Mandana In Red

بوی جوی موليان آيد همی

چه مردادی بود، ستاره تير چه شبهای قشنگی ساخت توی اين مرداد گرم طاقت فرسا. دوباره به جنگ اپوش* رفت، دوباره درگير يک کشتی طولانی شد؛ شب روز، روز و شب؛ ضربه پشت ضربه، زد و خورد. بالاخره موفق شد، پشت اپوش به خاک رسيد و ناچار شد ميدان مبارزه رو به نفع تيشتر** فريومند ترک کنه و اجازه بده تا جامهای ابرش رو از آب پر بکنه، ... تيشتر فقط صبر کرد تا مطمئن بشه ديو پليد خشکی دور شده، می دونه که دوباره برمی گرده، دوباره يه شب در همين ساحل يا يک ساحل ديگه ناچاره بجنگه، چون بچه ها تشنه ان، زمين تشنه است، بزغاله ها تشنه ان؛ ولی الان نبايد وقت رو تلف کرد، همه مخلوقات زيبای اهورا تشنه ان و چشم به راه تيشتر، مادرها کنار پنجره های باز تابستون کودکانشون رو در آغوش گرفته اند و قصه اسب سفيد زيبايی رو براشون تعريف می کنن که جامهای پر از آب رو به دوش می گيره و در آسمان پرواز می کنه تا بارون ببارونه، تا زمين و بچه ها و گلها و بزغاله ها رو سيراب کنه، تا بچه ها شادمان از بارش بارون به کوچه بدوند و فرياد شادی سر بدن و توی چاله های آب پا بکوبند و با ديدن يالهای طلايی تيشتر شيفته اش بشن و به عشق دست کشيدن به يال بلند و زيباش که از آسمان به زمين فرو ريخته تا زير رنگين کمان بدوند و روی تپه های پر از گلهای وحشی از خستگی به خواب برن.

شتاب کن تيشتر،تشنه ام، فرصت زيادی باقی نمونده؛ ديو خشکی در کمينه، به ارس برو و جامی پر از مرواريدهای ارس کن، از خليج زمردينم پارس جام ديگه ای بردار، يک جام از خزر لبريز کن، تبرکی از اروند و هديه ای از اترک و عمان، چيزی هم از جيحون؛ همه رو با هم درآميز و پرواز کن به دماوند، از برفهايی که هنوز نقش قدم های آرش رو عاشقانه در آغوش گرفته اند گردی بردار و به جامت بريز، شتاب کن ستاره فريومند تير که زمانی باقی نمونده؛ تشنه ام، تشنه ديدار تو، تشنه بوی آرش، تشنه رنگ خليج پارس، تشنه طعم کارون.

ماندانا

*اپوش: ديو خشکسالی در اساطير ايران باستان

**‌تيشتر: ستاره تير و ايزد باران در اساطير ايران باستان

(‌برای اطلاعات بيشتر می تونين برين اساطير زيبای ايران باستان رو بخونين)

   + Mandana In Red ; ٢:٠۳ ‎ق.ظ ; جمعه ٢۸ امرداد ،۱۳۸٤
    پيام هاي ديگران ()