يه سوزن به خودت بزن، يه بيل مکانيکی به رئيس سازمان حفاظت از محيط زيست!
ولی دوستان سبز من، الان فکر نمی کنید که ای کاش یه گروه روی یاهو یا جی میل داشتیم که همه خودی ها! توش عضو بودیم و برای هماهنگی تجمع دوشنبه راحت تر در تماس بودیم و از این وبلاگ به اون وبلاگ آواره نمی شدیم؟ و تازه خیلی محاسن دیگه هم داشت این نوع ارتباط! کاش همون موقع این گروه رو جدی گرفته بودیم! بازم ضرر رو هرجا بگیریم منفعته. البته گرگ خاکستری یه دونه بهترش رو داره. پیشنهاد می کنم به اون بپیوندین.
ماندانا
من نمی فهمم این چه اسمیه - گرگ خاکستری - که برادر ما واسه وبلاگش انتخاب کرده. نمی گه من نصفه شبی تک تنها نشستم دارم وبلاگ می نویسم یادش هم که بیافتم از ترس پس می افتم؛ چه برسه به اینکه بخوام تایپش کنم و ویژوال افکت هم بهش بدم! از مخوفیت یه چیزی تو مایه های راسپوتین و دراکولا و ایناست. الان احساس می کنم سرمو که برگردونم یه گرگ گنده بدجنس با شنل قرمز پشت سرم واستاده می خواد با پنجولاش منو تیکه پاره کنه.
و اما مطلب تازه از تنور درآمده آوای سبز: خانم دکتر واعظ جوادی آملی، آیا من وکیلم؟
به سلامتی، مبارک است انشااله!
آش بدون يه وجب روغن اعلای کرمانشاهی، چه فايده؟
دوستان دارن ترتیب یه تجمع اعتراض آمیز رو برای روز دوشنبه پنج شهریور می دن جلوی پارک پردیسان و در واقع جلوی سازمان حفاظت از محیط زیست ایران؛ برای اعتراض به کشتار دسته جمعی دوهزار جوجه فلامینگوی بی گناه در خاک ایران که یه گروههایی از آدمهاش خیلی به اخلاقیات شرقی و شرعی خودشون می بالن و هرکدومشون فکر می کنن رب النوع توامان شعور و عطوفت تشریف دارن. چرا ما فکر می کنیم که از دوران چند و چندین خدایی گذشته ایم و به توحید معتقدیم؟ نمی دونم والا! در عمل که هرکدوممون یک گوگل شریک شیش دونگیم برای خدا!
من اگه مدیریت جریان رو به عهده داشتم می رفتم این تجمع رو جلوی اتحادیه شرکت های حمل بار و اسباب کشی برگزار می کردم!
دوستان زیست محیطی، لطفا فکر نکنین دارم سربه سر شماها می گذارم. الان توی این وضعیت عصبی مگه دیوونه ام برم روی اعصابتون؟ تا بیام ثابت کنم شوخی بوده هر یاخته ام سر یه درخته! من منظورم اینه که اگه بریم اونجا معنی و مفهومش اینه که سازمان محیط زیست که اصلا هچ! اینقدر پرته که ازش توقعی نمی ره! ولی ما از صنف حمل و نقل چی توقع داشتیم که بنا به تخصصش بره و با جابه جایی به موقع فلامینگوها محیط زیست ایران رو حفظ کنه! بعد این تجمع مثل توپ صدا می کرد! واقعا حیف که من برنامه ریز نبودم اگه نه خانم جوادی می بایست می رفت سیبیل می گذاشت از سازمان می اومد بیرون! فعلا که شانس آورده و انسانهای شریفی دارن براش آش می پزن.
ولی علی الحساب از دعوت این انسانهای شریف که خدا سایه شون رو از سر ایران کم نکنه استقبال فرموده دوشنبه خدمت می رسیم به صرف آفتاب داغ و نگاههای چپ چپ و خصمانه و ... خوب بالاخره هرچی باشه آدم کشته ایم دیگه! حقوق از بیت المال که نگرفته ایم بابت حفظ محیط زیست و دست روی دست گذاشته باشیم که اهمیت نداشته باشه؛ خلاصه که اگه زنده بودیم آی ویل سی یو! اگر هم زنده نبودیم به یاد ما هم یه روبان قرمز به بازوهاتون ببندین و آنگاه من در آن روبان سرخ جریان خواهم داشت و همراهیتان خواهم کرد!
ماندانا
سندی از جنس نمک
آقای وزیر نیرو،
این هزاران جنازه در نمک خوابیده جوجه فلامینگوهایی که بنا به قانون طبیعت می بایست پونزده تا بیست سال دیگه زندگی می کردن، برای صدها و شاید هزاران سال سندی خواهد بود که آیندگان بیان ببینن و بگن این گورستان نمکی فلامینگوها یادگار همون وزیریه که وقتی طرفداران محیط زیست و باسوادها و دلسوزهای مملکت پلاکارد به دست اومدن دم در وزارت خونه اش و گفتن آقا سد سیوند رو آبگیری نکنین؛ به جای شنیدن حرفهاشون و بحث منطقی و دنبال راه حل کارشناسی گشتن، یکی از اون حراستی هاش رو فرستاد پائین که با تهدید به تلفن زدن به ۱۱۰ ساکتشون کنه. حالا هم همون کارمند بداخلاق خشن بی منطقت رو بفرست بره این سند جنایت رو برات از بین ببره. البته اگه حاضر باشه به خاطر تو این همه نمک و آفتاب رو روی پوستش تحمل کنه. اونی که سوزش نمک رو به جون می خره و برای نجات پرنده ها می ره از روی عشق می ره، نه از روی ترس، نه برای اطاعت بی چون و چرا، نه حرص دوزار پاداش و ... هیچ نیرویی کاری رو که عشق می تونه بکنه نمی تونه.
جناب وزیر، اون روز رستاخیزی که می گن اگه به بدن خودت بد کرده باشی باید جوابگو باشی، چه جوابی برای این کشتار دسته جمعی مخلوقات خدا داری؟ اصلا نگران اون روز هستی؟ یا من ساده لوح فکر می کنم که تو ممکنه نگران همچین چیزهایی باشی؟
جناب وزیر، الان نسبت به این خاصیت طبیعی نمک که قرنها می تونه همه چیز رو به خوبی حفظ کنه چه احساسی داری؟ مرد نمکی رو توی موزه ایران باستان دیدی؟ هه! چه سوالی! اگه اینقدر به میراث فرهنگی ایران علاقه داشتی که باعث بشه به موزه ایران باستان یکبار قدم گذاشته باشی، خودت اولین معترض به آبگیری سد سیوند می بودی! معذرت می خوام؛ من گاهی اوقات ساده لوحی رو به حماقت می رسونم. اشتباه از من بود. دیگه تکرار نمی شه.
