Mandana In Red

آسيابان، پسرش و الاغش. ما، جبهه سبز و خروجمون.

داستانش رو همه می دونیم. آسیابانه با پسرش و الاغش راه افتادن برن بیرون شهر. یکی رسید گفت شماها چرا سوار الاغتون نمی شین و این همه راه رو پیاده می رین؟ دوتایی سوار شدن. بعدی گفت چه ظالم هستین که دو نفری سوار الاغ بدبخت شدین. پسره پیاده شد. بعدی گفت چه پدر خودخواهی، خودش سواره پسرش پیاده. جاشون رو عوض کردن. بعدی گفت چه پسر بی غیرتی... خلاصه آخرش کار به اونجا رسید که دونفری الاغ رو گذاشتن روی کولشون و راه افتادن و همون آدمها بهشون خندیدن که چه دیوونه هایی!

حالا شده داستان ما و خروجمون از جبهه سبز و اونهایی که در ایستگاههای جلوتر از قطار جبهه سبز پیاده شده بودن. هرکی میاد یه چیزی می گه و حرف هم که مالیات نداره. چرا فراموش می کنیم که همه ما داشتیم کار داوطلبی می کردیم و هیچ آدم عاقلی توی کار داوطلبی منتظر پست و مقام و منصب نیست. کار داوطلبی یعنی کار مفت و مجانی، یعنی هزینه کردن برای اعتقادت، یعنی قرار نیست با این کار آینده و زندگیت رو تامین کنی، یعنی وقتی توی تنگه ساواشی خم می شی که زباله ها رو جمع کنی و بریزی تو کیسه باید منتظر برخوردهای بد مردم و مسخره شدن باشی و وقتی به شهرداری برای قطع درختها اعتراض می کنی باید منتظر تهدیدهای مقامات و مسولان باشی، پیشرفت در کار داوطلبی یعنی باید بیشتر از زمان استراحت و سفر و خانواده و حتی درس و کارت بزنی و بگذاری برای کار داوطلبی.

دوستان گرامی ای که پیش از ما همکاری با جبهه سبز رو بوسیدین و کنار گذاشتین، من به عنوان یکی از قدیمی ترین اعضای جبهه سبز و از طرف همه کسانی که پای نامه خروج رو امضا کرده ان می گم: ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم! که اگه اینطور بود اتفاقا الان بهترین زمان بود برای موج سوارانی که بخوان در التزام رکاب دکتر معینی بر موج شهرت و اعتبار حاصل از فعالیت های خالصانه داوطلب های گمنام جبهه سبز، در اقیانوس جامعه امروزمون حمام آفتاب بگیرن و لذت ببرن! و همچنین هیچکس هم به شما بابت بخشیدن عطای جبهه سبز به لقایش در تاریخی پیش از تاریخ امضای نامه خروج ما ایرادی نه دارد و نه می تواند داشته باشد. ما در اصالت انگیزه های سبز شما که باعث شد تا زمانی را همراه هم و تحت نام یک سازمان قدم برداریم شکی نداریم. حضور و موفقیت شما در عرصه حمایت و حفاظت از محیط زیست ایران و جهان آرزوی همه کسانی است که خود با این دغدغه روز را شب و شب را روز می کنند. هرگز فراموش نکنیم که یک دست صدا ندارد.

ماندانا

   + Mandana In Red ; ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()