Mandana In Red

روز جهانی توالت

امروز، بیست و هشتم آبان، روز جهانی توالته!

این روز رو از صمیم قلب به تمام کسانی که مسئولیت کاری رو پذیرفته اند که نه سوادشو دارن، نه عرضه شو، نه لیاقتش رو، تبریک می گم؛ روسای محترم آفتابه ها، که در حرف مفت زدن گوی سبقت رو از بلبل شاه طهماسب ربوده اند.

ماندانا

   + Mandana In Red ; ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۸ آبان ،۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

سازمان حفاظت از محيط زيست ایران يا سازمان بازاريابی سيرک ایتالیایی؟

امروز هم اینقدر خوش شانس بودم که از برنامه مصاحبه سرکار خانم جوادی رئیس سازمان حفاظت از محیط زیست مادرمرده ایران بی نصیب بمونم، مثل دفعه پیش؛ ولی حرفهایی که زده بود به گوشم رسید، و الان هم که وب لاگ دیده بان محیط زیست ایران رو خوندم.

خانم دکتر جوادی، رئیس سازمان حفاظت از محیط زیست امروز در تلویزیون ظاهر شده اند و درباره سیرک ایتالیایی گفتگو کرده اند. هیهات! کسی که هنگام پرپر شدن فلامینگو ها اگه از مرد نمکی صدا در اومد از اون هم دراومد. کسی که کلمه ای درباره مرگ دلفین ها نگفت. کسی که انگار عکس جنازه غول آسای نهنگ رو هرگز ندید، چون اظهار نظری نکرد. کسی که برای حل مشکل جنگل های هیرکانی ایده درخت کاری جایگزین رو ارائه کرده و یا حداقل پذیرفته. کسی که حتی نمی دونه حیوانات سیرک چگونه یاد می گیرن اسباب شادی و نشاط و انبساط خاطر بیش از حد منبسط ایشون رو فراهم کنن و از سیرک به عنوان وسیله ای برای آشنایی مردم با محیط زیست یاد می کنه. خسته نباشین خانم جوادی. برای این سیرک بهتر و سریعتر و مجانی تر از این نمی شد تبلیغ کرد! عصر جمعه که همه خانواده پای تلویزیون نشسته ان، رسانه ای که هر ثانیه اش خداتومن قیمت داره، از سیرک ایتالیایی و محل برگزاری و مفرح بودنش حرف زدن... اون هم توی برنامه و مصاحبه، نه در زمان پخش آگهی که باید پول داد و تازه بعضی از مخاطب ها پا می شن می رن توالت یا سری به یخچال می زنن؛ حقا که سرجیو زیمن باید بیاد پیش شما درس بازاریابی و تبلیغات بگیره. اگه شما به جای زیمن مدیر بازاریابی کوکاکولا بودین تا الان پپسی همچین دود شده بود رفته بود هوا که با برف سال دیگه هم پائین نیاد! عین محیط زیست ایران!

خانم جوادی، چه جوریه که این پل صراط به ما که می رسه از مو باریک تره و از شمشیر تیزتر و اون پائین هم مار غاشیه با دهن باز منتظرمونه، اما به شما و امثال شما که می رسه انگار اتوبان هشت بانده اسفالته است با چراغ و گاردریل و تازه زیرش هم از همون توری هایی کشیده شده که توی سیرک برای امنیت بندبازها استفاده می شه، هان؟ چه جوریه؟

ماندانا

   + Mandana In Red ; ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٥ آبان ،۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

هه هه! ايران خودرو در کنفرانس برند!

دیشب نشستم و این مطلب رو تا نصفه هم نوشتم ولی به دلم نچسبید و گذاشتمش برای بعد؛ گویا ناخودآگاهم می خواسته تا امشب صبر کنم تا با خوندن آخرین پست وبلاگ فصل سبز داستانم خنده دارتر بشه.

اصل داستان اینه:

چند وقتیه آگهی ها و تابلوهای کنفرانس برند رو می بینم. چند شب پیش از جلوی یکی از تابلوهاش رد شدم و دیدم پشیبان های مالی کنفرانس مهرام و بوتان هستن و ایران خودرو! اگه تلفن مدیرعامل ایران خودرو یا مدیر بازاریابیش یا حداقل مدیر روابط عمومیش رو داشتم همونجا زنگ زده بودم بهشون. آخه شما رو چه به کنفرانس برند؟ شما رو چه به ایستادن کنار مهرام و بوتان؟ مرده شور این طرز تفکر مادی رو ببرن که بعضی ها فکر می کنن چون پول دارن یعنی که بزرگترن و پخی هستن. کاش به جای ایران خودرو هاکوپیان یا ابزار مهدی یا یه اسم درست و حسابی دیگه نشسته بود. چرا؟ الان می گم.

