Mandana In Red

ان جی او

آخرین ساعت های سال، وقتی که هفت سین رو چیده ای و شام خورده ای و ظرفها رو شسته ای و قرار کوه فردا صبح رو هم گذاشته ای به چه دردی می خوره و باید چیکارش کرد؟ شاید فرصت مناسبیه برای بیرون ریختن حرفهایی که این روزها توی فکرت بوده تا گذرت رو از سال کهنه به سال نو آسون کنی. از قدیم گفته ان بار سبک از بهشت میاد.

این روزها فکرم مشغول بازار کار ان جی او هاست. گروههای مردم نهاد؟ نهادهای مردمی؟ کدومش درسته یا درست تره؟ به هر حال توی ذهنم دارم با این سوژه یه قل دو قل بازی می کنم تا ببینم آخرش و در عالم غیرمجازی چه اتفاقی می افته - توی پرانتز یکی از کارهایی که در این لحظات پایانی سال باید بکنی تحمل صدای اس ام اس هاییه که پشت سر هم می رسه هی صدای گوشی موبایلت رو در میاره. من کم کم داره حوصله ام سر می ره و لابد تا سه و نیم صبح که سال تحویل می شه و تمام ظرفیت خطوط مخابراتی اشغال، این وضع ادامه داره. اگه فردا زنگ زدین و جواب ندادم بدونین یه بلایی سر گوشی ام آورده ام - شاید خودم یه ان جی او تاسیس کنم شاید هم به عضویت در ان جی او های دیگه بسنده کنم و وقتم رو بیشتر بذارم باز برای درس و تحصیل. تجربه می گه بهترین برنامه ریزی برای زندگی رها کردن همه چیز و پرواز با زندگیه. حالا بعضی از نکاتی که این چند روز بهشون فکر کرده ام و جنبه عمومی داره و به درد هر ان جی اوی دیگه ای ممکنه بخوره رو اینجا می نویسم به این امید که ان جی او داران بخونن و به دردشون بخوره.

روزی روزگاری نه چندان دور، شاید حداکثر هشت سال پیش، در این جامعه ان جی او های خیلی خیلی کمی وجود داشت که موضوع کارشون رو خیلی عمومی انتخاب کرده بودن. مثل جبهه سبز ایران، که می خواست انواع و اقسام فعالیت های زیست محیطی داشته باشه. در عمل هم از بازارچه سبز داشتیم تا برنامه درخت کاری و آزاد سازی ماهی ها و آموزش در مدارس و بعد هم پروژه های سازمان مللی. مخاطبان جبهه هم چه برای عضویت و چه برای همکاری از انواع و اقسام گروههای سنی و کاری و قومی و قبیله ای بودن. تاسیس انجمن حمایت از حیوانات که دقیقا خاطرم نیست با چه فاصله ای از جبهه سبز اتفاق افتاد یه حرکت کمی تخصصی تر ولی باز هم کاملا عام بود. اون موقع بازار کار تقریبا یه دست بود. الان بعد از این سالها که تعداد ان جی او ها زیاد شد و جامعه نسبت به ان جی او و کار داوطلبی و این چیزها چشم و گوشش باز شد و افراد بیشتری درگیر کار شدن وضع فرق کرده و این بازار دارای بخش های مختلفی شده. الان دیگه یه ان جی او نمی تونه اهداف و دامنه فعالیت هاش و به دنبال اون مخاطبانش رو - چه برای عضویت و چه برای تعامل - عام تعریف کنه. یعنی می تونه ولی فایده نداره. وقت تلف کردنه. الان زمان، زمان تخصصی شدنه. مثلا اگه ان جی اوی زیست محیطی هستین یا می خواین تشکیل بدین باید انتخاب کنین که در کدوم بخش می خواین چه فعالیتی بکنین. این جوری مشخص می شه که اصلا به چه جور اعضایی نیاز دارین و چه تخصص هایی، و با چه کسانی قراره تعامل داشته باشین و چه ظرفیت سازی هایی باید انجام بدین. یه نمونه خوبش شاید انجمن یوزپلنگ ایرانی باشه - صفورا یادت باشه یه نوشابه برای من بخری! - خوب این یه نمونه تخصصی شده از فعالیت زیست محیطی با گرایش جانوردوستانه است که می تونه خیلی خوب و سریع حرکت کنه. این جوری داوطلبهایی هم که جمع می کنین یه دست تر هستن و بهتر کنار هم کار می کنن، چون اهدافشون دقیق تر و روشن تره و به هم نزدیک، و احیانا یه داوطلب زیست محیطی که گرایشش به آب دزدک بیشتره تا یوزپلنگ نمیاد اونجا هی به شما غر بزنه چرا همه اش یوزپلنگ و چرا آب دزدک نه؟ و وقت و اعصاب خودش و شما رو مستهلک کنه. الان دیگه گروه مخاطب اون گروه مخاطب عام و بدون اطلاع و حساسیت ده سال پیش نیست. مخاطبان بالفعل شما در این سالها یا گرایش پیدا کرده اند یا گرایش هاشون رو کشف کرده اند.

یه نکته دیگه اینکه در تعیین مخاطبی که قصد تغییرش رو هم دارین سعی کنین تخصصی کار کنین. مثلا اگه می خواین کار زیست محیطی بکنین و در بین انواع فعالیت ها آموزش رو انتخاب کرده این، یه گروه سنی مشخص رو در نظر بگیرین. مثلا آموزش مسائل زیست محیطی - که بهتره در اینجا هم همه مسائل رو گردن نگیرین - برای دانش آموزان دوره راهنمایی. بذارین در این کار - مثلا آموزش درباره فرسایش خاک به دانش آموزان راهنمایی - متخصص بشین. این خودش یه دنیا کار و تجربه و تحقیقه. این جوری ان جی او ها مثل قطعات پازل کنار هم می شینن و یه تصویر بزرگ رو به وجود میارن. یا بیاین یه ان جی او تشکیل بدین فقط برای کار روی مدیران دولتی و تغییر نگرش اونها نسبت به مفاهیم رشد و توسعه و محیط زیست. یعنی دست اندر کاران رو که شاید از خیلی جهات با خیلی از مخاطبان دیگه شبیه هستن رو جدا کنین و تخصصی روی اونها کار کنین. شاید یه مدیر پنجاه ساله دولتی که لیسانس مدیریت اجرایی داره ظاهرا در گروه بقیه پنجاه ساله های لیسانس مدیریت بگنجه، ولی با توجه به حساسیت نقشی که در جامعه ایفا می کنه و درگیری های کاری اش باید از اون گروه بیرون بیارین و با یه مدیر سی ساله فوق لیسانس مکانیک کنار هم بگذارین و برای تغییر نگرششون یه راه حل مشترک پیدا کنین. به گروه بندی های عام مثل گروه سنی و تحصیلات و جنسیت و ... اکتفا نکنین تا از فعالیتتون حداکثر فایده رو به جامعه برسونین.

ماندانا

   + Mandana In Red ; ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()