طبق معمول غر
کتاب تهوع سارتر رو نخونده ام ولی بیش از همه کتابهایی که خونده ام یادش می افتم. من نمی دونم آیا جنیفر لوپز و بیل گیتس و بورخس هم به همین زشتی و وحشتناکی غذا می خورن که طرفداراشون؟ اگه الان یکی بخواد از روی نحوه غذا خوردن ما ایرانی ها رو در طبقات اجتماعی جا بده فکر کنم نتیجه یه چیزی بشه تو مایه جامعه بی طبقه توحیدی! اون خانم سانتیمانتاله که جلوی رستوران ایتالیایی از پرادو پیاده می شه و این آقای مهندس احتمالا فارغ التحصیل دانشگاه ... که همین الان از پشت منبر سخنرانی علمیشون در کنفرانس بین المللی پایین اومدن، وقتی در برابر بشقاب قرار می گیرن مسخ شده و عین هیولاهای آدمخور با سر می رن توی میز و غذا رو با دندون تیکه پاره می کنن و به نیش می کشن.
رستوران رفتن و با خیلی ها غذا خوردن برام عذاب شده از بس صحنه های زشت و ناخوشایند و وحشتناک می بینم. آرنج ها تو لوزالمعده بغل دستیه، همنوازی قاشق و چنگال و کارد و بشقاب از قهوه خونه اصغر خطر گرفته تا رستوران چرخان و گردان همه جا به راهه، بشقاب های مملو از غذای دست خورده و حروم شده به خصوص اگه ملت پول بوفه داده باشن صحنه نادری نیست، انواع سس از گوشه دهن ها جاریه، توی قاشق به اندازه بیل لودر بار زدن و کافیه دستتو دراز کنی تا زبون کوچیکه شونو لمس کنی، دهن پر حرف می زنن بخوره تو سرشون، قهقه هم می خندن که زیارت تابلوی آبستره ترشی کلم قرمز با باقالی پلو رو از دیگران دریغ نکرده باشن... اه اه از اون بدتر چیپس و ماست، گفتن دهن گشاد قشنگه ولی خالیش نه پرش! بعد هم هرکی دهن گشاد داشت که نباید موقع خوردن تا ته بازش کنه، یه کوچولو کافیه. آخه بابا شماهایی که غذاخوردن رو بلد نیستین دیگه چه جوری ادعای شیکی و تمدن و تحصیلات و امروزی بودن دارین؟ شماها از حداقل تربیت بی بهره این به خدا؛ حالا فرض کن سر و وضعت آه از نهاد سیندی کرافورد دربیاره یا گوگل در به در دنبالت باشه که ببره مدیرعاملت کنه، چه فایده وقتی مثل خون آشام ها غذا می خوری؟ به خدا همه چیز پول و ظاهر نیست، یه خورده هم به فکر تربیت و شخصیت خودمون باشیم، حتی اگه خانواده درست تربیتمون نکرده بیاین خودمون یه فکری به حال خودمون بکنیم. توقع نداریم مثل ملکه الیزابت دوم غذا بخورین ولی همینقدر که شاهد بیرون کشیده شدن ریشه های گوشت از پشت دندون عقلتون نباشیم خدا رو صدهزار مرتبه شاکریم.
ماندانا
گواهینامه حمل و نقل
باید دو جور گواهینامه وجود داشته باشه. یکی برای راننده ها و یکی برای حمل و نقل چی ها. مورد صدور اولی هم فکر نمی کنم توی تمام ایران از انگشت های دو دست و دو پا بیشتر بشه. حمل و نقل چی ها همین هایی هستن که صبح تا شب سوار ماشینشون می شیم، تنها کاری که می کنند جابه جایی شماست از یه نقطه به نقطه دیگه؛ هیچ کیفیتی هم ملاک نیست. با تند رفتن و انحراف به چپ و سبقت از راست جون شما رو به خطر می اندازن، انگار نه انگار که اختیارش دست اونها نیست، تازه طلبکار هم هستن، ماشینشون بوی زیرسیگاری می ده، اگه شما لباس پلو خوری پوشیدین و کلی عطر و ادوکلن زدین که ترتمیز و مرتب برین عروسی و مهمونی هم مشکل خودتونه، تا اونجا بوی گند مبسوطی می گیرین که از خدا هم باید بخواین؛ موقع رانندگی با بقیه راننده ها کل کل و دعوا می کنن و انگار نه انگار یه آدم اینجا نشسته که شان و اعصابش زیر رادیکاله. هزار تا کار دیگه هم که نباید بکنن می کنن و هزارتا کاری که باید بکنن رو نمی کنن که خودتون بهتر می دونین.
اما راننده اونیه که حواسش هست حفظ امنیت و اعصاب و شان کسانی که سوار ماشینش هستن از رسیدنشون مهمتره.
