Mandana In Red

چند عاشقانه

نه می خواد شاعر بشه و نه حتی درست و حسابی می دونه که شعر چيه، ولی يه وقتهايی به ذهنش مياد و می نويسه، خودش که خيال نداره نوشته هاشو به کسی نشون بده ولی صحبت پيش اومد و داد خوندم و من هم از حسش خوشم اومد. اجازه گرفتم چندتاشو بذارم توی وبلاگم. البته به شرط عدم بروز دادن اسمش به اونهايی که وب لاگ منو می خونن و اونو هم می شناسن. من هم قول دادم.

 

آه
آب
يك جرعه آب
يك جرعه آب
نه ، نه
شير
يك جرعه شير
شير ماه ريخته در عسل چشمانت

***


عصرها
ای کاش
من بودم و
تو بودی و میز کوچک چوبی

شبها من هستم
و میز چوبی کوچک

 

***


گرمای نگاهت
سرمای رفتارت

اشتیاقم
و
غرورم

دست سرنوشت کجاست؟

 

***


در کویر
ستاره بی شمار خواهی دید
و تشنه لب خواهی ماند
و من بر کویر سیاره عشق فرود آمدم

***


باد
پیرهن را بر اندامم خواباند
و نگاهت را بر پیرهنم لغزاند
باد بی مهابا بود
چشمان تو جسور
و هیچ صخره ای نبود
پناه شرم من
جز سینه تو
و بعد
هردو راحت بودیم

***


من شیفته توام
و عاشق تویی که در ذهن ساخته ام


حالا اينجا اسم خودمو بنويسم يا اونو؟

   + Mandana In Red ; ٩:٠٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳۱ خرداد ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()