فمينيست يعنی ضدنامرد و مردنما! - تکرار
هفته های گذشته نیاز داشتم خودم رو مرور کنم. برای همین هم چندتا از نوشته های قدیمی ام رو دوباره گذاشتم توی وبلاگم. نتیجه اش برای خودم جالب بود. به این نتیجه رسیدم که همون دیوونه ای که بودم هستم و قدرت خدا اصلا عاقل تر نشده ام. هنوز هم خروس جنگی ام. شاید چون سال خروس دنیا اومده ام این صفت تا آخر عمر با من بمونه. هنوز هم رک هستم. این هم احتمالا به ماه تولدم، آذر برمی گرده. ولی مهم ترین نکته اش اینه؛ من چیزی رو که هستم دوست دارم. من دلم نمی خواد کس دیگه ای بودم. زندگی، با همه سختی ها، دردها و تلخی هاش - شیرینی ها، زیبایی ها و لذت هاشو هم منکر نمی شم - هنوز نتونسته منو رام کنه و به روزمرگی بکشه. این یک حرف پائولو کوئیلو رو قبول دارم که می گه آدمی که رویا نداره هیچی نداره. من هنوز سرشار از رویاهام. مشکلات زندگی خوردم نکرده، قوی ترم کرده. برای این موهبت، از زندگی، دوستان و دشمنانم متشکرم. برای من بزرگترین لذت زندگی ماندانا بودنه. خوشحالم که هنوز هم ماندانام و امیدوارم که همیشه ماندانا باقی بمونم.
ولی احساس می کنم مروری که شروع کردم بی موقع ول کردم. هنوز مطلب یا مطلب هایی هست که باید مرورشون کنم. به خصوص اونی که الان اینجا می گذرامش. یادش به خیر. من وبلاگ نویسی رو با راهنمایی و تشویق دوست خوبم علی شروع کردم. همونی که هرکجا بره، از علی آباد سفلی تا ارومیه، سوغاتی منو فراموش نمی کنه و همون شب که برمی گرده خسته و کوفته میاد اول سوغاتی منو می ده و بعد می ره خونه. ازش ممنونم برای همه خوبی هاش. موفق باشی علی. اولین مطلبی هم که نوشتم وصیت نامه ام بود، که تا چند شماره ای ادامه داشت. وصیت نامه هام رو هم خیلی دوست دارم. هنوز هم دلم می خواد بعد از مرگ منو بسوزونن و خاکسترم رو در پاسارگاد، تخت جمشید و رود کنار معبد آناهیتا بریزن.
این مطلب رو در تاریخ دوشنبه، 26 اسفند، 1381نوشته بودم.
فمينيست يعنی ضدنامرد و مردنما!
بفهمم کی توی مخ مردم کرده که «فمينيست» يعنی «ضدمرد» خوبه! به هرحال ناچارم در مورد فمينيست يک کمی توضيح بدم که حداقل مخاطبان بی شمار وب لاگ من ديگه از اين اشتباها نکنن.