جناب وزیر، تا حالا تاریخ خوندین؟ متوجه شدین که توی تاریخ فقط نکات خیلی چشمگیر باقی می مونه؟ خیام زمین شناس هم بوده، ولی اکثریت به شعرش می شناسنش؛ آقا محمدخان کارهای خوبی هم کرده، ولی به کینه توزی و وحشی گری معروفه و خیلی مثالهای دیگه. جناب وزیر، شما کاری خبرسازتر از آبگیری سد سیوند هم کردین؟ سیوند و تمام عواقبش به نام شما ثبت شد؛ اون هم با سندی محو نشدنی. جناب وزیر، بچه های شما، روزی که شما وزیر نباشین، در جامعه چه جایگاهی خواهند داشت؟ این چه میراثی بود که برای اونها به جا گذاشتین؟
ما، طرفداران محیط زیست، امروز، ۳۰ مرداد هشتاد و شش، در عزای هزاران جوجه فلامینگویی که در نمک زار بختگان خشک شدن داغداریم و معترض. طرفداران توسعه ناپایدار هم می تونن به ما بخندن و فکر کنن که ما رفاه زدگانی رومانتیک و بی خبر از حال کشاورز ایرانی هستیم. اما، اما روزی که طبیعت به قهر بیاد، خشک و تر با هم خواهیم سوخت. طبیعت به فرمان هیچ وزیر و وکیلی بین صندلی وزارت با صندلی اتوبوس جاده گرگان تفاوتی قائل نمی شه. اون روز گناه رو به گردن کدوم قدرت خارجی یا رقیب داخلی خواهیم انداخت؟
آن قصر که بهرام درو جام گرفت
آهو بچه کرد و روبه آرام رفت
بهرام که گور می گرفتی همه عمر
ديدی که چگونه گور بهرام گرفت؟
ماندانا
هولوکاست فلامينگوها

اگه هولوکاست کلیمی ها و سوزوندن انسانها در کوره های آشویتز در زمان جنگ جهانی دوم دروغه و هیچ سندیت و قطعیتی نداره، ولی آیا می تونید بگین نسل کشی هزاران فلامینگو در دریاچه - سابق - بختگان هم که همین امروز در نقطه ای نه چندان دور افتاده همین مملکت داره اتفاق می افته و این همه عکس و گزارش ازش وجود داره هم دروغه؟
کجائید آقای دری نجف آبادی؟
ماندانا
مطلب سپهر سلیمی درباره همین فاجعه
از اين صحرا ما امشب می کنيم کوچ...
الهه هم رفت. چه صدایی داشت. آخ، حیف، حیف، حیف. کوفتش بشه خاک.
از این صحرا ما امشب می کنیم کوچ
فلک بر نام ما زد قرعه کوچ
فلک از مال دنیا داده بر ما
چند اسب و چند شتر، چند میش و چند قوچ
کوچ کوچ کوچ
کوچ کوچ کوچ
خداوندا خداوندا خدایا
چه حکمت داره سرگردانی ما
چه حکمت هست در این بی سامانی
از این کوچیدن
از اینجا، به آنجا
از اینجا، به آنجا
بلند های های ساربونا
نوای نای غم دار شبونا
خروش کره اسبان فراری
صدای مهربون مادیون ها
خداوندا خداوندا خدایا
چه حکمت داره سرگردانی ما
چه حکمت هست در این بی سامانی
از این کوچیدن
از اینجا، به آنجا
از اینجا، به آنجا
کوچ کوچ کوچ
کوچ کوچ کوچ
تنها اونهایی که این آهنگ رو شنیده ان می دونن که آپولون هم همچین شاهکاری توی هیچ کدوم از مجالسش نشنیده. این آهنگ رو برای کسی که یک کلمه فارسی بلد نیست بگذارین، تا بادی رو ببینه که توی چین لبه دامن دختری که آروم روی اسب نشسته و توی تاریکی بعد از غروب از رود رد می شه، می پیچه. موسیقیش خود کوچ، و سوز صدای الهه خود اون دل کندنه است. چه هنرمندایی داشتیم. دست این آهنگساز رو - که یادم نیست کی بود - باید تا آخر دنیا بوسید. یکی از کارهایی که از اعماق دل طبیعت بیرون اومده همین ترانه و همین آهنگ و همین اجراست.
ماندانا
یاد سمیرا افتادم که دل نگران کوچ عشایر بود.
یاد استاد امراله فرهادی، اون شبی که داشت از کوچ قشقایی ها برامون می گفت.
آیا سپاسگزاری از کسانی که برای محيط زيست زحمت می کشن لازم نيست؟
این اصلا درست نیست که هی آدم بگه بچه ها این کارو بکنین، بچه ها اون کارو بکنین؛ ولی خب گاهی خود آدم به دلایلی نمی تونه بعضی کارها رو انجام بده و دست به دامن بقیه می شه. چهارشنبه که پیشنهاد اضافه کردن واژه نامه به نوار ابزارها رو دادم، از دوتا پروژه هم صحبت کردم. یکیش رو اصلا فایده نداره مطرح کنم چون ورای کار نرم افزاریه. کلی کارهای دیگه هم داره و حتما باید تیمی انجام بشه، الان هم زیرساخت هاش وجود نداره. اون که هچ. اما دومیش رو می خوام اینجا مطرح کنم، چون دیدم امشب صفورا هم پیشنهادی داده که معادل کاغذیه همون کاره، و البته مخاطب مستقیمش هم تا حدی فرق داره.
خیلی وقت پیش به بچه ها می گفتم که ما چندتا سایت ایرانی و خارجی در دسترس داریم برای تهیه اعتراض نامه ها و امضا جمع کردن. از نظر نرم افزاری این سیستم دقیقا همون چیزیه که الان می خوام بگم، ولی اسمش مانع از اونه که بتونیم برای کار مهم و موثر دیگه ای ازش استفاده کنیم. اسم همه این سایتها اعتراضه! ما به یه سایت برای تشکر و تقدیر و یادبود و حمایت معنوی و فکری نیاز بیشتری داریم. تشکر به جا، از اعتراض به جا موثرتره. چرا ما نباید جایی داشته باشیم که وقتی کسی کار مثبتی انجام می ده براش نامه تقدیر بنویسیم و امضا جمع کنیم؟ ماها از حرکت اجتماعی فقط اعتراضشو یاد گرفتیم. اون جای خودشو داره، ولی اصلا جای تشکر و قدردانی رو نمی گیره و نباید این مهم رو فراموش کنیم. مدیری که با شجاعت از انجام پروژه های ضدزیست محیطی سرباز می زنه، و حتی به خاطر این کار شغلش رو از دست می ده، ارزش این رو نداره که همین صدتا دویست تا آدمی که اعتراض ها رو امضا می کنن یه نامه تشکر براش بنویسن و بگذارن روی وب که سایرین هم ببینن؟ چرا راه و رسم خوبی ور می افته؟ برای اینکه مردم می بینن کسی قدردان نیست. بعد هم برای روحیه خودمون هم خوبه. الان تمام فضای فکری ماها شده اتفاقات بد، اعتراض ها، درگیری ها... اونجوری بخش های مثبت رو که الان هم وجود دارن ولی در کوران حوادث از کنارشون می گذریم رو می بینیم و یه خورده این تلخی ها کم می شه. یه چیزی مشابه تاثیر پخت کیک شکلاتی!
