Mandana In Red

افاضات روشنفکری...

خوب امروز از صبح جاتون خالی با دوستان دور هم بوديم و خنديديم و خوش گذرونديم. فقط يکی از دوستان گير داده بود که اين چيزا چيه می نويسی؟ وصيت نامه برای چيه؟ برو يک چيز حسابی بنويس. اين حرفها بده و اينا. من هم از بی اطلاعی و بی تفاوتی و عدم روشنفکری دوستم برآشفتم و گفتم: ببينم اصلا تو می دونی هويت يعنی چی؟ می دونی انسان بی هويت بودن چه مفهومی داره؟ تو می دونی که روشنفکرهای دنيا چی می گن؟ تو يک کلمه از حرفهای سيمون دوبوآر مادر معنوی فمينيسم رو درک کردی؟ تو می دونی صادق هدايت چقدر زحمت کشيد تا از فرهنگ ما اسطوره زدايی کنه اما ما ملت اسطوره ساز باز از خودش و کارهاش و حتی خودکشی اش اسطوره ساختيم؟ تو می دونی که نسل بعدی جنگ های دنیا همه بر سر آب سالم خواهد بود؟ تو می دونی که الان چند میلیون مین ضد نفر توی کشورهای مختلف دنیا کاشته شده که هیچ کس به فکر درآوردنشون نیست؟ تو اينها رو می فهمی؟ گفت: نه! گفتم: پس توی اين همه عمری که از خدا گرفتی چی يادگرفتی؟ فقط آشپزی؟ گفت: آره! گفتم: خوب پس بابا دمت گرم. باز تو يک چيزی يادگرفتی. من که نه اونها رو فهميدم نه آشپزی ياد گرفتم! باز تو يک قدم از من يکی که جلوتری!

ماندانا

   + Mandana In Red ; ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳ دی ،۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()