Mandana In Red

اين زن چه بلايی داره به سر خودش مياره؟

می خوام این بگیربگیرها رو از اون طرف نگاه کنم. سعی می کنم شرایط زنی رو ببینم و اگه بشه درک کنم که اون طرف ایستاده تا به بقیه زنها بگه چی بپوش چی نپوش. راستی دنیای اون زن چه شکلیه؟

ساعت کاریش: ظاهرا صبح تا شب. نمی دونم شیفت دارن و عوض می شن یا نه. به هرحال حداقل یه شیفت هم که باشه حدود هشت ساعته.

محل و شرایط کارش: کنار خیابون. باید هفت هشت ساعت بایسته کنار خیابون های پر دود و شب که می ره خونه ریه هاش پر از دوده. تحرک زیادی نداره، همچنین جای نشستن. شب که می ره خونه هر چی خون توی تنش هست کف پاش جمع شده. نرسیدن خون به مغز و دود مفصلی که خورده. چادر سرشه و زیرش حداقل یه مانتو و روسری. تو روزهای گرم و آفتاب تهران چه گرمایی خورده. مغزش عین کره آب می شه. مرد هم نیست که بتونه کلاه رو یه لحظه برداره و بادی به سرش بخوره. عینک آفتابی هم که نباید بزنه و آفتاب زدگی چشمها کشنده است. اگه توی اداره کار می کرد توی این شیفت حداقل دو سه تا لیوان آب و چایی می تونست بخوره. اما کنار خیابون که نمی تونه. تشنگی و از دست دادن آب بدن رو به قبلی ها اضافه کنین. برفرض هم که برای ناهار برن و برگردن مگه بدنی که در این شرایط بوده آمادگی هضم غذا داره؟ من اصلا شک دارم اون همه دود براش اشتهای غذا خوردن باقی گذاشته باشه. از دستشویی هم که خبری نیست. خیلی عصبی کننده است. خود دستشویی رفتن یه جور استراحت بین کار و فراغته. با همکارهاش هم نمی تونه دو کلمه صحبت خارج از کار بکنه و گپی بزنه. باید تمام مدت چهار چشمی ملت رو بپاد. اخم هم باید بکنه و کم کم پیشونی و صورتش پر خط می شه، علاوه بر خط هایی که به خاطر نور آفتاب توی صورتش می اندازه. فکر کن مثل همه ماها یه نگرانی هایی هم داره، بچه اش صبح با دل درد رفته مدرسه، مادرش قراره توی بیمارستان جراحی بشه، اصلا الکی دلش شور شوهرش رو می زنه که توی جاده تهران اصفهان داره رانندگی می کنه... و نمی تونه هی تلفن بزنه تا موفق بشه خبری بگیره. به همه اینها اضافه کنین زن بودنش و تغییرات هورمونیش و روزهایی که اگه توی بهشت برین هم باشه عصبی و بی حوصله است چه برسه به کنار خیابون و توی این شرایط،  و زمانهایی که نیاز به آرامش و استراحت داره نه اینکه چند ساعت یه پابایسته و گرما و سرب نوش جان کنه. و ای کاش فقط همین ها بود. به خاطر نوع کارش تمام مدت آدرنالین داره توی خونش ترشح می شه، فقط همین هورمون در طولانی مدت هزارجور بیماری براش به ارمغان میاره. اگه به کاری هم که می کنه واقعا اعتقاد داشته باشه و بخواد از سر و وضع زنهای دیگه حرص بخوره و جوش بیاره که هرشب باید یاتاقان عوض کنه. و اما بدترین قسمتش که هیچکس نمی تونه منکرش بشه. احساس منفور و مطرود بودن. درسته قدرت و قانون پشت سرشه و بنا به شعور و تربیتش هر رفتاری که بخواد می کنه، ولی این مانع نمی شه نگاههای دیگران رو نبینه و نفهمه. حتی اگه بگذریم از اون زنها و دخترهایی که جوابشون رو می دن. باید روئین دل باشه که فقط همین نگاههای پر نفرت، پر کینه، پر خشم و گاه پر از تمسخر هزاران نفری که در طی روز از جلوش رد می شن رو تاب بیاره. همه اینها رو می ریزم روی هم و سعی می کنم تجسم کنم شب که می رسه خونه چه حالیه! می تونه بره با خیال راحت استراحت کنه؟ تلویزیون تماشا کنه؟ پارک بره؟ آشپزی کنه؟ به شوهر و بچه هاش برسه؟ روزنامه بخونه؟ می تونه این چند ساعت رو زندگی کنه؟ یا این بار وحشتناک و خردکننده فیزیکی و روانی روز به روز روی هم بیشتر و بیشتر جمع می شه، جوونی و سلامت و زیبایی اش رو ازش می گیره و تفاله اش می کنه؟ آیا حداقل در مقابل این کار سنگین و طاقت فرسا که هیچ مردی تحملش رو نداره پول درست و حسابی بهش می دن که بره بیماری هاشو درمان کنه؟ آیا جز مشاغل سخت رده بندی می شه که زودتر بازنشسته بشه یا پایه حقوقش بالاتر بره؟ آیا اون مردی که بهش دستور می ده برو زنهای دیگه رو بگیر و ببند و بزن، این چیزها رو می بینه و قدر می شناسه؟ تازه نتیجه کارش چیه؟ هیچی! به هرکی گیر بده طرف دو سانت روسریش رو می کشه جلو و سر پیچ بعدی دوباره روسریه عقبه. یعنی این زن تمام سلامت و آرامش و زندگیش رو داره از دست می ده برای اینکه توی یه محدوده بیست متری روسری بقیه زنها جلو باشه که مردها موی زن رو نبینن؟ خوب همین مردها شب که می شینن پای برنامه های تلویزیون دولتی و فیلم خارجی می بینن چه غلطی می کنن؟ صبح توی خیابون هم همون غلط رو بکنن دیگه! این وسط جون زنهای پلیس زیادی کرده فقط؟ چرا؟ اگه زن واقعا براشون موجود با ارزشیه، چرا اینطور سلامت و زندگیش رو برای هیچی به بازی می گیرن؟

