Mandana In Red

از مزايای زبون دراز داشتن!

نشد من برم توی يک مجلس رسمی و حداقل يکی پيدا نشه که تنش نخاره! آی می شينين سخنرانی های در پیتی می کنن! از هر آسمون و ريسمونی به هم می بافن که مزخرفات توی ذهنشونو ثابت کنند! يارو دیپلم ردی شبونه داره و از صبح تا شب داره کلاه کلاه می کنه و سنگين تر از خبرهای وزنه برداری تيم تارعنکبوتهای علی آباد سفلی نخونده، تا توی مجلس چشمش می افته به چهارتا دختر جوون تحصيلکرده و شاغل و مستقل تصميم می گيره با يک ترفند همه شونو بکنه يک پول سياه! حالا زن و دخترش چه جوری تحملش می کنند خدا می دونه. گو اينکه مشکل ما زنها دقيقا همين زنهايی هستند که فرهنگ مردسالاری تا مغز استخوونشون نفوذ کرده و خودشون ناقل اين ژن بيماری زا از نسلی به نسل دیگه هستند. اگر نه که اين فرهنگ توی يک نسل تموم می شد می رفت پی کارش. چون مردها که بچه تربيت نمی کنند، اين زنهان که اين فرهنگ يا هرچيز ديگه ای رو به دختر و پسرهاشون منتقل می کنند. يک زمانی زنها به خاطر اجبار در حمل کودکان خود در حين جمع آوری و حمل ميوه ها ناچار شدند بياموزند که به جای حرکت روی چهار دست و پا فقط روی دو پا حرکت کنند و از دستهايشان برای حمل کودک و غذا استفاده کنند. در حالی که هنوز مردها روی چهار دست و پا راه می رفتند. اما همین نسل از زنان اين عادت را به کودکان خود چه دختر وچه پسر منتقل کرد. انسان امروزی آزادی دستهای ابزارسازش را از زن دارد. اما متاسفانه حالا زنها فرهنگ مردسالاری و نديده گرفتن خودشونو به نسل بعد منتقل می کنند. راستی عقب رفتيم يا جلو؟ ... حالا بگذريم.
خلاصه يارو با اون شکم گنده اش نشسته بود وسط مجلس و به پشت گرمی چهارتا احمق ديگه مثل خودش با ریشخند و مسخرگی داشت پنبه زنها رو می زد از دم! ...:« آقا اصلا شما اشتباه کردین با زنتون مشورت کردين، مگه نگفتن عقل زن نصفه مرده، تازه؟ شما تاريخو نگاه کنين (از اونجایی که ايشون اديتور چاپ آخر تاريخ تمدن ويل دورانت در فرانسه بودن این بخش رو با دقت بخونین!!!) هرجا يک خيانتی، توطئه ای چيزی صورت گرفته شما رد پای يک زن رو در قضيه می بينين! ناپلئون هم اينو گفته!... زن های بنده خدا که خلع سلاح شده ساکت می مونند و گوش می دن. بقيه مردنماها هم که مثل گوسفند سرشونو به علامت تصديق تکون داده و احيانا اگر دریای بی کران علمشون لب پر بزنه مثال های تاريخی! ديگری پیرو سخنان گوهربار ايشون ذکر می کنند!
می مونه يک نفر که نه حرف زور توی کتش می ره نه شکر خدا زبونش از جواب کم مياره که وسط صدای غش غش خنده آقايان با خونسردی هرچه تمامتر بگه: ولی من اگه جای آقايون بودم نه تنها اين حرف ناپلئون رو جايی تکرار نمی کردم، بلکه اگر کسی هم می گفت می گفتم نه اشتباه می کنيد. همچين چيزی نبوده! ... بعد که همه شون خنده هاشون می ماسه و می پرسن چرا؟ ادامه می ده: خوب اين حرف ثابت می کنه که ضعيف النفس ترين افراد تاريخ رو بايد بين مردها پيدا کرد! و تازه اگر قراره مردهای بزرگ تاريخ اين باشن که واقعا برای بقيه مردها خيلی متاسفم. ببين اونها چی هستن! و بعد در کمال بی رحمی ادامه می ده: البته من خودم به عنوان یک زن این حرف رو نشونه قدرت خودمون می دونم و ازش لذت می برم اما دلم واسه شماها می سوزه، آخه همین جوری هم شما مردها چندان سابقه خوبی ندارین. اینه که بهتره به جای پرداختن به نقاط قوت ما زنها برین یک فکری برای نقطه ضعف های خودتون بکنین!آآآآآآآآآآآآآآآآآخخخخخخخخخخخخخخخخخ زبون بسته ها قيافه هاشون ديدن داره! حالا برن تاريخ خوندنو ياد بگيرن! هرچند کلی هم دکتر و مهندس و امثالهم توی همين گروه مردنماهای تحصيلکرده اما بی شعور و حتی بی سواد پيدا می شه! شرمنده اون سيستم آموزشی و فرهنگی که اينها رو بيرون می ده!

ماندانا

   + Mandana In Red ; ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()