ولی این پروژه دیگه یه نوار ابزار و وب لاگ نیست که فقط با امکانات مجانی روی وب انجام بشه. این کار خرج داره و قرار نیست بنده حرف بزنم و دانشجوهای دلسوز محیط زیست برن انجام بدن. اگه از دوستان کسی حاضر به انجام این کار باشه من خودم حاضرم در تامین مخارج هاست و دامنه - خرج دیگه ای هم داره؟ الان یادم نمیاد - مشارکت کنم.
این نکته رو هم ناگفته نگذارم؛ می دونم زمان و کامپیوتر و اینترنت و سایر امکاناتی که بچه ها برای همین نوار ابزارها و وب لاگ سبز و بقیه کارها استفاده می کنن هم هزینه است، و منظورم این نبود که الان کارهایی که کردن اصلا خرج نداشته! اگه این سایت رو درست کنیم خودم اولین تشکر رو برای همین تلاش ها خواهم نوشت.
ماندانا
دیدن این پست همنهاد از نون شبتون واجب تره!
واژه نامه فارسی محیط زیست برای نوار ابزارهای زیست محیطی
با وجود اینکه می دونم بزرگترین اشتباه توی جامعه ما شفاف بودنه، ولی از اونجایی که یه رگ لری غلیظ دارم بازم کار خودم رو می کنم. اصولا از نظر گردن کلفتی شباهت عجیبی به جد بزرگوارم کریمخان دارم. یعنی که ما وکیل زاده ایم، حواستون باشه با کی طرفین. شلوغ کنین گوشاتون می برم خین بیاد!
می خوام خیلی شفاف اعتراف کنم که من عاشق رذالت و سربه سر گذاشتن و سرکار گذاشتن دیگرانم. خوب چیکار کنم ذاتم اینه. دست خودم که نیست. الان می تونم براتون چند نفر اسم ببرم که هنوز بعد از سالها مزه آب نمک غلیظی که وسط تابستون گرم بعد از پیمایش سربالایی تند محلمون از دست من نوش جان کردن یادشونه. و من هنوز یادمه چه لذتی بردم و چقدر خندیدم. توی دانشگاه یه دختری بود که با دوست من دوست بود و از این طریق به هم معرفی شده بودیم. دفعه اول که همو دیدیم در جواب این سوال دخترونه ها که مجردی یا متاهل و بچه داری و نداری خیلی جدی گفتم شوهر دارم و دوتا بچه! تا سال آخر هر بار منو می دید کلی حال احوال منزلجات رو می پرسید و من اینقدر از مشکلات دندون درآوردن بچه دومیم و گرفتاری کارهای خونه و شبهای تحویل پروژه و عروسی خواهرشوهر براش می گفتم که اگه مامانم هم اونجا بود باورش می شد. خوب استعداد بازیگریم رو نمی خواستم کور کنم. الان هم اگه چیز تازه ای ندارم تعریف کنم به خاطر این نیست که توبه کرده باشم. آب ندیده ام! دور و بری ها که اینقدر منو می شناسن دیگه نمی تونم سرکارهای بزرگ بگذارمشون، فقط موارد خیلی خفیف؛ غریبه ها هم دستم بهشون نمی رسه.
امروز که اومدم دیدم این مدیریت نازنین وبلاگ دانشجویان محیط زیست کرج اینقدر از سر لطف ایده های من رو جدی می گیره و به چه زحمتی داره یه واژه نامه زیست محیطی به نوار ابزارش اضافه می کنه یه دفعه یاد اون حس افتادم که چقدر خوبه آدم به قول استراتژیست ها به دیگران Wrong Flag بده! ولی بعد مثل کاپیتان هادوک شیطون رو لعنت کردم.
و اما داستان واژه نامه زیست محیطی که دوستمون داره دنبال انگلیسی به فارسیش می گرده. من که اصلا تخصص و رشته ام محیط زیست نیست که خبر داشته باشم، اما تعجب هم نمی کنم اگه بشنوم هنوز ما توی ایران همچین واژه نامه ای نداریم. نه تالیف، نه ترجمه، نه هیچی. ولی اتفاقا این یه نقطه شروع خوبه که بفهمیم داریم یا نه. اگه نداریم خوب همین هایی که فعلا هست و از روی اینترنت می شه مجانی برداشت بچه های اهل فن می تونن شروع کنن به ترجمه و اون رو بگذارن روی این نوار ابزار. اینجوری اگه ایرادی هم داشته باشه بقیه می بینن و بحث می کنن و حل می شه و بعد که ویرایش شد می شه تکثیرش کرد و نسخه های چاپی اش رو به بازار داد. حتی می شه یک کلمه یک کلمه ترجمه کنن، بگذارن روی نوار ابزار و نظرخواهی کنن که کار بلافاصله شروع بشه و سریعتر پیش بره. ما اینقدر کار نکرده توی این زمینه - مثل خیلی زمینه های دیگه - داریم که می تونه هزاران نفر رو بگذاره سر کار برای سالها. یه نکته ای رو هم که خودم بهش اعتقاد دارم می گم. اینو توی گفته های مادر ترزا خوندم - ولی اصلا دچار این اشتباه نشین که کارآکتر من با اون مرحوم یکیه ها*! من توی خیلی موارد اصلی صدوهشتاد درجه با اون فرق دارم. فقط همین یکی بینمون احتمالا مشترکه. اصلا یه وقت فکر نکنین من بهتون پیشنهاد خواهم داد اگه حوصله بچه ندارین، بچه تون رو بدین من با کمال میل بزرگ می کنم! چون من حتی برای یه شب تعارف نخواهم کرد که نگهش دارم و شما برین مهمونی. توی خیابون که یه بچه از کنارم رد می شه برای یک هفته ظرفیتم تکمیله - و اون نکته مادر ترزایی چیه؟ هرگز برای انجام کاری منتظر دیگران نشین! خودتون در حد توان خودتون شروع کنید! این حرف، به خصوص در فضای امروز ما که ان جی او ها یا از هم پاشیده ان یا خیلی جون ندارن به شدت مهمه و کاربرد داره. نباید سازماندهی رو فراموش کنیم و ازش مایوس بشیم، ولی برای همه کارها هم لازم نیست منتظر سازمان بشیم. خیلی از کارها اینجوری سریعتر هم پیش می ره. فکر کنید هرگز سازمانی وجود نخواهد داشت، حالا شما به تنهایی چیکار می تونین بکنین؟ شروعش کنید.
