Mandana In Red

روح-درختهای تهران (بخش نخست)

وقتی بعضی از درختها رو نگاه می کنی روح و شخصیتی در اونها می بینی که بی اختیار به اون جوامعی که معتقدند درگذشتگانشون در وجود يک درخت به حيات ادامه خواهند داد حق می دي. من خودم از نگاه کردن به درختها به خصوص وقتی برگ ندارن خيلي لذت می برم. توی همين تهرون خودمون درختهايی هستند که می تونم ساعتها بهشون نگاه کنم و هر لحظه چيز تازه ای توشون پيدا کنم و لذت ببرم. وای از وقتی که برف اومده باشه و اين خط های سفيد توی تاريکی آسمون پخش شده باشند. نمی تونم بگم فقط زيبائيشون، بلکه اون چيزی که درشون وجود داره، اون حس، اون انرژی يا هرچيز ديگه ای که هست من رو که ديونه می کنه. اصلا به کلی از دنيای اطرافم جدام می کنه و اگه حواسمو جمع نکنم ممکنه وسط خيابون رفتاری بکنم که همونجا آمبولانس تيمارستان آژیر کشون جلیقه ضدحرکت رو بیاره. گاهی دلم می خواد برم اون درختو بغل کنم يا بشينم باهاش حرف بزنم و چايی بخورم. چيه؟ خيلی وضعم خطرناکه؟
به هرحال می خوام راجع به يکی از شانس هایی که توی زندگی آوردم حرف بزنم. چند سال پيش شهرداری تهران بين گاردريل های وسط بزرگراه مدرس درختهايی رو کاشت به نام بيد معلق که ظاهرا تجربه موفقی هم بوده. هرسال زمستون اين درختها رو هرس می کنند و بدنه شون می مونه و شاخه های اصلی، با رنگ تيره و پيچ و خم هاي زيباشون. هربار که از ورودی صدر وارد مدرس می شم تا حدود ميرداماد يکی از چشم نوازترين منظره های دنيا رو می بينم. تک تک اين درختها يک مجسمه زيبا و نفیسه. توشون چيزی داره مثل اون پيچ و خم ها و انرژی که توی عضلات پيچيده مجسمه ها و نقاشی های ميکل آنژ ديده می شه. چشم رو درگير می کنه و روی خودش به حرکت در مياره. اين يک تيکه تهرون برای من حکم يک موزه استثنايی رو داره. موزه ای که هرروز (البته توی سه ماه زمستون) هرروز شانس بازدیدش رو دارم. همه اين درختها رو دوست دارم، خيلی چشم نوازن. به خاطر باريک و بلند و همچنين تيره بودنشون آدم رو ياد مجسمه های چوبی آفريقايی هم می اندازن. همونهايی که من عاشقشونم.
البته توی تهرون درختهای زيبای زيادی وجود دارند که باز هم راجع به اونها حتما می نويسم. درختهايی که وقتی نگاهشون می کنی احساس می کنی روح يک آدم رو درخودشون جا دادن. هميشه هم اين روح ها خوب هستند. فکر نکنم ارواح پليد بتونن در وجود سبزی مثل درخت حلول کنن.
سبز تويی که سبز می خواهمت
سبز باغ و سبز شاخه ها

ماندانا

   + Mandana In Red ; ٧:٢٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۳ دی ،۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()