دور و برتون رو نگاه کنین و ببینین چندتا راننده می شناسین؟ اونهایی رو هم که صبح زمستون استارت نزده می گذارن توی دنده و گاز رو می بندن به خیک موتور و سالی یکبار هم آب و روغن ماشین رو نگاه نمی کنن و وقتی وسط جاده ماشین لنگ می گذارتشون بهش لگد می زنن رو توی لیست همون حمل و نقل چی ها بنویسین.
ماندانا
, ادامه مطلبتکه پاره های ذهن من
هویتت لباست رو تعیین می کنه، ولی هویت لباس نیست که راحت بتونی بخری یا قرض بگیری و عوضش کنی.
برای اینکه نگذارن تو جلوه کنی حتی حاضرن کار خودشون رو خراب کنن.
محل کار قبلیم نه مثل خونه ام، که مثل اتاقم می مونه.
ماندانا
جیمبو
ساعت چهار صبحه و مدتهاست که یه پاشه نمی گذاره بخوابم - پاشه همون پشه است، با این تفاوت که پشه بر حسب سانتیمتر طراحی و ساخته شده، پاشه برحسب سانتیمتر طراحی شده ولی موقع ساخت برحسب اینچ ساختنش - و ترجیح می دم از زمانم استفاده کنم. شرط می بندم پدر اینترنت شبهای زیادی بی خواب شده بوده.
"من فکر می کنم پس هستم"... جای امیر خالی یه تعریف و تحلیل کامل از این حرف و گوینده اش ارائه بده! من نمی دونم توی ذهنش چی می گذشته و چه مفهومی رو می خواسته برسونه، ولی اگه همونیه که من هم بهش فکر می کنم باید اینجوری می گفت:"من به سبک خودم فکر می کنم، پس هستم". من با پاهای خودم روی زمین ایستاده ام، از اینجایی که ایستاده ام با چشمهای خودم به جهان می نگرم، با ذهن خودم چیزی رو که می بینم تحلیل می کنم و با زبان خودم بیانش می کنم. ممکنه زاویه دیدم زاویه خیلی جالبی نباشه، ممکنه ذهنم تحلیلگر خوبی نباشه، ممکنه زبان گویایی نداشته باشم؛ ولی مهم اینه که خودمم نه کس دیگه. من کسانی رو که تاریخ انقلاب کبیر فرانسه و روسیه رو از حفظن و دوست دارن بازیگر همون سناریوها باشن رو کتابخونه های متحرک گویا می دونم نه روشنفکر. از اینکه دیدگاهم نسبت به فروهرها مشابه هیچ کدوم از این آدمها نیست نه شرمنده ام و نه از کسی معذرت می خوام. از گفتن اینکه بازرگان رو سرسوزنی قبول ندارم، و کاندید شدن خاتمی برام خنده داره، و ملی مذهبی ها فقط باعث بالا رفتن فشار خونم می شن، و هنوز این مسئله برام حل نشده که چرا خیابون پهلوی که شده بود مصدق تغییر نام داد ولی خیابون آریامهر که شد فاطمی همچنان فاطمی هست چه ابایی باید داشته باشم؟
نمی دونم هم بعضی از قمه زنان و قداره کشان عرصه وبلاگ نویسی از نوشتن برخی پست ها و خیلی از کامنت هاشون چه منظوری دارن، فقط می دونم که با این کارها کسی رو به یاد الهه شعر در بزم آپولون نمی اندازن.
ماندانا
پاورقی
اگه فقط یک نسل از زنان بین پسر و دخترشون فرق نگذارن، در نسل بعد تبعیض جنسیتی در ذهن آدمها جا نداره. گرفتاری دخترها ریشه در رفتار مادرها داره. من هرگز و هرگز و هرگز دوست نداشته و ندارم که بچه ای داشته باشم - خدابانو دیمیتر در من بسیار ضعیف و مهجوره، هرا رفته مرخصی و پرسه فونه گم و گور شده خوشبختانه - اما تعجب می کنم از زنانی که براشون فرق می کنه بچه شون دختر باشه یا پسر.
و اگه روزی مردها بتونن آبستن بشن و بچه به دنیا بیارن، دیگه اینقدر به فکر جنگ و ساخت جنگ افزار نخواهند بود؛ وقتی که بفهمن یه بچه به دنیا آوردن و بزرگ کردن چقدر سخته، برای زندگی سربازان و دل مادران ارزش بیشتری قائل خواهند شد.
و اگه امروز زنان و مردان چشم هاشون رو باز کنن و ببینن توی چه دنیایی و با چه آینده ای می خوان بچه شون رو رها کنن، به زودی نمودار رشد جمعیت جهان به شدت سرازیر می شه.
ماندانا