اگه این واژه نامه روی این نوار ابزار به اشتراک گذاشته بشه، اهل فن استفاده می کنن، ما اهالی محله های دیگه هم یه کلمه یاد می گیریم، مصداق همون که می گن سعی کن هر روز یه چیز تازه یاد بگیری، حتی اگه شد فقط یک کلمه.
ماندانا
* برای اونهایی که با هومیوپاتی آشنا هستن: کارآکتر مادر ترزا از نظر تئوری هومیوپاتی طلا است. من اگه شرح حال ازم بگیرن شاید سودسوزآور از آب دربیام!!!!
يه خبر بسيار بسيار خوب زيست محيطی و يه خرده فرمايش نرم افزاری سبز
اول خبر خوب رو بهتون بدم.
امروز توی باغچه جلوی خونه مون نیلوفرهای بنفش که از آفتاب گردون ها بالا رفته ان یه صحنه بی نظیری درست کرده بودن که نگو. حیف که ناچار بودم بیام سرکار! طبیعت هنرمند هیجان انگیزیه.
***
این هم خرده فرمایشم:
می شه دوستان لطف کنن و توی این دوتا نوار ابزار سبز، لینک به چندتا واژه نامه و دانش نامه زیست محیطی رو اضافه کنن و اگه شد امکان جستجو در اونها رو؟ به نظر من اون ابزارهایی که استفاده شون کمتره و خیلی به محیط زیست ربط مستقیم ندارن رو می تونن بردارن اگه جا کم دارن. دوتا پیشنهاد دیگه هم دارم اگه حوصله داشته باشین ولی اونها یه خورده پیچیده ترن و توی نوار ابزار نمی گنجن. اصلا هرکدومشون یه پروژه ان!
ماندانا
جناب دادستان کل کشور، از شما سپاسگزارم
امروز صبح وقتی از خونه اومدم بیرون، هرگز فکر نمی کردم اتفاقی وزن کوله بار غمی که سالهاست به دوش دارم و اینقدر همراه خودم این ور و اون ور بردمش که وجود و حضورش رو فراموش کرده ام رو نصف کنه. وقتی هم که توی محل کارم برق رفت اصلا این اتفاق رو به فال نیک نگرفتم؛ لیوان به دست راه افتادم رفتم آبدارخونه برای خودم یه چایی بریزم. روزنامه اعتماد رو میز آبدارخونه باز مونده بود. کلمه محیط زیست به چشمم خورد و وادارم کرد که تیتر رو کامل بخونم:
می خواهم شما هم حرف نزنيد!
امشب یه پست از وبلاگ خانم ابتکار توی گرین بلاگ بود با عنوان «می خواهم شما حرف نزنید». خانم ابتکار در این پست تعریف می کنه از جلسه ای در شورای عالی محیط زیست در دولت هفتم که قرار بوده چند منطقه به عنوان مناطق حفاظت شده اعلام بشن، اما وزیر صنایع مخالف بوده. آقای خاتمی برای اینکه ایشون فرصت مخالفت پیدا نکنن جلسه رو جمع و جور می کنه و در پاسخ به اعتراض وزیر که فرصت نظردادن می خواسته، با لحنی بین شوخی و جدی می گه: می خواهم شما حرف نزنید! در ادامه هم خانم ابتکار از دیدگاههای سبز آقای خاتمی تعریف کرده اند.
من برای این پست خانم ابتکار فقط یه کامنت گذاشتم و پرسیدم پس آیا به خاطر داشتن همین دیدگاهها بود که در زمان دولت ایشون پروژه سد سیوند تخت گاز ادامه پیدا کرد تا بتونه در دوره دولت بعدی افتتاح و آبگیری بشه؟؟؟ و دیگه حتی اشاره ای هم به شقه کردن دریاچه ارومیه و سایر طرحهای ظاهرا عمرانی حرفی نزدم. چه فایده از روضه خوندن؟
ماندانا
در ضمن از اونجایی که اردک کوچولوی پست قبلی ام خیلی طرفدار پیدا کرده - البته نه به اندازه حاج آقای مهربون محل که فرداد دولتشاهی ارادت خاصی بهش داره - و خیلی ها دلشون می خواد این فیلم رو ببینن، به فکر افتادم یه کاری بکنم که همه بهش دسترسی پیدا کنن. برای همین اسم فایل رو توی اینترنت - گوگل - جستجو کردم و دیدم این فیلم خیلی جاها هست و می شه دیدش. کافیه اسم فایل رو جستجو کنین: duckfeedfisf. امیدوارم خوشتون بیاد.
چقدر انسانی!
یه فیلم کوتاه چند ثانیه ای از نمی دونم کدوم گوشه دنیا، گرفته شده با یه دوربین آماتوری و نگاهی توریستی. ولی اگه درخشانترین چهره های زنده و مرده سینمای جهان دور هم جمع می شدن نمی تونستن چنین تاثیری بگذارن.
من اگه رئیس صدا و سیما بودم، سالهای سال، صبح تا شب، شب تا صبح، از هزاران کانال، برای داخل و خارج، فقط و فقط این فیلم رو نمایش می دادم.
مادرم رو صدا زدم که بیاد ببینه. ظرف همون پنج ثانیه اول اینقدر تحت تاثیر قرارگرفت که با هیجان شروع کرد: وااااااااااااای، چقدر قشنگ، چقدر ان.... - می خواست بگه انسانی؛ ولی انگار دید اینجا و در این مورد نمی تونه از کلمه انسان استفاده کنه، بنابراین ادامه داد - با این بچگیش چقدر احساس مسئولیت داره!
ولی من بنا به قانون تداعی آزاد دقیقا به همون کلمه که نصفه گفت و عوضش کرد اعتقاد دارم. چقدر انسانی! بله، شاید چنین لحظه های نابی از انسانیت در کل تاریخ بشریت خیلی زیاد نبوده باشه.
