تعليف مصور - جلد دو
علف، برف، سربالایی شکارگاه گلندوک و گردن های کشیده حیوونهایی که ما رو نگاه می کردن. یه خورده ایستادن و بعد که خیالشون راحت شد راه افتادن طرف جایی که اولین بسته علف رو پخش کرده بودیم. شهریار با احتیاط رفت جلوتر و خوابید روی زمین که ازشون فیلم بگیره. من و محبوبه و امیر و حمیدرضا هم همونجا ایستادیم که نگاهشون کنیم. دفعه دوم که علف بردیم بالا توی فاصله حدود بیست یا سی متریشون همه علف ها رو آغلی پخش کردیم و باز کمی اومدیم پایین تر ایستادیم. از همه طرف شروع کرده بودن به اومدن. آخرین گروهی که از پشت تپه رسید یه مادر بود با پنج تا بچه اش. تقریبا تبدیل به آدم برفی شده بودیم. دم انبار که رسیدیم دیدیم بیشترشون اومدن سراغ این ردیف آخر و یه خط تیره وسط برف درست کردن. این دفعه باید دوربین آنالوگ ببرم با لنز تله قوی.
ماندانا
+
Mandana In Red ; ٥:٤۸ ب.ظ ; یکشنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸٥
