Mandana In Red

اون روزهای جهنمی

چند سال پیش بچه شیرین و عزیزی در وجودم داشت پرورش پیدا می کرد. نصفه شب ها بیدارم می کرد تا بهش فکر کنم، احساسش کنم، به آینده اش فکر کنم و از تجسم بزرگ شدنش لذت ببرم و با این فکر شیرین به خواب برم.

ولی تقدیر بچه من این بود که قبل از تولد به دست دیگران جلوی چشمم تکه تکه بشه و هیچ کاری از دست من برنیاد. به دست کسی که بیش از هرکسی می تونست و می بایست حمایتش می کرد. روز آخر، توی اون حال وحشتناک، از خدا خواستم بهش بچه ای بده و ازش بگیره تا بفهمه با من و حاصل وجودم چه کرد. بعد از اون احساس کردم که عقیم شده ام و هرگز بارور نخواهم داشت. و همینطور هم شد.

من در جهنم حسادت دیگری و دیگران شکنجه شدم و هرکسی که می تونست پشتم رو خالی کنه، کرد.

امروز پر از اتفاق هایی بود که منو یاد اون آدم می انداخت. هنوز هم زخمم درد می کنه.

ماندانا

   + Mandana In Red ; ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٩ تیر ،۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

ح ت

بر عرشه گسترده سینه ات

باد در بادبان گیسوانم می وزد

افق عشق چه تکراری است

کاش در فراسویش ناشناخته ای باشد

   + Mandana In Red ; ٩:٤٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ تیر ،۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

حیف که دولت مستعجل بود

ساقه ظریف نیلوفر، امروز درختی رو به زمین سپرد که دیروزی نه چندان دور تنیدن به دورش رو آغاز کرده بود.

دل کندن سخته. مژگان جمشیدی عزیز، دخترک جسور عاشق طبیعت، تکیه گاه تازه یافته اش رو به مادر زمین پس داد. از این به بعد عاشقانه تر به زمین نگاه می کنه؟

از شنیدن خبر ازدواجش چقدر خوشحال شدم. با یه همفکر و همراه. فکر کردم دوران امنیت - نسبی - و دل گرمی براش شروع شد. توی ایران، یه دختر که با پشتوانه سواد و دلسوزی برای محیط زیست جسورانه قلم می زنه حتما به امنیت، حتی نسبی، نیاز داره. هربار وبلاگش رو می خوندم دعا می کردم که مشکلی براش پیش نیاد.

رفته ها که رفته ان، من عزادار دل مژگانم. نیلوفری که باید به جای تنه درخت، اینقدر دور خودش بپیچه و از خودش برای خودش تکیه گاه بسازه تا بتونه بره بالا. تنها خبر خوب اینه: مژگان می تونه!

راستی خاتم فیروزه بواسحاقی                خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود

ماندانا

   + Mandana In Red ; ٩:٤٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٢ تیر ،۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

آجرها

انگشت هام خونینه از کندن دیوارهایی که کشیدی. امشب به جای تلاش بیشتر، بیشتر فکر کردم. اگه قراره که دیواری باشه، خودم آجر روی آجر می ذارم، با لذت. دیوار رو اون طوری می کشم که خودم دلم می خواد. دیواری از جنس خودم. به سلیقه خودم. من که صدها دیوار رو خراب کرده ام، خیلی خوب می دونم چطور باید دیواری درست کرد که کسی نتونه خرابش کنه. به زودی برفراز دیوار لی لی خواهم کرد.

ماندانا

   + Mandana In Red ; ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۱ تیر ،۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

نقاشی که نوشته شد

گاهی می بینم جنازه یه نقاش با مغز متلاشی و انگشت های خورد شده توی حیاط خلوت وجودم افتاده.

   + Mandana In Red ; ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ ; جمعه ۳ تیر ،۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()