فیلم کوتاه این بچه مرغابی که چیزی شبیه نون خیس خورده رو از روی سنگ وسط استخر - یا آبگیر - برمی داره و توی دهن ماهی های قرمز و زردی می گذاره که دور سنگ جمع شدن آیا برای شما هم اومده و دیدینش؟
ماندانا
ديروز می تونست روز من هم باشه
یکی از دائی هام سالهای دانشجویی و فکر کنم تا مدتی بعد از دانشگاه رو خبرنگار موفقی بوده. کلا علاقه به کتاب خونی و دست به قلم بودن رو بیشتر از سمت خانواده مادری به ارث برده ام. البته پدرم هم آدم کتاب خونی بوده - و الان هم اگه وقت بکنه هست - ولی خصوصیات دیگه اش مشخص تره. توی فامیل مادرم آدمهای اهل نوشتن کم نیستن. استعداد پزشکی و نویسندگی توی این فامیل زیاد دیده شده. به هرحال محتویات خون و محیطی که توش بودم داشت منو هل می داد روی میدون مین خبرنگاری. تنها شانسی که آوردم این بود که توی مقطع بعد از لیسانسم هیچ کانالی به این فضا نداشتم، اگه نه با مشخصاتی که از خودم و کشورم سراغ دارم، تا الان حداقل ۹۳۴۵۹۷۴۵۴۵۷۵۹۴۷۶۴۵۴۳۸۰۲۴۹۸۲۳۶۴۹۲ بار خانواده ام رو دق مرگ و عزادار کرده بودم. پس خدایا، ۹۳۴۵۹۷۴۵۴۵۷۵۹۴۷۶۴۵۴۳۸۰۲۴۹۸۲۳۶۴۹۲ بار به نداده ات شکر!
این روز رو، با اتفاقهایی که برای خبرنگارهامون می افته، نمی تونم بهشون تبریک بگم؛ ولی دلم می خواد بهشون بگم که چقدر به نظرم شجاع هستن، چقدر به نظرم جز اون معدود آدمهایی هستن که فکر می کنن و احساس مسئولیت می کنن، چقدر نقش مهم و موثری توی دنیا دارن، چقدر... و چقدر نگرانشون هستم، و چقدر دلم می خواد که روزی توی محیطی که دوست دارن و لیاقتشونه کار کنن و امنیت کاری و حرفه ای داشته باشن و چقدر آرزو دارم که یه زمانی همه مردم جامعه ارزش و جایگاه اونها رو درک کنن و قدردانشون باشن. به صورت اختصاصی هم به دوست خوبم مژگان جمشیدی که چیزها ازش یاد گرفته ام و الحق و الانصاف خبرنگار دنیا اومده، بهترین آرزوهای قلبی ام رو تقدیم می کنم.
ماندانا
نوار ابزارهای وبلاگ های زيست محيطی
خوشبختانه حساسیت ها، علایق و دانش های زیست محیطی داره دست به دست فن آوری اطلاعات و ارتباطات روز می ده و وبلاگ نویس های محیط زیستی دنبال استفاده هرچه بیشتر از امکانات موجود و قابل دسترس روی اینترنت هستن و انصافا در این مدت اخیر خیلی خوب دارن حرکت می کنن و تغییر و پیشرفت چشمگیری ایجاد کرده ان که بسترساز جذب وبلاگ نویس و فکر و دانش محیط زیستی از یه طرف، و مخاطب برای وبلاگ های سبز از طرف دیگه است که در کل به گسترش و تقویت جنبش محیط زیستی در ایران خواهد شد. الهی آمین!
دست جوونها درد نکنه. امیدوارم رستم ها چشمشون رو باز کنن و تلاش ها و هزینه های صادقانه و عاشقانه سهراب ها رو با چشم آینده نگر و همراهی ببینن نه با چشم تنگ بخل و حسادت. و باز هم امیدوارم سهراب ها آرزوی رستم شدن رو نداشته باشن و تصویر تنها قهرمان ایران زمین بودن در افق دیدشون ثبت نشده باشه.
من هم خیلی دلم می خواد توی این تغییرات و پیشرفت ها نقشی داشته باشم؛ به دمی یا قلمی یا قدمی... هرچه که در توانم باشه. چند روز پیش که به مدیریت وبلاگ دانشجویان محیط زیست کرج پیشنهاد دادم فهرست اعتراض های محیط زیست رو هم اگه می تونه به نوار ابزارش اضافه کنه فکر نمی کردم به این زودی دست بده. امروز که دیدم انجام شده کلی ذوق کردم. ولی دلم می خواد به هردوتا سازنده نوار ابزار کمک کنم. برای همین تصمیم گرفتم که هر فکری دارم اینجا توی وبلاگ خودم بنویسم که به تساوی بهش دسترسی داشته باشن. اصلا هم ایرادی نداره که هردو با ایده موافق باشن و هردو هم موفق بشن انجامش بدن. موفقیت هردوتاشون آرزوی منه.
ایده دیگه ای که داشتم اینه: یکی از جاهایی که هروبلاگ نویسی معمولا چک می کنه، صفحه آمار وبلاگشه. اگه توی نوار ابزارها امکان اضافه کردن این آمار باشه خیلی خوبه. مثلا من بتونم فقط تعداد مخاطبان امروز وبلاگم رو یه گوشه توی این نوار ابزار ببینم و ناچار نباشم یه صفحه باز کنم تا به این عدد دسترسی داشته باشم.
پیشاپیش از همکاری سازندگان هر دو نوار ابزار سپاسگزارم!
