سنگريزه
امروز بعد از يك سال و خورده اي بالاخره سنگريزه رو از كفشم در آوردم و خودمو راحت كردم؛ هرچي خواستم اين سنگريزه رو با انگشتام بدم يه گوشه كفش كه موقع راه رفتن اذيتم نكنه باز مثل خرمگس معركه پريد وسط كار... اين فروشگاه كفش "باتا" رو مي گم كه از اواخر زمستون هشتاد و دو شده سنگريزه توي كفش ذهن من. هر بار چشمم بهش مي افته يا يادش مي افتم دلم مي خواد داد بزنم. يه روز داشتم سر پل تجريش مي رفتم ديدم محل فروشگاه كفش بلا يا وين كه سالها بود يا تعطيل بود يا يه چيزي مثل تعطيل، نوسازي كرده و تابلوي "باتا" رو زده سردرش. باتا كه فكر مي كنم يك مارك كانادايي هست يه چيزيه تو مايه هاي كفش ملي، بلا يا وين سابق ما... مي گم سابق چون مثل اون زمانهايي كه صنايع ملي ارزش داشتن و خوب كار مي كردن و جنس خوب مي ساختن و بازار خوب داشتن كار مي كنه نه مثل الان كه وين و بلا ديگه وجود خارجي ندارن و گروه صنعتي ملي هم خدا مي دونه در چه حاليه... اون زمانها كه ايراني از سر رضايت كفش ايراني مي پوشيد نه از سر اجبار. اون زماني كه اين توليد كنندگان اينقدر بازار خوبي داشتن كه بهترين و گرونترين فروشگاهها رو مي خريدن. سر هر چهارراه يه كفش ملي بود يه وين يه بلا و يه طرف ديگه اش هم اگه يه بقالي درياني نبود دو تا بود.
ديگه لازم نيست چيزي بگم كه؟ عاقلان را اشارتي كافيست. اين ور ميدون تابلوي كفش ملي رو داريم و اون ور ميدون ملت مي رن توي فروشگاه كفش باتا. خوبه ديگه، اينجوري همه چيز داريم هم تابلوي گروه صنعتي ملي و هم كفش خوب!
ماندانا
