Mandana In Red

من دون کيشوت نيستم.

وقتی گفت:« اصلا تو ضد مرد و مرد ستيزي» يکی دوبار نزديک بود یکی از اون جوابهای حاضر و آماده هميشگيم رو که مثل صاعقه خشک می کنه بهش بدم. تا نوک زبونم اومد که بگم:« آخه کجای من شبيه دن کيشوته که شما منو به جنگ با موجودات خيالی متهم می کنيد؟» اما باز قورتش دادم و گفتم ولش کن بچه ست گناه داره... گفتم:« خيلی ببخشيد. ولی ميشه بفرمائيد توی اين جامعه مردسالار زن ستيز که تا بيخ دندان به انوع و اقسام ابزار زن کشی و زن خورد کنی و زن بی اعتبارکنی و ... مسلحه چه جوری می شه ضدمرد نبود؟ شماها که هربلايی تونستين سر زن بدبخت آوردين، حالا اگه يکی بخواد جرئت کنه و بدون اجازه شما نفس بکشه زود با اين عناوين صدتا یک قاز و بازيهای روانی دست ششم متهمش می کنين که دفعه آخرش باشه که از اين غلط ها می کنه؟ ... شرمنده، من يکی بيدی نيستم که از اين بادها بلرزم.» واقعا از روی اين مردنماها خوشم مياد. حالا خوبه هيچ کدومشون هيچ گلی هم به سر جامعه نمی زنن ها... اگه زبونم لال زبونم لال دوباره يک رستمي، گيوی، گودرزي، آرشی چيزی از توشون دربياد چه دوری می خوان بردارن. موقع سخنرانی و اظهار نظر يک قيافه هايی به خودشون می گيرن که گاريبالدی نگرفته. همه فهمیده و شجاع و با شخصیت و دنیا دیده و یک پا کارشناس مسائل حقوقی و خانوادگی و اقتصادی و اجتماعی و البته سیاسی! اصلا دست رد به سینه هیچ ادعایی نمی زنن...حالا محض نمونه پنج دقیقه موقع رانندگی کنار دستشون بشینین...از فرعی به اصلی که نیش ترمز هم نمی زنند، خط دوم خیابون که اصلا توی آئین نامه هم نوشته جای پارک کردنه و خط سوم محلی برای در باز اتومبیل سمت راننده، توی بزرگ راه هم که همه به جای راننده خلبانند! عوض اینکه بین دوتا خط سفید حرکت کنند روی اون راه می رن، از ورودی صدر به مدرس تا خود هفت تیر حداقل ده بار همچین خط عوض می کنند که اگر هم خیال راهنما زدن داشته باشن راهنمای بدبخت فرصت چشمک زدن پیدا نمی کنه،‌ پس دیگه چه احتیاجیه بی خودی برق ماشین رو مصرف کنند! سرعت که الی ماشااله! اگر خدای نکرده بخوان از یکی از خروجی های بزرگراه مثلا وارد مسیر غرب به شرق رسالت بشن که تا پونزده متری خروجی توی خط سرعت می رن و دم خروجی یک دفعه می گیرن سمت راست، انگار اف - ۱۵ زیر پاشونه و اینجا هم آسمون خداست. گوربابای اون بدبختی هم که توی خط کناری داره حرکت می کنه کرده...اگه رانندگی بلد نیست غلط می کنه پاشو از درخونه می گذاره بیرون!!! بشینه خونه و خیابونها رو برای آقایون درایورها خالی کنه. وقتی هم بهشون می گی:« قربان جسارتا اين جامعه مزخرفي که شما بعضا ازش شاکی هستين همون مزخرفيه که خودتون ساختين!» چپ چپ نیگات می کنند. (انگار بنده اين جامعه رو از خونه بابام آوردم!) اگه حرف ساختن يک طويله در دارقوزآباد بالا باشه که همه باد به غبغب می اندازن و به حساب خودشون می گذارن و همه ما زنها بايد بابت زندگی زير سايه يک چنين مردان بزرگی تا ابد سجده شکر به جا بياريم، اما وقتی پای مشکلات جامعه وسط مياد همه عين عيسی بن مريم قيافه می گيرن و نمی فهمن که اين همه دهاتی و آدم بی شعور که زندگی رو به ديگران سخت و ناگوار می کنند يک دفعه از کجا پيداشون شده و تحفه های وارداتی از کدوم سياره منظومه شمسی هستند.
حالا يارو امروز شانس آورد ازش نپرسيدم:« ببخشيد،‌ می شه بفرمائيد به نظر شما مشتريان زنان بدبخت خيابانی که اولين قربانی های اجتماع مردسالاری هستند چه کسی می باشد؟... دارم راجع به همون پديده زشت و شومی صحبت می کنم که روح لطیف شما رو به شدت آزرده و هرجا بحثش پيش مياد در مذمت اون کلی سخنرانی می کنین... و البته که هميشه اين زنها عامل فساد و تباهی جوانان پاک و ساده دل جامعه هستند! بی تربیتها خجالت هم نمی کشن!»

ماندانا
ولی آره! تا مردها اين باشن من مردستيزترين زن دنيام! چطور مگه؟

   + Mandana In Red ; ٩:٤٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٥ دی ،۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()