ماندانا
دستور پخت کيک شکلاتی برای حفاظت از محيط زيست
گاهی می بایست به هر چیزی دوباره نگاه کرد، شاید لازم باشه یه کم دورتر بریم یا کمی نزدیک تر بشیم بهش. زیست محیطی های گرامی، دیده بانان دلسوز و بی خواب و خوراک محیط زیست این مرز و بوم، که صبح تا شب دارین خبر تهیه می کنین، پخش می کنین، تحلیل می کنین، هشدار می دین، وبلاگ می نویسین و اعتراض می کنین و یه روز هم اعصابتون آرامش نداره؛ مگه شما چند نفرین؟ مگه غیر از اینه که این همه فشار عصبی روی سلامت شما تاثیر منفی داره؟ اگه شماها در اثر این فشارها از بین برین یا ببرین و کنار بشینین چی؟ چیزی که مسلمه شماها باید باشین تا منشا اتفاق خوبی باشین. بعد هم مگه غیر از اینه که آدمیزاد هر کاری می کنه برای اینه که زندگی بهتری داشته باشه؟ مسلما شماها توسعه پایدار رو برای زندگی بهتر می خواین، اگه نه که همه تون با سر دنبال توسعه ناپایدار شیرجه می زدین توی دریاچه سد سیوند و آب بازی می کردین و خوش بودین. پس توی این روزگاری که هوا بس ناجوانمردانه سرد است و اخبار بد زیست محیطی از سر و کله مون بالا می ره، یه چیز رو فراموش نکنید! باید مواظب خودتون و سلامتی تون باشین. مگه شماها جز محیط زیست نیستین؟ اگه نتونین سلامت خودتون رو حفظ کنید، خجیر رو هم نمی تونین نجات بدین. قهرمانانه مردن خیلی وقت ها چندان هنری نیست. زنده و سالم موندن و کاری رو انجام دادن و تغییری رو باعث شدن خیلی وقت ها سخت تر، مهم تر و موثرتره. پس گاهی همه این خبرهای بد رو ول کنین، برین توی آشپزخونه، قالب کیک رو دربیارن و یه کیک شکلاتی خوشمزه که توی هیچ قنادی ای پیدا نمی کنین برای خودتون درست کنین. به مغزتون یه استراحتی بدین و موقع هم زدن تخم مرغ ها به نقش هایی که درست می شه نگاه کنین و غرقشون بشین. بگذارین تجسم خلاقتون شما رو به دنیاهای دیگه ببره. یه سفر بی درد سر که بیشتر از سفر دور اروپا می تونه روحیه تون رو عوض کنه، به قیمت چندتا تخم مرغ و چند سیر آرد و یه لیوان روغن. بعد هم بشینین و با دیگران بخورین و پز دست پختتون رو بدین و لاف بزنین و برای دیگران رجز بخونین و لذتشو ببرین. حالا چرا کیک شکلاتی؟ به این دلایل:
کاکائو حاوي مقادير فراواني از فلاونوئيدها است که ميتواند به افزايش و تسهيل گردش خون در مغز و ديگر اندام ها کمک کند. گرچه بسياري از مردم بدون توجه به خواص کاکائو و فقط به علت طعم مطبوعش آن را مصرف ميکنند، اما اعتقاد به خواص دارويي کاکائو از ديرباز رايج بوده است. براساس تحقيقات جديد، مشخص شده که کاکائو حاوي فلاونوئيدهاست. اين ترکيبات که منشاء گياهي دارند، حاوي آنتي اکسيدان ها هستند. آنتي اکسيدان ها تاثير عمدهاي در کاهش فشارخون و تسهيل گردش خون دارند؛ بنابراين همانطور که ديدن جعبه شکلات، باعث خوشحالي شما مي شود، مصرف آن هم در صورتي که به طور صحيح و مناسب باشد، در افراد سالم ميتواند به سلامت قلب و عروق کمک کند.
فلاونوئيدها به باز شدن رگ هاي خوني کمک ميکنند و مانع تجمع پلاکتها در ديواره عروق ميشوند. تاثير اين مواد بر بدن، شبيه آن چيزي است که در داروي آسپرين ديده ميشود، اما مدت اثر آنها طولانيتر است. کاکائو ميتواند جايگزيني مناسب براي افرادي باشد که به آسپرين حساس هستند. البته متخصصان تاکيد ميکنند که عليرغم اين مسائل، شکلات مانند هر ماده غذايي ديگر مضراتي دارد، مثلا چربي موجود در شکلات ميتواند افزايش کلسترول خون را به همراه داشته باشد. بنابراين اگر خواستيد شکلات و کاکائو را در رژيم غذايي خود مصرف کنيد، بايد به همان ميزان از مصرف چربي و قند در ديگر غذاهايتان بکاهيد تا دچار عوارض منفي آن به خصوص در بيماران کليوي و مبتلايان به فشارخون نشويد.
منبع: http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=9866
و این دلیل:
آنتي اكسيدانهاي موجود در كاكائو، ضمن برطرف كردن تنگي عروق به تسهيل جريان خون نيز كمك كرده و باعث بهبود عملكرد قلب ميشوند.
دكتر«صوفيا لانگمن»، متخصص تغذيه و عضو آكادمي ملي علوم آمريكا، در مقاله خود با عنوان «تاثير آنتي اكسيدانها در سلامت قلب» ميگويد: با اينكه بسياري از فراوردههاي غذايي حاوي ماده فلاوونوئيد (نوعيآنتي اكسيدان) هستند، اما درصد ماده مذكور در پودر كاكائو، از همه بالاتر است.
وي ادامه ميدهد: هرچه مزه كاكائو تلختر باشد، درصد فلاوونوئيد آن بالاتر است و اين بدان معناست كه تاثير بيشتري بر بهبود كارايي قلب ميگذارد.
اين متخصص تغذيه خاطر نشان ميكند: توصيه ما به كليه افرادي كه به سلامت قلب خود اهميت ميدهند و همچنين بيماران قلبي اين است كه در رژيم غذايي خود از كاكائوهاي تيره و تلخ (تا حد مجاز) استفاده كنند.
منبع: http://www.niksalehi.com/news/archives/004740.php
خوب چی شد؟ حرفهای من به نظرتون منطقی اومد و می خواین بهشون عمل کنین؟ این هم دستور پخت یه کیک شکلاتی ترد و خوشمزه!!!
مواد لازم:
ماست=1 لیوان
روغن=1 لیوان
شکر=1 لیوان
آرد=3 لیوان
تخم مرغ=6 عدد
نسکافه=2 قاشق غذاخوری
پودر کاکائو=4 قاشق غذاخوری
بیکینگ پودر=1 قاشق غذاخوری
طرز تهیه:
1. تخم مرغ ها را با همزن برقی خوب هم می زنیم.سپس ماست،روغن،شکر،نسکافه،پور کاکائو را به آن اضافه کرده و خوب هم می زنیم.
2. آرد را با بیکینگ پودر الک کرده و کم کم به مواد اضافه می کنیم و هم می زنیم. پس از اضافه کردن آرد،مواد کیک نباید زیاد هم زده شود.
3. ظرف مخصوص کیک را چرب کرده آرد می پاشیم. مایع کیک را در ظرف ریخته و آن در فر که از قبل گرم کرده ایم به مدت 40 دقیقه با حرارت 170 درجه سانتیگراد می پزیم. برای اینکه کیک شما پف کند ابتدا با حرارت پائین و سپس با حرارت بالا کیک را بپزید و در حین پخت به هیچ وجه در فر را باز نکنید.
منبع: http://ashpazonline.com/cook409.html
موقع خوردنش جای منو هم خالی کنین که عاشق شکلاتم.
ماندانا
درضمن وبلاگ اسکناس ایرانی رو یه جورایی آپ دیت کردم.
ای وطن من، وطن من
...