بانوان و آقايان گرامی، فمينيست به کسی گفته می شه که معتقد نباشه که تمام تجربيات و تاريخ بشری به تجربيات و تاريخ مردانه محدود می شه! ايلَده همين! زن و مرد هم نداره، مرد می تونه فمينيست باشه (کما اينکه کم نيستند مردهای فمينيست دنيا) و زن می تونه تا اعماق استخوان مرد ذليل باشه (که متاسفانه زياد هم پيدا می شن.(
اينجا يک پرانتز باز کنم و وارد بحث پزشکی-روان شناسی بشم که دوزاريهاتون خوب بيفته. در بدن هر مردی علاوه بر هورمونهای مردانه مقداری هم هورمونهای زنانه ترشح می شه که اگه نشه سلامت روحی و جسمی مرد رو تحت تاثير قرار می ده و از بين می بره. به همين ترتيب در بدن هر زنی هم مقداری هورمون مردانه ترشح می شه که باز عدم ترشح اين هورمون زن رو از حالت عادی خارج می کنه! خوب؟؟؟ اين بخش پزشکيش بود. در روان هر مردی بخش زنانه ای وجود داره که در روان شناسی به اون زن درون گفته می شه و در روان هر زنی هم بخش مردانه ای وجود داره که باز عدم حضورش تعادل روانی زن رو به خطر می اندازه. (برای مطالعه بيشتر به کتابهای کارل گوستاو يونگ و مبحث انيما و انيموس مراجعه کنيد). زن ها و مردهايی که فکر می کنند يک قطبی هستند حداکثر يک نيمه انسان هستند و انسان هم از اون چيزهایی هست که يا بايد کامل باشه و سالم، يا نباشه، نصفه اش به درد نمی خوره و حساب نيست!!! اون بخشی از روان هر مرد که خلاق هست و هنرمند بخش زنانه وجودشه. مردهای هنرمند بخش زنانه درونشون خوب پرورش پيدا کرده تا جايی که ميکل آنژ و کلود مونه و سزان می شن. زن هايی هم که بخش مردانه درونشون الگوی مناسبی داشته و درست پرورش پيدا کرده اونهايی هستند که می تونن سازنده باشن و قوی، همون زنهايی که تا عوام می بينن و به خيال خودشون می خوان ازش تعريف کنن می گن فلانی زن نيست مرده! (از اون جمله هايی که از صدتا فحش بدتره ها!) خوب؟ افتاد؟ اگه هنوز نيفتاده باز اشاره بکنم به کتاب عهد عتيق و سفر آفرينش که در اون معماری جهان به سوفيا يعنی بخش مونث خداوند نسبت داده شده. افتاد؟ اگه نيفتاده که ديگه متاسفانه از دست من کاری برنمياد، بايد برين يک آر-پی-جی-هفت بخرين بگذارين پشت دوزاریتون و شليک کنين.
به بيان روشن تر فمينيست يعنی «ضدنامرد»، يعنی ضد موجودات مذکری که فکر می کنند اون وجود نصفه و نيمه شون می تونه مفهوم کلمه بزرگی مثل مرد رو به دوش بکشه و تازه يک چيزی هم ازش طلبکار باشه...
فمينيست زن باشه يا مرد طرفدار کامل بودن زن برای زيربار حرف زور نرفتن و کامل بودن مرد برای زور نگفتنه. ولی خوب اين که ارزشها چپه شدن و اين روزها ضدارزشها ارزش شمرده می شن و همه «نامرد»ها «مرد» ناميده می شن ديگه به بنده و ساير فمينيست ها ربطی نداره. برين يقه يکی ديگه رو بگيرين. البته اگه نامرد نيستين، اگر هم نامردين که برين نقش داريوش بزرگ رو که يک خم پلنگه رو گرفته از توی درگاههای کاخ تچر واقع در مجموعه تخت جمشيد پاک کنين که هم ديگه ملاکی برای مقايسه و تشخيص مرد از نامرد وجود نداشته باشه و خدای نکرده از جلوه نيفتين و هم اينکه کاری رو که اسکندر مقدونی تموم نکرد شماها تموم کنين که گفته اند «کار را که کرد؟ آنکه تمام کرد» اينجوری در تاريخ اسم شماها به جای اسکندر به عنوان تخريب کننده تخت جمشيد نوشته خواهد شد و شهرت جهانی پيدا می کنيد، کدومتون از شهرت بدش مياد؟
و باز بد نيست يادآوری کنم که نيچه توی کتاب «چنين گفت زرتشت» مي گه :«جامعه ای که مردهاش مرد نباشن، زنهاش مرد می شن»، واقعا هم کدوم زن عاقل و سالمی دلش می خواد بين يک مشت نامرد زندگی کنه که يا توسری بخوره يا تبديل به مرد بشه و لذت زن بودن و در کنار داشتن يک مرد واقعی رو از دست بده؟
در پايان هم به عنوان حسن ختام از همين جا به عنوان يک فمينيست دست هرچی «مرد» توی دنيا هست می بوسم تا ديگه از اين وصله های ناجور به من نچسبونين، ولی مردهااا نه مردنما!
ماندانا
