Mandana In Red

شيشه نزديک تر از سنگ ندارد خويشی

یعنی چی واقعا این فیلم برداری؟ پای این فیلم بردارهای عروسی به تلویزیون هم باز شده. کم کم می دونین چه جوری می شه؟ خیلی جورها، مثلا:

مجری شب شیشه ای و مهمونش توی باغ با هم قدم می زنن و لب استخر دست به گردن می شن و با دوربین بای بای می کنن.

توی استودیو یه سرستون رومی می گذارن و مجری و مهمون دورش مثل عروس دامادهایی که عقلشون رو می دن دست عکاسهای سرگذر ژست های هندی می گیرن.

مهمون چتر توردار به دست می گیره و پشت به مجری می ایسته و سرشو صدو هشتاد درجه می چرخونه برای برقراری ارتباط چشمی.

مجری می ایسته کنار مهمون و دستشو می گذاره روی شونه اش، بعد سرشو می گیره به سمت هوا و با قاب عکسی حرف می زنه که تصویر مهمونش رو انداختن توش.

چهار تا عکس مهمون دور سر مجری هی می چرخه که یکیش می خنده، یکیش گریه می کنه، یکیش از عصبانیت قرمز شده و یکیش هم دستش تو دماغشه.

صورت مجری رو وسط دسته گل گلایولی می بینیم که دادن دست مهمون و قراره مثل معبود ابدیش نگاهش کنه، ولی همچین زل زده بهش انگار تا حالا شلغم پرنده ندیده.

...

عالیجناب فیلم بردار، برنامه ای که میز داره، اعم از گرد و شیش گوش و مربع، که جای پیدا کردن زاویه های رمانتیک متمایل به سوررئال از خودکار و دماغ مجری نیست و بعد دیزالوش در خطوط کف دست و پس گردن اصلاح نشده مهمون. مغز بیننده یا باید در کار کشف تصویر و تفکیک رفلکس نوت بوک در شیشه میز از خطوط کرکره استودیو باشه، یا پی گیری مطلب و درک مسیر پرسش و پاسخ و تحلیل اطلاعات و رسیدن به برداشت شخصی اش. مگه اینک دلتون بخواد فقط شنونده باشه و همون چیزی که شنیده رو حفظ کنه و به ذهنش بسپره و فردا برای همکارهاش غرغره کنه، تازه اونم به شرط اینکه بهره هوشی اش بالای پونصد باشه. گفتن فرق تلویزیون با رادیو در داشتن تصویره، ولی گفتگو رو که مثل فیلم های اکشن کارگردانی نمی کنن.

اینقدر گفتن شب شیشه ای، شب شیشه ای؛ بی خودی نشستم نیم ساعت وقت عزیزمو تلف کردم. اگه یه صبح تا شب پای اینترنت هی از این سایت به اون سایت می پریدم اینطور سرگیجه نمی گرفتم. ناچار شدم یه بسته تمرهندی بخورم، حالا هم فشارم اومده پائین باید با اسمارتیز جبرانش کنم. تنها حسنش این بود که مصداق اسم برنامه رو فهمیدم. یعنی فرق نمی کنه شیشه مصرف کنی یا شب شیشه ای نگاه کنی. بعد از هیچ کدوم حال خودتو نمی فهمی.

ماندانا

   + Mandana In Red ; ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()