شرط می بندم که به عنوان یه هنرمند در تمام طول عمرش اسم مربع طلایی رو هم نشنیده چه برسه به مباحث پیچیده تر ترکیب بندی، و شرط می بندم که به عنوان یک طراح گرافیک اصلا نمی دونه پوستر چیه و چه مشخصاتی باید داشته باشه و باز هم شرط می بندم که هیچ تبلیغاتی چی باسوادی بالای سرش نبوده که بهش بگه وقتی از یه المان تصویری خیلی استفاده می کنی اثرش رو از دست می ده و می شه مثل ترک دیوار که می بینیش ولی ذهنت رو درگیر نمی کنه حتی اگه تصویر مریلین مونرو باشه! من معذرت می خوام ها ولی برخلاف میل و خواست بعضی ها، قوانین ذهن و روح و زیبایی شناختی بشر با هیچ تحدید و تهدیدی تغییر نمی کنه. درضمن مسجد کوردوبای اسپانیا هم خیلی خوشگله، برای سال بعد که می خواین یه پوستر آوانگارد دیگه ارائه بدین و روی میلتون گلیزر رو کم کنین و در عین حال نمی خواین اثری از ایران توش باشه می تونین سراغ اون هم برین که برای مخاطب هم تنوع داشته باشه. امسال حس سفر به شمال آفریقا و قاهره و کازابلانکا رو بهش دادین سال دیگه اشتیاق سفر به اسپانیا رو دامن بزنین. فقط در مورد استفاده از عکس مسجد ایاصوفیه ترکیه سخت احتیاط کنین که قبلا کلیسا بوده و شاید قبل از اون هم آتشکده یا معبد مهرپرستی ای چیزی!
ماندانا
اوضاع سخت هاملتی و هوا بس ناجوانمردانه سرد است
در روزگار اورانگوتانهای پرومته نما اگه ادبیات نبود چه می کردیم با این اوضاع و شرایط خوب و ناز و دوست داشتنی؟ به شرط اینکه سراغ داستان سیزیف نری - چون داستان زندگیه خودمونه - می تونی بزنی به گوشه ای از وادی ادبیات و فراموش کنی که یه عده صبح تا شب دارن پدیده های جهان هستی رو با چشمهای لوچشون می نگرن و بعد این تصویر کج و معوج رو با مغز معیوبشون پردازش می کنن و نتیجه رو با زبون الکن تحویلت می دن و توقع هم دارن تو چشم هاتو ببندی و مغزتو بسپری دست این حضرات و فراموش کنی که نابغه یعنی میکل آنژ، یعنی موتزارت و یعنی ابن سینا که پس از صدها و هزاران سال هر عقل و ذوق سلیمی در برابر بزرگی کارشون سر تعظیم فرو میاره. خوبه که در طول تاریخ، ادبیات هم از تغییر و خلق سبک ها و مکاتب مختلف غافل نمونده و می شه چیزی متفاوت با روح زمان انتخاب کرد، اگرنه اگه قرار بود توی این اوضاع کاملا پست مدرن فقط کتابهای پل آستر هم بذارن جلوی آدم، من یکی که به مرگ موش پناه می بردم. خدا پدر و مادر و عمه و خاله و مادر زن و پدر زن دانته آلیگیری رو بیامرزه که سه گانه بهشت - برزخ - دوزخ رو خلق کرد و به من مجال داد تا از وسط تهران هزار و سیصد و هشتاد و پنج شیرجه بزنم در اعماق ادبیات کلاسیک و دست اندر دست ویرژیل پا به دوزخی بگذارم که از هزارتا وعده و وعید بهشت خارق العاده تره.
حوران بهشتی را دوزخ بود اعراف از دوزخیان پرس که اعراف بهشت است
ماندانا
ريشه عربی فرهنگ ايرانی!
«نمي دانم چگونه رخ داده اين همه تغيير. ريحانه ايراني سرزمين من از دور مي آيد و من او را نمي شناسم. او حالا ميان دالان رختهاي آويزان شده شهر به دنبال پارچه اي که زيبنده تن او باشد، کمرنگ و پررنگ تر مي شود.
ريحانه سرزمين من به دنبال نه هويت گمشده خويش که به دنبال هويتي نو در پوششي نوتر فروشگاه هاي شهر را مي کاود تا الهه زيبايي باشد. حالا ميني ها و ماکسي هاي اروپايي به جاي لباسهاي ايراني براي او ارزشمندتر و گرانبهاترند، حالا پوشاک ترک و طرحهاي هندي و شلوارهاي لي سنگ شور شده چيني براي او جذاب ترند. راستي کجاست تن پوش اصيل ايراني که برازنده ريحانه سرزمين من باشد؟ در هجوم پوشاک مدرن روز جهاني نمادهاي سنتي و سوزن دوزي ها در دل بانوي سرزمين من رنگ مي بازد و لباسهاي اروپايي که متاع اين قرن است ، پيشکش زيبايي هاي اوست. امروز سليقه زن ايراني من تغيير کرده و لباسهاي طرح ايراني نه همگام با خواسته او که در پستوي کم توجهي ها خاک مي خورد. امروز کار ترک و چين براحتي فرهنگ چندين ساله مرا به تاراج مي برد تا جاي همه گذشته و آينده سليقه ايراني را از آن خود کند. امروز ريحانه سرزمين من ميان آماج انتقادهايي که خود مقصر آن نيست ، سردرگم تن آرايي خويش است. چه کسي منصفانه او را ياري خواهد کرد تا خود را به آنچه که بايد و باشد بيارايد؟»
سمیه فصاحت - روزنامه جام جم - ۱۵/۵/۸۵
این که دختر ایرانی ریحانه نامیده بشه گم کردن اصالت و فرهنگ و ریشه نیست؟
یاد کتاب قلعه حیوانات به خیر. همه حیوانات با هم برابرند، ولی بعضی ها برابرترند! خدا پدرمادر خوک ها رو بیامرزه که نگفتن بعضی ها از بعضی ها کمتر برابرند یا بعضی ها اصلا برابر نیستند. ما ایرونی های عاشق سینه چاک ریشه هامون می گیم بعضی از تهاجم فرهنگی ها بدند، ولی بعضی ها اصلا بد نیستند از جمله عربی هاش!
ماندانا
