دود شدن
روزهات دود می شه و می ره. فرق نمی کنه دود سیگار باشه که آروم آروم خودت رو هم می کشه یا دود هیزم باشه که به آتیشش خیره شدی و لذت می بری از رقص نورش؛ دود دوده. وقتی در زمان و مکان اشتباهی دنیا میای فرقی با سیگار روشن توی زیرسیگاری نداری.
ماندانا
مطلبی برای مخاطبان خاص، اونهایی که می دونن راجع به کجا و چی صحبت می کنم
اون دفتر دیگه وجود نداره. ساختمون گرد بالای تپه هنوز سرجاشه، ولی خالی از دوستان و همراهان این ده دوازده سال اخیر. آخرین بار برای خداحافظی با سمیرا رفتم اونجا. روی تابلو نوشتم که کاش یه روزی دوباره همه برگردن و دور هم جمع بشیم؛ توی شرایطی خوب و مناسب! فعلا در جهان مجازی دور هم جمع هستیم و امیدواریم که همدیگه رو گم نکنیم. هرکسی داره تلاش می کنه حداقل به بخشی از آرمان ها و آرزوهاش برسه. امیدوارم همه شون به آرزوهاشون برسن ولی آرزوهاشون هیچوقت تموم نشه. بعضی ها به آرزوشون که می رسن دیگه آرزویی ندارن، همونجا می مونن؛ بعضی ها آرزوی بعدیشون بزرگتر می شه. فکر کنم همه بچه های اون دفتر از این جنس بودن. به غیر از یکی دو نفر، بقیه شون رو دوست دارم. هنوز راه درازی در پیش داریم، شاید که بقیه مسیر پشت یه پیچ تند باشه و الان دیده نشه، ولی هنوز باید بریم، زباله های زیادی هستن که باید از توی مسیر جمع کنیم و نهال های بسیاری داریم که باید به خاک و آب برسونیم.