آیا این زنها می دونن که در چین کمونیست، در روزهایی از ماه زن نواری به بازوش می بنده و اگه توی این روزها کارفرما بهش کار سنگین بده دولت چپقشو چاق می کنه؟

آیا این زنها می دونن که توی همون آمریکایی که می گن از زن استفاده ابزاری می کنه اگه بین پرسنل شرکتی حتی فقط یک زن وجود داشته باشه، اون شرکت باید یک اتاق استراحت برای اون یک نفر داشته باشه و زن هروقت نیاز داره می تونه بره اونجا استراحت کنه و جز ساعت کارش هم حساب می شه و کسی هم حق نداره مزاحمش بشه و بهش بگه برگرد سر کارت؟ فرقی هم نمی کنه شرکت پنج تا پرسنل داشته باشه یا پنج هزارتا؛ یک پرسنل زن داره یا ده هزارتا. اگه زن توی محیط کار هست باید براش اتاق استراحت داشته باشن.

چطور این زنها فقط نصف فرمان خداشون رو به خاطر دارن، که می گه خودتون رو بپوشونین. یادشون نمیاد همون خدا گفته اگه عمدا به بدنت آسیب بزنی گناهکاری و باید روز قیامت جوابگو باشی؟ کسی که حق بدن خودش رو به جا نمیاره چطور می خواد بقیه رو به راه راست هدایت کنه؟

من به عنوان یک زن به شرایط کاری زنهای پلیس معترضم و معتقدم که اداره کار باید یه فکری برای وضع کار و مسائل رفاهی و بهداشتی اونها بکنه.

ماندانا

... و از هرچه بگذریم سخن دوست خوشتر است. آلبوم فرامرز اصلانی هنوز بیرون نیومده. شاید به زودی! امیدوارم.

   + Mandana In Red ; ۸:٤٦ ‎ب.ظ ; جمعه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()