Mandana In Red

مهندس ها و عمله های علم

جناب مالانوسکی، کارشناس لهستانی الاصل یونسکو که در ساخت و تجهیز دانشگاه امیرکبیر - پلی تکنیک - همکاری می کرده، یکی از وظایفش انتخاب افراد برای هیئت علمی دانشگاه بوده. متقاضی ها مسئله های ریاضی و فیزیک رو حل می کرده اند تا توانایی علمیشون ثابت بشه، اما پیش ایشون که می اومدن با سوالهای خیلی ساده روبرو می شدن. مثلا می گفته صد سانتی متر مربع رو روی این میز نشون بده! خیلی ساده است نه؟ ولی خیلی از تحصیل کرده ها از همین گزینش رد می شدن. چون شعور و تجسم مهندسی هیچ ربطی به سواد و توانایی در حل دیفرانسیل و انتگرال نداره. مالانوسکی هم توقع نداشته که مخاطبش سطح دقیق رو بدون یه میلی خطا نشون بده. فقط می خواسته بدونه که طرف چه تجسمی از این همه عدد و رقمی داره که صبح تا شب باهاشون سروکار داره.

یه مثال دیگه از خاطرات تحصیل پدرم توی همون دانشگاه. استاد توی امتحان مسئله داده بوده که آبی توی لوله در حرکته، حرارت آب و طول مسیر حرکت و سایر فاکتورها رو داده بوده و دانشجوها می بایست حرارت آب رو در پایان مسیر لوله محاسبه می کرده ان. روزی که استاد با ورقه های تصحیح شده به کلاس میاد یکی از بچه ها رو صدا می کنه و داد سرش می زنه که مرتیکه برو گمشو از کلاس من بیرون. کی به تو گفته بیای مهندس بشی؟ کی تو رو توی مدرسه مهندسی ثبت نام کرده؟ پسره می پرسه مگه چی شده؟ استاد می گه تو جواب مسئله رو چندهزار درجه در آوردی! حالا توی محاسبات ریاضی اشتباه کردی، به عقلت نرسید که توی این حرارت لوله هم ذوب شده، آب که هیچی!

این دوتا مثال جون می دن برای اینکه ثابت کنی اونهایی که از مدرسه مهندسی بیرون میان دو گروهن. مهندس ها و عمله های علم. گروه سوم هم که هیچ کدوم نمی شن رو حذف به قرینه معنوی کردم. مهندس اونیه که تجسم و تفکر و شعور مهندسی داره و حتی اگه شاگرد اول دانشکده هم نباشه توی حرفه موفق می شه. عمله های علم هم اونایی ان که درس خوندن و مسئله هم حل می کنن و توی کار هم خیلی ناموفق نیستن اما اگه طراحی پروژه رو بهشون بسپری فاتحه اش رو می خونن. باید توی رده جونیور بمونن و مسئله بدی حل کنن. یک زیرمجموعه از این گروه هم اونهایی هستن که فکر می کنن با خوندن یه رشته مهندسی و آشنایی سطحی با رشته های دیگه که بالاخره توی چندسال رفت و آمد در دانشگاه پیدا می کنن، می تونن در تمام رشته های مهندسی اظهار نظر کنن که وای از دستشون. این آدمها اگه دوزار، فقط دوزار، یعنی دقیقا به اندازه همون دوزاری که دیگه تلفن عمومی هم باهاش بوق آزاد نمی زنه درک و شعور مهندسی داشتن می فهمیدن که اون چهار پنج سالی که اونها سر کلاس خودشون نشسته بودن یه عده دیگه هم توی یه ساختمون دیگه مشغول خوندن درسهای دیگه ای بوده ان و در حرفه خودشون چیزهایی می دونن که بقیه حتما نمی دونن، و دیگه خودشون رو ضایع نمی کردن. اما نداشتن تجسم مهندسی نمی ذاره فاصله بین رشته عمران و مهندسی نرم افزار رو ببینن و درک کنن. تازه یه عیب دیگه هم دارن، اگه یه مهندس نرم افزار راجع به نقشه شون حرف بزنه حتما رگ غیرتشون می زنه بالا که آقا تو مهندس عمرانی یا من؟!

بعضی ها ایکس و میتسوبیشی و کریستال لازم ندارن.

ماندانا

   + Mandana In Red ; ۸:٥٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٩ فروردین ،۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()