Mandana In Red

پدیده زشت مردان خيابانی!

دیگه اصلا فرق نمی کنه چندساله شونه، چه شکل و شمايلی دارند، از چه طبقه و قومی و قبيله ای هستند. لحظه به لحظه به تعدادشون افزوده می شه. گذشت اون زمانی که اگه يک جوونی پشت يک ماشينی يک دختری رو کنار خيابون می ديد و چشمشو می گرفت و فقط در حد «منو ببين» يک چراغ و بوق کوچولويی نثارش می کرد و می رفت. الان ديگه کافيه يک دقيقه (بدون اغراق) کنار خيابون منتظر تاکسی باشين تا هرچی ماشين مدل بالا و لگن از جلوتون رد می شه در کمال خونسردی جلوی پاتون ترمز کنه و منتظر بشه تا سوار بشين. بوق و چراغ که ديگه کهنه شده. مال عقب مونده هاست. جالب هم اينجاست که وقتی سوار نمی شين و تحويل نمی گيرين خيلی هم تعجب می کنند و بهشون برمی خوره... خدا به اين مردای ايرونی هرچی نداده اعتماد به نفس رو داده، که اعتماد به نفس بدون پشتوانه هم ميشه توهم!
روان شناس ها اعتقاد دارند مردانی که فکر می کنند همه زن ها خراب هستند مردانی هستند که زن درونشان هرزه است و اگر خودشان زن می شدند حتما از همون قماشی بودند که الان دنبالش می افتند. به هرحال فرقی نمی کنه هرزه هرزه است. فقط اين فرهنگ کثیف مردسالاری است که اسم خيابونی رو روی زنهايی می گذاره که محصول قوانين و تابوهای خودش هستند و قربانی اجتماع مردسالار. بعد اين اسم رو همه جا جار می زنه و در رثای گسترش اين پديده زشت اجتماعی فغان ها و فرياد ها و وااسفاها سر می ده، بدون اينکه اشاره ای هم به مشتريان مذکر و عاملان محترم بفرمايد! و تکليف ايشان را در تعاريف اجتماعی مشخص کند!
ولی من که هنوز نمردم. من می گم. اگه کاری بده، برای همه بده. زن و مرد نداره. ميشه گفت دزدی برای زن بده برای مرد خوب؟ (گو اينکه، اگه اين مردان که لازم بشه می گن. انواع و اقسام رسانه ها هم که تحت کنترلشونه) هرزه بودن هم برای مرد و زن بده. اگه به اين زنها می گين خيابونی و همه جا انگشت نماشون می کنين به اين مردها هم بايد گفته بشه خيابونی و تابلو بشن. چرا که نه؟ تازه يک حساب ساده و سرانگشتی خيلی راحت ثابت می کنه که به ازای هر زن خيابونی حداقل سه مرد خيابونی وجود داره. نه؟ پس محاسبه بفرمائيد سن پرتقال فروش را!
بعد با نمک اينجاست که همین مردها آی جانماز آب می کشن، تابستون و زمستون و هوای سرد و گرم و غيره! اصلا در آب و آب کشی دچار وسواس شدن ديگه. بايد ببريمشون بیمارستان روانی که اونجا وسواس زدايی بشن!
واعظان کين جلوه در محراب و منبر می کنند
چون به خلوت می روند آن کار ديگر می کنند
پرسشی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمايان چرا خود توبه کمتر می کنند
گوئيا باور نمی دارند روز داوری
کين همه قلب و دغل در کار داور می کنند

ماندانا

   + Mandana In Red ; ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۸ دی ،۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()