Mandana In Red

من و محبوبم

عصر توی پارک که رد می شی آفتاب شکسته و پائيزی شده، سايه ها آروم کنار لکه های نور نشستن و بوی فضا بوی ديگه ايه، بوی ترش پائيز. می رسی و اول از همه خودتو از مانتو و روسری نجات می دی. يه ليوان آب هندونه خنک هنوز هم می چسبه. هيچ جای دنيا خونه خود آدم نمی شه و توی خونه اتاق خودم دنيای خودمه. پرده اتاقم رو صبح نکشيده بودم، آفتابگردون پر گل پشت پنجره ايستاده. داوودی ها دارن گل می دن و گلدون روبدک های زرد رو هم ديروز چرخوندم رو به پنجره ام. رشته های نيلوفر بنفش و سرخابی که صبح از در و ديوار آويزون بودن لب فروبسته ان. با لباسی زرد روی ملافه های سبزم پهن می شم، سرمو توی بالش فرو می برم و موسيقی از هر فکر و احساسی دورم می کنه. ديگه هيچ چيز توی سرم باقی نمونده جز انتظار شب و پرشدن فضا از محبوبه محبوبم که چند شبه تا صبح کنارم می شينه، راه می ره، پرواز می کنه و دراز می کشه. زندگی با همه سرکشی اش گوش به فرمان من ايستاده.

ماندانا

   + Mandana In Red ; ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ شهریور ،۱۳۸٤
    پيام هاي ديگران ()