Mandana In Red

سکوت وب لاگ های زيست محيطی - کاهش مطالب زيست محيطی وب لاگ ها در دو هفته اخير

گرون قیمت ترین کنسرتی که تا حالا رفتین کدوم بوده؟ شجریان؟ پینک فلوید؟ استینگ؟ پاوراتی؟ متوجه شدین که خواننده بین اجرای آهنگ ها گاهی آب می خوره یا چند دقیقه به خودش استراحت می ده؟ وقتی صداش رو صاف می کنه شماها می پرین روی سن یقه اش رو می گیرن که چرا نمی خونی؟ خوب پدرآمرزیده ها، وقتی اون بابا که این همه پول گرفته تا استراحت نکنه آهنگ بعدی رو برای شما نمی خونه، از این وب لاگ نویس های زیست محیطی چه توقعی دارین که صبح تا شب دارن خبرهای محیط زیست مملکت همه مون رو جمع می کنن و تحلیل می کنن و فریاد می زنن و گلوشون رو پاره می کنن! مگه توی سینما بابت پول بلیتی که می دین جدی جدی آخر فیلم می زنن هنرپیشه رو می کشن که شماها توقع دارین بابت اون یه دونه رایی که به وب لاگ های زیست محیطی دادین این بندگان خدا تا نفس دارن داد حق مسلم من و شما رو بزنن؟

حالا از شوخی گذشته اصلا نگران نشین. این روند خیلی هم غیرطبیعی نیست، پایدار هم نخواهد بود. از کله ای که توش قرمه سبزی بار گذاشته باشن هرگز بوی چلوکباب بلند نمی شه. از کوزه همان تراود که در اوست. فقط گاهی رسوب منافذش رو می گیره، باید بره تیون آپ. این آدمها ذاتشون عوض نمی شه، از طرفی هم اینقدر به بلوغ فکری و شخصیتی رسیده ان که هر روز با بادی و هوسی و ترسی مسیرشون رو عوض نکنن. ولی یادمون باشه اونها هم آدمن نه نیمه خدایی اساطیری. برای همین هم کارشون باارزشه. اگر قرار بود جز جاودانان و روئین تنان و به ارث بردگان خرد آسمانی باشن که دیگه وقت گذاشتنشون برای منافع همه ما، جسارتشون در برابر آدمیزادگان خاکی و حرفهای پرمغزشون ارزشی نداشت. البته من بدم نمی اومد قدرت آتنا رو داشتن و به اشاره ای رقیب بچه پررو رو به عنکبوتی تبدیل می کردن، بعد هم اون عنکبوت رو می دادن دست من! می انداختمش توی یکی از این شیشه مرباهای کوچیک هتلی، می گذاشتم روی یه درخت پر از پرنده گرسنه که هی بیان به شیشه نوک بزنن به هوای خوردن عنکبوت! روزی صدبار همه گوشتهای تنش آب می شد، شاید با همون مغز عنکبوتیش می فهمید ماها چی می کشیم. بعد هم می دادم یکی از همون پرنده ها بخورتش تا اگه به اندازه کافی باوجدان شده به سیذارتا برسه، اگر هم نه، حداقل در تناسخ بعدیش یه هوادار محیط زیست دنیا بیاد و بره جلوی بولدوزرها بخوابه و نگذاره تالاب بین المللی زاغمرز رو از بین ببرن (دیده بان گرامی میانکاله، از وب لاگ تو مطلب دزدیدم).

نگران نباشین. فقط یه کمی صبور باشین. خوشبختانه روند آگاهی همیشه یک طرفه است! بعد هم چرا جنبه مثبت داستان رو نمی بینین؟ ببینین که کامنت دونی وب لاگ درویش چطور میعادگاه طرفدارهای محیط زیست و قلم درویش شده، چند روزه که درویش سکوت کرده؟ ولی هر روز به تعداد کامنت های آخرین پستش داره اضافه می شه! این یعنی که وبلاگش زنده است. حتما نباید خودش بنویسه تا ساکت نباشه. مدتها زحمت کشیده و نوشته، حالا دست پرورده هاش و همراهاش دارن کمی از باری که اون مدتها به دوش کشیده رو به دوش می کشن تا درویش فرصت استراحتی پیدا کنه با خیال راحت از این که پرچمی که با این زحمت حمل کرده زمین نیافتاده. قرار نیست همه ما بشینیم و چشم به یکی بدوزیم و ازش یه قهرمان بسازیم و با این کار هلش بدیم به سمت میدون مین و بعد که شهید شد پیرهن عثمانش کنیم و غر روشن فکری بزنیم. ماها هم اگه واقعا به حرفهاش ایمان داریم باید درست پشت سرش حرکت کنیم. کنار هم. و اگه پشت سرش حرکت می کنیم نباید از ترس باشه، که اگه اتفاقی برای اون افتاد در بریم. اگه پشت سرش حرکت می کنیم باید برای احترام به جایگاه استادیش باشه و بس.

ماندانا

در ضمن اه اه از این کامنت نخ نمایی که «یک ایرانی» برای مطلب قبلیم گذاشته حالم به هم خورد! به قول نارنجیه مدرسه موشها ایششششش! خلاقیت به خدا همه جا صفت باارزشیه. حتی در فحش دادن. نمی دونم چه گناهی به درگاه خدا کرده بودم که یه همچین مخالف بی ذوقی می بایست پاش به وبلاگ من می رسید. منتظر کامنتی از تولستوی هم نبودم، ولی این بلبل شاه طهماسب هم دیگه چشم و چراغ عالم رو کور کرده.

   + Mandana In Red ; ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()