پريشب - ديشب - امشب
دو شب پیش - خانه هنرمندان:
به مناسبت تولد هفتاد سالگی مرتضی ممیز که عمر خودش بهش کفاف نداد، براش جشن گرفته بودن. سخنرانی و نمایشگاهی از آثار خودش و پوسترهایی به مناسبت تولد هفتاد سالگیش که شصت هفتادتا طراح ایرانی و خارجی کار کرده بودن. من جلوی دو سه تا از پوسترها دلم می خواست سجده کنم. هر دو کار طراحهای خارجی بود. یکیش ایتالیایی بود، اون یکیش یادم نیست. ولی این آدمها، آنچنان از المانهای تصویری ایرانی خوب استفاده کرده بودن که باور کردنش سخت بود طرف ایرانی و حداقل شرقی نبوده باشه. واقعا نمی دونم یه آدم چقدر باید مطالعه کرده باشه تا بتونه یک کار مفهومی و بسیار عمیق در چارچوب یه فرهنگ بیگانه ارائه بده که اینقدر درست و کامل و زیبا باشه. فکر کنم تاریخ هنر ایران رو حداقل ده بار خورده بود. تقریبا تمام پوسترهایی که خیلی ازشون خوشم اومد خارجی بود. مجله «نشان» این شماره رو باید گرفت و هرازچندگاهی با این پوسترها خلوت کرد.
دیشب - میدان نیلوفر:
به مناسبت روز داروسازی یه طرح پایلوت داشتیم برای جمع آوری داروهایی که مردم تو خونه دارن و استفاده نمی کنن. قرار بود تاریخ مصرف گذشته ها، تمام تزریقی ها، تمام دست خورده ها و ... رو بریزیم دور و فقط اونهایی که بیش از سه - چهار ماه تاریخ مصرف دارن و امکان استفاده شون هست رو نگه داریم. چندتا ایستگاه داشتیم که صبح و عصر از مردم دارو می گرفتن. البته اطلاع رسانی زیادی نشده بود، برای همین یکی از بچه ها با آمبولانس توی کوچه خیابونهای اطراف محل برگزاری طرح می گشت و مردم رو دعوت به تحویل داروهاشون می کرد. واقعا خدا خیرمون بده. کلی کمدهای ملت خالی شد. بعضی ها کیسه هایی آورده بودن که حداقل ده سال خاک خورده بود و به قول مهیار نیازی نبود گره های کور رو باز کنیم و تاریخ مصرف ها رو بخونیم! چقدر هم چیزهای عجیب و غریب توی کیسه ها بود. پول و رنگ مو و شامپو و دستگاه دیجیتال فشار خون و ... راستی نفهمیدم مهیار اون آدامس دارچینی ها رو خورد یا ریخت دور. ولی کلی خندیدیم، جای همگی خالی.
خوبیش این بود که مردم خیلی از طرح استقبال کردن. کاش بشه توی تمام تهران این کار رو انجام داد. البته نه لزوما برای استفاده از داروهای بلااستفاده، بلکه به خاطر اینکه دارو جز زباله های خطرناکه و بهتره توی سیستم دفع زباله های شهری وارد نشه و با زباله های بیمارستانی از بین بره.
امشب - سرکار:
به مناسبت تحویل یه پروژه در هفته آینده فعلا مونده ام که ببینم دیگه چیکار مونده که انجام بدیم ولی تا معلوم شدن تکلیف هوس کردم وبلاگ بنویسم. به قول علی رضا وبلاگ نوشتن مثل یه چیزی می مونه که متاسفانه از حوصله این وبلاگ خارجه و از نقل قول معذورم. خودش تو وبلاگ خودش بنویسه.
ماندانا
