تولدت مبارک خبرنگار محبوب من
امروز تن تن صد ساله شد. اینقدر می تونم در موردش بگم و بنویسم که نمی دونم چی بگم و بنویسم. غیر از اینکه بنویسم: تولدت مبارک تن تن. فکر می کنم مروری بر صحنه هایی موندگار از این کمیک استریپ استثنایی بهتر از حرف زدن درموردش باشه.
کتاب گنجهای راکام اونجایی که کاپیتان هادوک می خواست عذر زیردریایی پروفسور تورنسل رو بخواد هرچی داد زد تورنسل نشنید، بنابراین روی دیوار نوشت: آتیش به جون گرفته لعنتی، ممکنه کر باشی ولی کور که دیگه نیستی! زیردریایی تو به درد ما نمی خوره! و دستهاشو تکوند و رفت. و بعدش کاپیتان هادوک پروفسور تورنسل رو خوابیده توی کشتی پیدا کرد و داشت تکونش می داد که بیدار بشه و می پرسید مشروب های منو چیکار کردی؟ و اون جواب داد جداشون کردم! منظورش تیکه های زیردریایی بود که یواشکی سوار کشتی کرده بود.
یه جا همه روی عرشه کشتی بودن و دنبال جزیره ای می گشتن که طبق محاسبات کاپیتان می بایست نزدیکش باشن. تورنسل از کاپیتان پرسید: کاپیتان اون جونوری که اونجا از آب پرید بیرون یه ماهیه؟ و کاپیتان جواب داد نه خیر یه پیانوست! همین موقع دوپونت و دوپونط از راه رسیدن و گفتن: کاپیتان معذرت می خواهیم اما واقعا یه اشتباه کوچیکی توی محاسبه شما هست... ما الان اینجا هستیم. کاپیتان کاغذ محاسبات رو خوند و جواب داد: حق با شماست. من اشتباه کرده بودم. آقایون ممکنه کلاتون رو وردارین؟ پرسیدن: دیگه چرا باید کلامون رو ورداریم؟ و کاپیتان گفت: که فرمودین طبق محاسبه شما ما الان وسط کلیسای سنت پیر در رم هستیم!
توی ماجرای تورنسل کاپیتان هادوک باز می خواست از دست مامور بیمه سرافین لامپیون که هوار شده بود سرش و داشت داستان های بی مزه عمو آناتولش رو تعریف می کرد راحت بشه و بهش گفت: من همه جور بیمه دارم، عمر، بیمه حوادث، بیمه تگرگ، باران، سیل، جذر و مد، باد، بیمه وبا، سرماخوردگی، دست و پا شکستگی، بید، موریانه و ملخ، ... بله، بیمه همه چی رو دارم! تنها بیمه ای که ندارم بیمه علیه آدمهای مزاحمه! سرافین لامپیون هم گفت: چه آدم خوشمزه ای هستی! باشه یکی واست می فرستم. نه اصلا بهتره خودم واست بیارم. اینطوری بهتره، چون می تونیم چند ساعتی هم با هم خوش باشیم! و رفت. و بعد حرص خوردن هادوک: لعنت به خودش، بیمه هاش و اون عمو آناتول نکبتی!
یه جا توی روی کره ماه قدم گذاشتیم دست یکی خورد به اهرم کنترل جاذبه و نیروی جاذبه درون سفینه قطع شد و همه توی هوا معلق شدن. تن تن خودشو رسوند به اهرم و گفت همه خودتونو به یه جایی بگیرین می خوام جاذبه رو وصل کنم. به محض اینکه وصل کرد دوپونت و دوپونط خوردن زمین. ازشون پرسیدن مگه خودتونو به جایی نگرفته بودین که زمین نیافتین؟ گفتن چرا همدیگه رو گرفته بودیم!
و تن تن صد ساله شد.
ماندانا
راستی الان به این نتیجه رسیدم که این مژگان جمشیدی خودمون هم یه جورایی شبیه تن تنه ها!
( توی پرانتز، وبلاگ اسکناس رو آپ دیت کردم. لینکش همین بغله!)
