Mandana In Red

روز تانیث (امیدوارم واژه رو درست انتخاب کرده باشم، خوشبختانه عربی ام خوب نیست!)

از روز زن، تبریک این روز رو گفتن و از همه بدتر تبریکش رو شنیدن نه تنها متنفر که منزجرم! ولی گاهی هم ناچاری تبریک می گم و هم سعی می کنم تبریک هایی رو که می شنوم عین آدم های نرمال جامعه بپذیرم!

روز زن؟ به چه مناسبتی؟ روز زن؟ توی این فرهنگ تا بن دندون مسلح برضد زن؟ روز زن؟ و زن هایی که تفاوت جنسیتی و تحقیر زنانگی رو از بچگی توی مغز دختر و پسرشون فرو می کنن؟ روز زن؟ زن هایی به قیمت چند صد/هزار سکه طلا؟ روز زن؟ کنار کدوم مرد؟ روز زن؟ در برهوت عشق و احترام؟ روز زن؟ توی ایران امروز؟؟؟

ماها اینقدر دروغ گوییم که به خودمون هم دروغ می گیم و اینقدر احمقیم که دروغ های خودمون رو کاملا باور می کنیم!

اهورامزدا این کشور رو نه از دروغ حفظ کرد و نه از دشمن و نه قحطی انسانیت. دستش درد نکنه.

ماندانا

   + Mandana In Red ; ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

بن بست

هرگز نباید خودتو برای کسی توضیح بدی. اگه علاقمند بود خودش نگاهت می کرد و می شناختت و درکت می کرد. اگه تا الان تو رو نشناخته برای اینه که واسش اهمیت نداشتی. با توضیح دادن فقط وقت و اعصابتو حروم می کنی و دچار این توهم می شی که طرفت تو رو شناخته و از این به بعد درکت می کنه و کلام مشترک پیدا می کنین؛ بعدش که می بینی همون آش و همون کاسه است بیشتر می خوره توی ذوقت. از همه بدتر هم اینه که این اشتباه رو درباره اطرافیانت بکنی. دق مرگت می کنن. نیاز به شناخته شدن و درک شدن رو باید در خودت بکشی. نیاز به اینکه واقعیت خودتو ببینن و دوست داشته باشن نه موجود طرف قراردادهای شناسنامه ای رو.

اگه حرف هاتو روی دیوار بنویسی شاید یه روزی کسی بیاد و بخونه که بفهمه... حتی اگه خیلی دیر باشه. تنها جایی که حرف زدن درباره خودت درسته توی مطب روان شناسه.

ماندانا



   + Mandana In Red ; ۸:٢٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

عزاسی

دور و برم دهه به دهه هم عروسی اتفاق نمی افته. فقط سالهاست که می شنوم هزینه های عروسی سرسام آور بالا رفته. الان که به لطف شنیدن مسائل همکاران با جزئیات این هزینه ها آشنا می شم دود از سرم بلند می شه. نه از شنیدن قیمت ها، از شنیدن اتفاقاتی که باید بیفته تا یه عروسی، عروسی بشه! آرایش داماد، عکس و فیلم هایی که حاصل عقده های دوربین به دست هاییه که دلشون می خواستن بیلی وایلدر و اسکورسیزی بشن، حالا شده ان عکاس عروسی در فلان شهرستان. آرایشگرهای زیبایی نشناسی که فرق میکاپ لیدی گاگا در کنسرت رو با آرایش یه عروس نمی فهمن ولی به خوبی سلیقه خودشون رو توی حلق ملت فرو کرده ان... خلاصه که همه اش ادا، اطوار، ادا، اطوار، ادا، اطوار... و نسل جوان هم برای داشتن همه اینها در شب عروسی خودشو به هر در و دیواری می کوبه، تا جایی که از چندماه مونده به عروسی همه اش استرس دارن و دچار ریزش مو و پرخوری عصبی و کم خوابی و هزار درد دیگه می شن. به این می گن عروسی یا شکنجه؟ چرا از افزایش آمار طلاق یا زندگی های عجیب و غریب تعجب می کنیم؟ این همه حماقت قراره راه به جای دیگه ای هم ببره؟ آهای مادر و پدرهایی که این نسل رو تربیت کردین، واقعا که خیلی بی مایه بودین!

ماندانا

   + Mandana In Red ; ٦:۳٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()