Mandana In Red

رویاهای یک درخت پلو!

آقا اين مردها همه شون فکر می کنند که دختر چيزی نيست الا درخت پلو*. چند روز پيش در جمعی بوديم که حداقل در ظاهر همه روشنفکر بودن. حرف داستانی شد که در اون از روياهای يک دختر دوازده سيزده ساله صحبت شده بود. يکی از آقايون گفت:«... اصلا مگه دختر توی اين سن و سال روياهاش اينها می شه؟ رويای دختر توي اين سن و سال عروسکشه و بازی و ...» می خواستم بگم و حتما دو سه سال بعد هم روياهاش چيزی نيست جز لولو سرخرمنی به اسم شوهر!
می دونین؟ این که مردها زنها و دنیای زنانه رو درک نمی کنند البته به ضرر ما زنها هست، اما ضرری که متوجه خودشون می شه خیلی بیشتره. وقتی مردی نمی تونه زن ها رو درک کنه نمی تونه با هر زنی که به هر شکلی در اطرافش هستن ارتباط درستی برقرار کنه و همیشه به مشکل برمی خوره. مهم تر از اون نمی تونه زن درون خودشو درک کنه.
من خودم حتی رویاهای ۷ و ۸ سالگیم رو خوب به خاطر دارم. اول اینکه خواهرم و دوستش که با هم توی یک مدرسه بودیم پیشاهنگ بودند. من چقدر آرزو داشتم پیشاهنگ بشم. بالاخره هم اینقدر گریه کردم (‌و زر زدم) که بالاخره مسئول پیشاهنگی مدرسه که ایشالا خدا هرجا هست به خیر و سلامت بداردش بهم گفت فردا ۱۰ تومن پول و رضایت نامه پدر و مادر بیار و برو لباس بگیر. آخه بچه ها از کلاس دوم اجازه داشتن پیشاهنگ بشن و من کلاس اول بودم. خلاصه که حرف خودمو به کرسی نشوندم و شدم تنها پیشاهنگ کلاس اولی... (یادم باشه یک بار راجع به خاطرات و تجربیات پیشاهنگی بنویسم، دنیای فوق العاده ای بود) خلاصه تمام رویاهای من برای کوتاه مدت این بود که یک پیشاهنگ خوب باشم و قوی و موفق. توی اون روزهای پراز آفتاب و روپوش های آبی و مدادهای زرد و تغذیه رایگان وقتی سبدهای خوردنی رو توی حیاط می گردوندم تا به مناسبت هفته کار نیک پیشاهنگی فعالیتی کرده باشم فکر می کردم روزی که دیپلم بگیرم می رم سپاهی دانش می شم و می رم توی روستاها برای آموزش به بچه های روستایی. چقدر برای خودم رویا و آرزو داشتم. حتی نمی دونستم چقدر طول می کشه تا آدم دیپلم بگیره اما کار و آینده خودمو انتخاب کرده بودم ... چه می دونستم کابوسهای نسل قبل قرار آوار بشه روی رویاهای من؟

ماندانا

*خراسانی جماعت که من هم دل خوشی ازشون ندارم به دختر می گفتن درخت پلو. يعنی که فقط قراره عروس بشه و يک عده سورچرون چشم و دل گشنه بيان پلو بخورن! همين!

   + Mandana In Red ; ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٤ دی ،۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()