ای خطه ایران مهین، ای وطن من
ای گشته به مهر تو عجین جان و تن من
دور از تو گل و لاله و سرو و سمنم نیست
ای باغ گل و لاله و سرو و سمن من
تا هست کنار تو پر از لشکر دشمن
هرگز نشود خالی، از دل مهن من
دردا و دریغا که چنان گشتی بی برگ
کز بافته خویش نداری کفن من
امروز همی گویم با محنت بسیار
دردا و دریغا وطن من، وطن من
(ملک الشعرای بهار)
ماندانا
يک گام سبز ديگه - وبلاگ رسمی دانشجويان محيط زيست کرج
محیط زیستی ها روز به روز دارن فعال تر و خلاق تر می شن. خوبه. اینجوری اگه برای محیط زیست هم نشه کاری کرد حداقل کلی به سواد و تجربه کامپیوتری سبزها اضافه می شه!
این که شوخی بود ولی خبر تازه اینه که بهتره یه سری به وبلاگ رسمی دانشجویان محیط زیست کرج بزنین چون یه نوار ابزار سبز خیلی غلیظ برای اینترنت اکسپلورر درست کرده ان. حمایت کردن از این طرح حداقلش تمرینیه برای کار گروهی و کنار هم قرار گرفتن و کامل کردن همدیگه. من که در اولین فرصت نصبش می کنم.
این هم اصل خبر:
نوار ابزار زیست محیطی برای Internet explorer !
از این سریعتر نمیشه!
دوستان عزیز خواهشمندم در طرح ایجاد بانک اطلاعتی لینکها و خبرهای محیط زیستی بصورت آنلاین شرکت کنید.
شما علاقه مندان میتوانید نام وبلاگ خودتان را در قسمت نظرات به ما اطلاع دهید تا در این بانک که بصورت یک نوار ابزار در INTERNET EXPLORER قرار میگیرد ثبت شوید.
این نوار ابزار براحتی نصب میشود و استفاده کننده را هر چه سریعتر از مقالات جدید شما مطلع می کند.شما میتوانید با بازتاب این خبر در وبلاگ خود به گسترش این طرح کمک کنید هر چه این نوار ابزار استفاده کننده ی بیشتری داشته باشد وبلاگ شما بیشتر دیده می شود
قابلیت های این نوار ابزار:
1.سرچ هر کلمه ایی با پشتیبانی موتور سرچ گوگل
2.بانک لینکهای محیط زیستی
3.قسمت هشدار دهنده ی جدید ترین مقالات وبلاگها
4.ارسال پیام مورد نظر اعضا به سایر اعضا
5.استفاده از رادیوی اینترنتی رادیو پیام،جوان،سراسری ،فردا و ...
6.اطلاع از وضعیت جوی شهر خود
که بیشترشون رو نوار ابزارهای YAHOO و GOOGEL هم نداره!
یکبار امتحان ضرر نداره! بارگذاری حدودا 5 تا 6 دقیقه طول میکشه!
برای بارگذاری روی لینک زیر کلیک کنید
http://palas.myblogtoolbar.com
ماندانا
مناجات نامه، اما يه کم امروزی تر
خدایا، خیلی دلم می خواد بدونم چی فکر می کنی در مورد اون گروه آدمهایی که روزی چندین بار جلوت دولا و راست می شن و می گن:
- «الحمد لله رب العالمين» (ثنا مخصوص خداوندى است كه پرورش دهنده همه موجودات است)
- «و ما فيهن و ما بينهن و رب العرش العظيم»، (پروردگار هر چيزى است كه در آسمانها و زمينها و مابين آنهاست و پروردگار عرش بزرگ است)
- «سبحان ربى الاعلى و بحمده» (پروردگار من كه از همه كس بالاتر مىباشد از هر عيب و نقصى پاك و منزه است و من مشغول ستايش او هستم)
ولی بعدش بدون هیچ تامل و فکری درباره کلماتی که به زبون آورده ان، فرمان به تخریب همین موجوداتی می دن که تو رو خالقشون می دونن و به خاطر خلقشون تو رو قادر متعال می دونن و به زبون ستایشت می کنن و لابد بابت این کلماتی که برات ردیف می کنن منتظر سند منگوله دار برج های سر به فلک کشیده در بهشتت هم هستن؛ واقعا چی راجع بهشون فکر می کنی؟
من نمی دونم تو چه حسی به این گروه از مخلوقاتت داری، ولی اگه من جای تو بودم تبدیلشون می کردم به یه درخت و بعد آتیششون می زدم و به جاشون یه لوله گاز رد می کردم، یا توی پائین دست یه سد می زدم که ذره ذره توی دریاچه اش غرق بشن و نتونن فرار کنن.
الهی به حرمت آن نام که تو خوانی و به حرمت آن صفت که تو چنانی ، اگه هیچ کدوم از این کارها رو هم نمی کنی حداقل محیط زیست رو هم به اونها وامگذار!
ماندانا
مهاجرت
من نمی دونم اگه ما ایرانی ها به جای مهاجرت، باقی موندن رو انتخاب می کردیم الان چه وضعی داشتیم. قضاوتی هم نمی خوام در موردش بکنم، فقط این رو متوجه شده ام که تا چیزی پیش میاد، اگه امکانش رو داشته باشیم، راه می افتیم و می ریم. این خصوصیت ماست.