کنفرانس برند؛ توی این کنفرانس مطالبی که عنوان خواهد شد - اون جوری که از اسم و آگهی هاش برمیاد - در زمینه ‌Branding - تثبیت نام تجاری - و Positioning - جایگاه سازی برای یک کالا یا نام تجاری - خواهد بود. تثبیت نام تجاری درباره اصولی صحبت می کنه که یک نام بزرگ و ماندگار می سازه، نامی که مفهوم خاصش براش اعتباری به وجود میاره و به پشتوانه این اعتبار و مفهوم می تونه توی بازار حرکت کنه ولی این مفهوم از سوی دیگه دست و پاش رو هم یه جاهایی می بنده و نمی گذاره هر نامی هر کالایی رو عرضه کنه. البته می شه این کار رو کرد ولی با این کار در طول زمان نام مفهوم و در پی اون قدرتش رو از دست خواهد داد و از بین می ره که حیفه. در واقع مهم ترین سرمایه هر شرکت نام یا نامهای تجاری موفق و خوشنامش هست. مقوله جایگاه سازی هم درباره بازار اصلی و واقعی حرف می زنه و اصول موفقیت در این بازار رو مطرح می کنه؛ این بازار فضای فیزیکی فروشگاهها و شرکت ها و نمایشگاهها نیست، بازار واقعی در ذهن مخاطبه که شکل می گیره و به وجود میاد. نامهایی که در ذهن مخاطب دم دست تر باشن یعنی که درست تر از بقیه عمل کرده ان و موفق ترن.

حالا چرا حضور ایران خودرو در کنفرانس برند وصله ناجوره؟ چون ایران خودرو و البته سایر خودروسازی های ایران علیرغم ثروتی  که دارن هیچ هنری ندارن. اینها توی این بازار مونوپولی بسته و از همه سمت حمایت شده و بعد از تزریق نمی دونم چقدر پول یا مفت بی حساب، تازه به اینجا رسیده ان که موتور پژو رو بگذارن روی بدنه پیکان و موتور پیکان رو بگذارن روی بدنه پژو؛ همون داستان مقایسه عمر و نمودار حرکت هیوندایی و ایران خودرو که همه می دونن. الان هیوندایی کجاست و ایران خودرو کجا؟ آخه توی بازار بسته خودرو در ایران که ملت هیچ حق انتخابی ندارن و تازه برای آت آشغالهای این شرکت باید از کلی سال قبل ثبت نام کنن و پول پیش بدن و بعد با کلی تاخیر و بدقولی ماشینی تحویل بگیرن که از کارخونه باید یه سره بره تعمیرگاه، اینها پز کدوم موفقیت مارکتینگی رو می خوان بدن؟ اصلا ادعای دونستن کدوم اصل و قاعده تبلیغات رو می تونن داشته باشن؟ خودروسازی هایی که اگه امروز گات درهای کشور رو به روی خودروهای خارجی باز کنه - فقط امیدوارم مثل ده سال قبل اون قصه مسخره <ما به گات نمی پیوندیم> رو دوباره برامون ساز نکنن که توی گوش هر الاغ چوبی می خوندی تا اصفهان برات یورتمه می رفت؛ تازه همین هفته پیش هم هفته نامه عصر ارتباط از تلاشهای حوزه آی تی برای پیوستن به بازار جهانی نوشته بود - فردا خاکسترن، آخه با چه رویی نفس می کشن؟ شرکت در کنفرانس برند که دیگه خیلی وقاحت می خواد. اگه این حضرات توی بازاری که بنز و فولکس و ولو و تویوتا و حتی هیوندایی و دوو دارن ماشین می فروشن رقابت کرده بودن و باقی مونده بودن - حتی به عنوان آخرین نفر فهرست - دلم نمی سوخت.

