Mandana In Red

رفتن و رفتن و رفتن، حرفيه که ناتمومه...

با تمام وجود می خواستم که برم. همه راهها بسته بود.

راهم باز شد. اما دیگه نمی خواستم برم.

حالا می خوام که برم. تصمیم گرفته ام که برم. دیگه موندن نداره.

«واسه من سفر همیشه یه کبوتر سفیده

که رو سینه سفیدش قطره قطره خون چکیده»

ماندانا

   + Mandana In Red ; ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٧ آبان ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()