Mandana In Red

وصيت نامه من (بخش نخست)

امروز داشتم فکر می کردم که وصيت نامه نويسی می تونه يکی از شاخه های ادبيات باشه مثل داستان کوتاه و بلند و رمان و شعر و ... حتما وصيت نامه خوب نوشتن هم هنره. خوب کار ساده ای نيست، اول اينکه بايد تک تک اجزا زندگيتو به خاطر بياری و راجع بهش تصميم بگيری و بعد اونو بنويسی. تا همين جا هم کم کاری نيست، چه برسه به اينکه بخوای يک اثر ادبی هم خلق کنی. اون هم اثری که بعد از خوانده و نقد شدن فرصت تصحيح و تغييرشو نداری! پس از حالا و سر فرصت شروع می کنم به نوشتن و تمرين کردن تا هم چيزی رو از قلم نندازم و هم اينکه بتونم روی بعد ادبی و هنريش کار کنم و بپردازمش. این کار یک حسن دیگه هم داره،‌ اون هم اینکه باعث می شه آدم یک بار دیگه راجع به زندگیش فکر کنه، چیزهایی که داره، اهمیت و ارزششون و اینکه در صورت لزوم یک خونه تکونی حسابی بکنه و بارشو سبک کنه که از قدیم گفتن بار سبک از بهشت میاد.
البته اگر دور از جونم باشه دور از جونم باشه خدای نکرده و زبونم لال يک روزی قبل از اينکه وصيت نامه ام (يعنی اثر هنريم) کامل بشه فرشته مرگ دلش برام تنگ شد و فرش قرمز پهن کرد و من از شدت علاقه به رنگ قرمز نتونستم دعوتشو رد کنم همين وصيت نامه نصفه نيمه رو مي تونين پايه و اساس تقسيم ثروت من قرار بدين!
خوب از کجا شروع کنم؟ ...از اولين چيزهايی که به ذهنم می رسه، کتاب ها، کاست ها و سی دی ها، فيلم ها و کارتونهام.
۱- کتاب،‌ کاست و سی دی، فيلم و کارتون: خوب راستش اصلا دلم نمياد اينا رو به کسی بدم. به خصوص بخشیدن بعضي هاش خيلی سخته، حتی به صميمی ترين دوستهايی که می دونم خوب از اونا مراقبت و استفاده می کنن و قدرشو می دونن. ولی چاره ای نيست. بنابراين بگذاريد به انتخاب خودشون هرچی که دوست دارند بردارند و ببرند. هرچی هم که باقی موند بدين به کتابخونه و فرهنگسرا و ... هرچند اينقدر کتابها و کاست ها و فيلم هام خوبن که مطمئنم چيزی باقی نمی مونه. ولی محض احتياط اگر چيزی موند. برای انتخاب کتابخانه و ساير مراکز فرهنگی دريافت کننده جاهايی که در مناطق دورافتاده و محروم باشن در اولويت قرار بدين. مثل لرستان و سيستان و بلوچستان.
۲- لباسها، کیف و کفشهام: بخشيدن اين ها هم سخته. من خيلی لباسامو دوست دارم،‌به خصوص شلوارهای جين و کفش های کتونی و چکمه هايی که حسابی کهنه و پاره شدن. همونهايی که هروقت می پوشم می گن مثل اوليور تويست شدی! ولی خودم با ده تا کت و دامن شانل عوضشون نمی کنم. به هرحال اينها رو هم بگذارين دوستانم انتخاب کنن و ببرن، حالا يا برای پوشيدن يا برای يادگاری. هرچی هم موند بدين به کسانی که نياز دارند نه به بی نيازها.
۳- عروسک ها، سنگ های يک قل دو قل، مجسمه ها و از اين جور چيزها: لطفا یک ویترین از شیشه و چوب راش برام بسازین ( هرجا که دوست دارین، توی خونه، توی بیابون، توی کوه...و همه عروسک ها و مجسمه ها و سنگ ها و ... رو بگذارين اون تو. به خصوص اون دو تا مجسمه ايتاليايی سفيد زن و مرد رو که مال پدرم بوده و با خودش از ايتاليا آورده.
... خوب ديگه چی دارم؟ اوه!!!! دوربينم!!!! از همه مهمتر!
۴- دوربين عزيزم، نيمه وجودم، پاره تنم، جيگر گوشه ام: تروخدا بعد من اذيتش نکنين. اون در بهترين لحظات زندگيم يار و همراه من بوده. بزرگترين لذت های دنيا رو به من بخشيده بدون هيچ منت و اذيتی. من خيلی بهش مديونم. نمی دونم بايد راجع بهش چی بگم و چيکارش کنم. ولی فعلا می گم اون و ملحقاتش رو هم بگذارين توی همون ويترينه تا بعد ببينم چی ميشه! ولی خيلی احترامشو نگه دارين هااااااا. البته اگر شد بگذارین کنار وسائل عکاسی و دوربین آنسل آدامز عزیز من که بهتر. اینجوری مطمئی هستم که پیش یک آدم حسابی (یعنی دوربین حسابی) عمرشو می گذرونه و اذیت نمی شه. به هرحال همنشین تو از تو به باید!
۵- خوب نوبت می رسه به عکس ها، نگاتيوها، داستان ها و ساير محصولات فرهنگی من!: از اونجايی که من توی کاغذ A4 کارهامو پرينت می گيرم و اين کاغذها زياد هم به درد سبزی فروش سر کوچه نمی خورن بی خودی منت اونو نکشین. ولی به جاش می تونيد طی يک اقدام فرهنگی-زيست محيطی با يک تلفن نماينده پکا رو خبر کنين که بياد اقلام کاغذی مانند عکس و داستان رو کيلويی بخره و بهتون به جاش بن کتاب بده! فقط ترو خدا با اون بن ها کتابهايی که من دوست ندارم نخرين. نويسنده های مجاز هرمان هسه،‌کارل گوستاو يونگ، مارکز، سيمون دوبوآر، ميگوئل سرانو،‌ شکسپير هستند. شعرا هم تمام شعراي ايرانی و پابلو نرودا، اکتاويو پاز و لورکا.(البته کتابهای هری پاتر در اولویت است) لطفا از خريد هرگونه اقلام کسالت آور مثل کتابهای فيزيک، شيمی، رياضی، عربی و غيره خودداری کنيد که من توی قبر تا قيامت خواهم لرزيييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييد! در مورد نگاتيوها هم خودتون هر گلی که دوست دارين به سرشون بگیرین. فکر نمی کنم به درد کسی بخوره. فقط به دست نااهل نيفته که از روشون چاپ کنه و به اسم خودش بفرسته موزه های دنيا که مديونين!
... ديگه چی دارم؟ خيلی چيزها! اما بايد فکر کنم تا هم يادم بياد و هم راجع بهشون تصميم بگيرم.

ادامه دارد.
ماندانا

   + Mandana In Red ; ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٤ دی ،۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()