ولی مهرام و بوتان؛ این دوتا نام واقعا بدون حمایت هایی که از خودروسازی ها شده و توی شرایط بد و خوب اقتصادی و جنگ و بعد از جنگ و تورم کم و زیاد ... توی کشوری باقی مونده ان و گلیم خودشون رو خوب از آب بیرون کشیده ان که حمایت از صنعت در حد حرف باقی مونده و ذهنیت مردمش اینه که جنس خارجی همیشه از جنس ایرانی بهتره، و بهشت نامهای خارجی و واردکننده هاست. اینها سرمایه های واقعی اقتصاد کشور هستن؛ و البته خیلی نام های دیگه؛ و بسیار حیف از نامهای بزرگی که اقتصاد ما از دستشون داد و بعضی ها برای تخریبش از هیچ کمکی دریغ نکردن. مثل گروه صنعتی ملی، کفش وین و کفش بلا. عموی من قبل از انقلاب همیشه از آمریکا سفارش کفش های تمام چرم کفش ملی رو می داد که براش می خریدن و می فرستادن.

شیطونه می گه برای کنفرانس برند ثبت نام کنم و اون روز جلوی همه از پشتیبان مالی محترم، ایران خودرو، بپرسم راستی جریان اون جریمه پنج میلیاردی تون چی شد؟

ماندانا

   + Mandana In Red ; ٧:۳٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۸ آبان ،۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

ای مرغ عجب، ديگه گندشو درآوردی ها!

ای مرغ عجب که صید تو شیرانند
گم گشته سودای تو جان سیرانند
خرم زی و آسوده که این شهر از تو
زیران زبران و زبران زیرانند
                                                                                           «حضرت مولانا»
اول از همه توضیح بدم؛ من اصلا علاقمند به بدبختی عراقی ها نیستم و از خبرهای بدی که از عراق میاد به هیچ عنوان خوشحال نمی شم هچ، که کلی هم متاسف می شم!
شبی تلویزیون یه گزارش داشت از عراقی هایی که بعد از اشغال عراق آواره شده ان و توی زاغه زندگی می کنن، چون بمب گذاری های طرفین شیعه و سنی یا توی شهر خودشون براشون امنیت باقی نگذاشته یا خونه شون رو از بین برده. بمب گذارهایی که مرتب دارن هموطنان خودشون رو می کشن و حالا این وسط گاهی چندتا آمریکایی و انگلیسی هم زخمی و کشته می شن. خب این ملت که دشمن لازم ندارن علی الحساب! فعلا ماست رو یکی دیگه خورده و قاشق ماستی دست سربازهای خارجی مونده. ولی این صدا و سیمایی های ما هم انگار فیلم و عکس های دوره جنگ رو ریخته ان دور و فراموش کرده اند صحنه هایی که برادران عراقی در کشور ما به وجود آوردن و باز انگار که از من هم از سیاست و اخبار بی اطلاع ترن و نمی دونن ما هنوز در مرحله آتش بس تشریف داریم نه صلح! و اگه فردا این ملت که به خودشون هم رحم نمی کنن فرصت نفس کشیدن گیر بیارن خدا می دونه باز چه کثافت کاریهایی بخوان در عالم همسایگی در بیارن. بعد هی می گن فرهنگ و خاطرات جبهه و جنگ رو به نسل بعد منتقل کنیم و هی پول خرج سمینار و مسابقه و کتاب و ادبیات جنگ می کنن. با این پولها اول باید برن آلزایمر صدا و سیما رو درمان کنن. برن از مجروح های شیمیایی جنگ گزارش تهیه کنن. برن از مین هایی که هنوز که هنوزه منفجر می شه و ملت رو از پا ساقط می کنه یا می کشه گزارش تهیه کنن.
کاش سرنوشت این مرغ عجب رو هم می دادن دست سازمان حفاظت از محیط زیست که به دو شماره منقرض بشه بره پی کارش! از شانس ما همین یکی رو دو دستی چسبیده ان دارن حفاظت می کنن. بخشکی شانس.
ماندانا

   + Mandana In Red ; ٩:٤٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ آبان ،۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

خود شکن، آئينه شکستن خطاست

توی این جامعه معمولی و خاکستری متمایل به سیاه، در زمانی که قرنها از عصر طلایی و دوران قهرمان ها دور دور دور شده ایم، در دوران حرف مفت زنهای بی وجود سواستفاده چی کذاب، هنوز هستن کسانی که قدرت و عظمت خدایان المپ و مهربانی دستان خدابانوان رو برات زنده می کنن. در واژه نامه قلب من، سالهاست که در برابر واژه قهرمان نوشته شده: آتش نشان؛ و در برابر واژه فرشته نجات این واژه حک شده: تکنسین اورژانس. این تجربه منه، دیدگاه من و اعتقاد من. ولی از پلیس، به خصوص پلیس زن، تا دلتون بخواد بدم میاد. ریشه این نفرت هم در تجربه هامه.

ماندانا

   + Mandana In Red ; ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ ; جمعه ٤ آبان ،۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()