حدود یک سال پیش تصمیم گرفتم یه دامنه به اسم ماندانا این رد ثبت کنم. کار خاصی باهاش نداشتم، ولی به عنوان یه دانشجوی آی تی هر زمان ممکن بود دلم بخواد یه خورده با وب سروکله بزنم و برم سراغ سایت درست کردن، چه بهتر که آدم برای خودش این کار رو تجربه کنه. ماندانا این رد دات آی آر رو ثبت کردم و گذاشتم توی آب نمک، چون به این اسم معروف شده ام و توی فضای غیرمجازی هم خیلی ها به همین اسم صدام می کنن. هیچ ایده خاصی هم برای سایتم نداشتم و واگذارش کرده بودم به زمان آینده، ولی می دونستم که هرگز این سایت شامل وبلاگ نخواهد بود، وبلاگم روی پرشین بلاگ رو دوست داشتم و دارم و اگه ناچار بشم جابه جاش کنم اصلا حس خوبی نخواهم داشت. این یکی دو هفته اخیر که دامنه دات کام پرشین بلاگ هک شده و وبلاگ نویسی و وبلاگ خونی توی دست انداز افتاده و رونق سابق رو نداره بعضی ها تصمیم گرفتن برن به سوی خصوصی سازی و مستقل کردن وبلاگشون از سرویس های عمومی، به خصوص که بلاگفا هم از لطف هکرها بی نصیب نموند. ولی من خیال رفتن ندارم. شاید بعضی ها به حق، فکر می کنن که حرفهاشون خیلی مهمه و نباید دیگران از مطالبشون مدتی بی نصیب بمونن، ولی این داستان زوایای دیگه ای هم داره. یکیش اینه: ماهایی که مدتها از خدمات مجانی این وب لاگ ها استفاده کرده ایم چرا نباید یه توقف و مشکل رو بپذیریم؟ اونهایی که توی کار از شبکه های کامپیوتری استفاده می کنن و تیم های متخصص شبکه در ازای مبالغ هنگفت بهشون خدمات پشتیبانی می دن هم حتی می دونن که هرگز احتمال خوابیدن شبکه صفر نیست و نخواهد شد؛ ماها که داریم خدمات مجانی رو استفاده می کنیم که دیگه جای خود داریم. بعد هم گروه پرشین بلاگ خیلی سریع دامنه آی آر رو راه اندازی کرد و این توقف خیلی هم طولانی نشد، هرچند هنوز هم آمار بازدید از وبلاگ ها شاید مثل قبل نشده باشه. بعد هم ارتباط ما با تیم پرشین بلاگ یه ارتباط دو طرفه است. ما می تونیم بنویسیم چون اونها سرویس مجانی می دن، اونها می تونن درآمد داشته باشن و باقی بمونن چون ما می نویسیم و مخاطب جذب می کنیم و به پشتوانه این مخاطب اونها تبلیغات می گیرن. دوطرف به هم وابسته ایم. ما می تونیم الان با پرداخت یه هزینه کم بریم یه دامنه اختصاصی ثبت کنیم و فضایی بخریم و اونجا بنویسیم، ولی حتما امکانات حفاظتی سایت اختصاصی ما کمتر از امنیت پرشین بلاگ و بلاگفایی هست که تیم های متخصص نگهداریش می کنن، و از طرف دیگه این مهاجرت منجر می شه به کم شدن درآمد این گروه ها که البته فکر نمی کنم خیلی هم زیاد باشه ولی حداقل اینقدر هست که این سرویس ها سرپا بمونن و روز به روز بهتر بشن و تعدادی از تحصیلکرده های مهاجرت نکرده کشورمون کار و درآمد داشته باشن. این که یه اجتماع هشتصد هزار نفری ایرانی روی اینترنت وجود داره - پرشین بلاگ - و اجتماع های دیگه ای که جمعیتشون رو نمی دونم - بلاگفا و بقیه - برای ما ایرانی ها توی دنیا آبرو و اعتبار و اهمیت میاره. به نظر من نباید بگذاریم این پتانسیل ها از بین برن و اگه از دستمون برمیاد باید به رونقشون هم کمک کنیم. اگه این چندصد هزار نفر برن وبلاگ اختصاصی درست کنن تعداد فارسی نویس های روی اینترنت و مقدار محتوای فارسیش تغییری نمی کنه، اما جنبه گروه و اجتماع و جمع بودن این فضاهاست که هم افزایی ایجاد می کنه و فضاهای جانبی ای رو برامون به وجود میاره که وبلاگ های اختصاصی نمی تونه ایجاد کنه. درسته که من یکی از مشکوک ترین دیدگاهها رو به مسابقه انتخاب وبلاگ های فارسی دارم که پرشین وبلاگ راه انداخت، ولی اگه این تیم نبود و همه وبلاگ ها اختصاصی بود چه کسی متولی این مسابقه و داستان های جانبی اش می شد؟ این کار اگه صدتا عیب و ایراد هم داشت، بازم انجام شدنش خیلی بهتر از انجام نشدنش بود. اگه ما یه کم صبر کنیم حتما مهندس های ایرانی بلاگفا و پرشین بلاگ فرصت تلاش بیشتر و یادگیری و طراحی و نگهداری سیستم های بهتری رو به دست میارن و پیشرفت می کنن و کم کم تیم های آی تی ایرانی هم سری توی سرها در میارن و مهندس های ایرانی توی دنیا مطرح می شن. این حمله ها و هک ها جنبه مثبت هم زیاد دارن. تیم های پشتیبانی کلی چیز یاد می گیرن و اگه خوب عمل کنن معروف می شن. چه اشکالی داره یه روزی ما هم تیمی مثل تیم گوگل داشته باشیم؟ حتما که نباید خودمون مهندس نرم افزار باشیم که بریم یه تیم موفق درست کنیم، با یه کمی صبر و تحمل و ایستادن کنار هموطنمون هم می تونیم نقش مثبتی توی این کار داشته باشیم. پس بمونیم و فرصت باقی موندن و پیشرفت رو به جوون های کشورمون بدیم. واقعیت اینه که هیچ سیستمی توی دنیا با خطا و امکان توقف صفر وجود نداره. حتی شبکه هلی کوپتر سازی بل هم که هفتاد هشتادتا فایروال داره ممکنه یه روزی هک بشه و بخوابه.
ماندانا
اقتضای زمان
سوسن، بنفشه، یاسمن، شوکا، آبنوس، لاله، شقایق، نسرین، آنیتا، کلاله، مینا، سوری، شکوفه، آذرگل،ژاله، آلاله، آهو، آذرگون، ارکیده، مرجان، شب بو، تینا، غزال، گل آرا، پونه، شبنم، گل آسا، گل آویز، پروانه، بهار، توکا، مارال، وانوشه، سروناز، لادن، نیلوفر ... همه این اسم ها رو باید بریزیم دور. همون جور که کاساندان، گردآفرید، رودابه، پرین، هوزاد، خوب آفرید، رام دخت، گل گیس، ویس، هورتن، آبشن، ارنواز، مشیانه، به اندام، پانتی، تابان، جمک، دیبا، جهان ناز، چیستی، رائیکا، زربانو، راتا، سپنتی، خوشه، روشن زاد، کاگوش، رابو، نیلپر، فایدیم، شیدرخ، زرین گیسو، گل زاد، مهرآفرید و خیلی اسم های دیگه رو ریختیم دور. چون با این بلایی که از یک طرف با گرم کردن زمین، و از یه طرف دیگه تخریب طبیعت به نام توسعه، داریم به سرخودمون میاریم دیگه این اسمها معنا و ریشه ای نخواهند داشت و بچه هامون نخواهند فهمید اسمشون رو از کجا آورده ایم. برای اینکه اونها سردرگم و دچار بحران هویت نشن از این به بعد می تونیم اسم دخترهامون رو بگذاریم:
لوله گاز، لوله نفت، میکروب آنفولانزا، جاده هشت بانده، سارس، خفه خون، مرگ، قحطی، سیل، توسعه کورکورانه، آینده تاریک، تیشه به ریشه، وبا، طاعون، توهم مدیریت، بلای آسمانی، ورشکسته به تقصیر، هسته اتم، مجسمه بلاهت، سد مخزنی، سد خاکی، عطش، حسرت، آپارتمان، سرب، گازکربنیک، دکل برق فشار قوی ....
خلایق هرچی لایق.
ماندانا
