Mandana In Red

ماندانا

تغییر فصل رو دوست دارم. تغییر فصل روحم. به خصوص وقتی که در درون و بیرون همزمان این تغییر اتفاق می افته.خوشحالم. دیگه وقتش بود. همزمانیش با شروع فصل محبوبم، پائیز، خیلی شیرینترش کرده. و حالا هدفها، روابط، عشقها و رفتارهای پوسیده ام دور ریخته می شه. دوست دارم این عوض شدن رو. از رفتن چیزهایی که تا همین اواخر برام خیلی مهم و با ارزش بوده ولی یه دفعه برام خالی از معنی می شه خوشم میاد. احساس سبکی می کنم. مثل اینه که هوا در من جریان پیدا می کنه و همه گوشه کنارهای وجودم تازه می شه. مدتها بود سعی می کردم خودآگاه این تغییرات رو بوجود بیارم. نمی شد. جنگیدم، با خودم، با همه چیز، با همه. نشد. حالا خود تغییرات از راه رسیدن. فصلشون اومده. حس آزادی خیلی قشنگه. رهایی. پرواز، دوباره و دوباره. دور ریختنی ها، خداحافظ. کهنه ها، خداحافظ. دست و پاگیرها، خدا حافظ. من دوباره آزادم و مال خودم. درست مثل لحظه تولدم. دوباره ماندانایی که بودم.

ماندانا

   + Mandana In Red ; ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳ مهر ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()