Mandana In Red

باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است ، شمشاد خانه پرور ما از که کمتر است

با درود به حافظ شناسان بزرگی که پس از سالها دود چراغ خوردن بالاخره اين بيت خواجه حافظ رو رمزگشايی کردن، از اونجايی که معلوم شد که درختهای برگ سوزنی به هيچ دردی نمی خورن و تنها حاصل يک اشتباه بزرگ در فرآيند خلقت بوده اند قرار شد که ديوان حافظ شاعر بزرگ ايرانی هم از لوث وجود اين عوامل بی خاصيت پاک بشه تا ديگه خدای نکرده يه وقت کسی نتونه به نظم چون آب روان حافظ خطا بگيره و غرور ملی و ادبياتی ما ايرانی های غيور رو جريحه دار کنه. در اينجا يکی غزلهای تصحيح شده به قلم اين رندان خراباتی عالم و عافيت سوز سوزنی ستيز رو به سمع و نظر شما می رسونيم:

ای چنار ناز حسن که خوش می​روی به نازفرخنده باد طلعت خوبت که در ازلآن را که بوی عنبر زلف تو آرزوستپروانه را ز شمع بود سوز دل ولیصوفی که بی تو توبه ز می کرده بود دوشاز طعنه رقیب نگردد عیار مندل کز طواف کعبه کویت وقوف یافتهر دم به خون دیده چه حاجت وضو چو نیستچون باده باز بر سر خم رفت کف زنان

عشاق را به ناز تو هر لحظه صد نیازببریده​اند بر قد چنارت قبای نازچون عود گو بر آتش سودا بسوز و سازبی شمع عارض تو دلم را بود گدازبشکست عهد چون در میخانه دید بازچون زر اگر برند مرا در دهان گازاز شوق آن حریم ندارد سر حجازبی طاق ابروی تو نماز مرا جوازحافظ که دوش از لب ساقی شنید راز

ماندانا

وای چی بشه!

چنار چمان من چرا ميل چمن نمی کند

همدم گل نمی شود ياد سمن نمی کند

ياد آقای باباشاهی هم به خير که هميشه اين بيت رو مثال می زد و می گفت وقتی اين بيت ( بيت سابق البته که می گفت: سرو چمان من چرا ميل چمن نمی کند...) رو می خونی چه چه بلبل رو داری تکرار می کنی؛ حالا چهچه بلبله بيشتر شد. خداروشکر يکی پيدا شد کاستی های کار حافظ رو اصلاح کنه.

   + Mandana In Red ; ۱:۳٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۸ اسفند ،۱۳۸٤
    پيام هاي ديگران ()