Mandana In Red

اسطوره سيندرلا

... و از اون به بعد یک عمر به خوبی و خوشی درکنار هم زندگی کردند.

جمله آشناییه نه؟ تمام داستان های دختران زیباروی خوش قلب اما گرفتار زن پدر شیطان صفت، از نسخه های ایرانی مثل ماه پیشونی گرفته تا معروف ترین نسخه اش که با هنر افسونگر والت دیسنی بزرگ جاودانه شده، با همین جمله تموم می شن، و ما اینقدر این جمله رو در کودکی خونده ایم و شنیده ایم که ملکه ذهنمون شده. یک ازدواج رویایی که آغاز یک عمر خوشبختی و روزهای طلایی بی پایانه. این دروازه ای که اگه ازش رد بشیم دیگه هرگز روی غم و سختی رو نمی بینیم و خورشید بخت باشکوهمون روز به روز درخشانتر خواهد تابید!!! زرشک!

این همون چیزیه که بدبختمون کرده. توهمی بی پایان. تاثیری مخرب تر از همه ایکس ها و ال اس دی های دنیا. تا وقتی که به همسر به چشم شاهزاده اسب سوار خوش تیپ و پولدار و فهمیده و جنتلمنی نگاه می کنیم که قراره ما رو به دنیای سیندرلا و سفیدبرفی و زیبای خفته ببره، سرنوشتی جز گرفتار دادگاه خانواده شدن نداریم. چرا؟ مهمترین دلیلش اینه که توقع های غیرواقعی داریم، و اگه خدا گریگوری پک رو هم بزنه پس کله اش که بیاد خواستگاری ما، اول از هول حلیم می افتیم توی دیگ و زنش می شیم، بعدش که می ریم زیر یه سقف می بینیم که حتی گریگوری پک هم یه چیزهایی داره که ما دوست نداریم، یا همه مشخصاتی که ما دلمون می خواد نداره. این البته طبیعیه. حتی گریگوری پک هم آدمه، و آدم کامل و بدون نقطه ضعف وجود نداره. اگه می خواین شوهرتون هیچ ایرادی نداشته باشه باید برین به تیم روباتیک دانشگاه ام آی تی سفارشش بدین. دلیل بعدی این که انگار وقتی جلوی آینه که می ایستیم و آرایش می کنیم و خوشگل می شیم، یادمون می ره که کلی عیب و ایراد اخلاقی و رفتاری و فکری هم خودمون داریم که طرف باید یه عمر تحمل کنه! به خصوص اون شب رویایی که لباس سفید رو می پوشیم و فکر می کنیم خوشبخت ترین زن جهان شده ایم!

خلاصه اینکه این هدف گزاری غیرواقعی که می خوایم همه چیز رو توی زندگی گارانتی کنیم منجر به انتخاب روشهای غلط هم شده. یکیش تعیین مهریه های نجومی و غیرواقعی و خنده دار! خنده دار چون کار از گریه گذشته و باید بهش بخندیم!!! به جای اینکه به خودمون زحمت داده، کمی اندر احوالات زندگی فکر کنیم، یه کم آدم شناس بشیم، یه خورده توقع های واقعی و غیرواقعی رو از هم تشخیص بدیم، بعضا دقت کنیم، و از همه مهمتر ریسک پذیر باشیم و همیشه یه درصدی خطا رو انتظار داشته باشیم و براش راه حل درست - مثل اطلاع از مسائل حقوقی و روشهای مثبت که کمترین خسارت رو به ما وارد می کنن - یه دفعه می ریم سراغ یه مهریه به ارزش جواهرات موزه بانک مرکزی که آخرش نه به دستمون می رسه نه اگه برسه دردی رو دوا می کنه. فرض کنید زندگیتون به جدایی کشیده، از شوهر گردن شکسته تون جدا شدین و یک میلیارد تومن - ببخشید اگه مبلغش کمه، من دهاتی ام و از نرخ روز خبر ندارم - دادن دستتون و گفتن به سلامت. حالا می خواین چیکار کنین؟ واقعا اون شبی که توی لباس سفید بین مهمون ها مثل آهو می خرامیدین و در جواب تبریک ها و تعریف هاشون لبخند می زدین به فکر همچین هدفی بودین؟ اگه بودین که نمی دونم چی بگم که حق مطلب رو ادا کرده باشم؛ اگر هم نبودین، حالا این یه میلیارد تومن به چه دردتون می خوره؟ مگه اینکه همون تیم روباتیک دانشگاه ام آی تی بتونه با این نرخ کارتون رو راه بندازه،‌ که بعید می دونم. اونها ساختن روبات های امدادگر رو احتمالا ترجیح می دن به سفارش شما. این پول کاخ فروریخته رویاهای شما رو از نو نخواهد ساخت. پس از اول روی ابرها کاخ نسازین، چون اگه یک در میلیارد هم لوبیای سحرآمیز توی حیاط خونه تون بیفته و سبز بشه اون بالا با یه غول بی شاخ و دم طرفین. روی همین زمین خودمون زندگی کنین. بپذیرین که توی دست اندازهای زندگی هیچ گرویی و قول و قرار و مهریه ای جای فکر کردن، پذیرفتن واقعیت و تلاش و تحمل رو نمی گیره. زندگی برای همه بالا و پائین و روز خوب و روز بد داره. پاریس هیلتون هم که باشی چهل روز زندان رو باید تحمل کنی! - که چقدر دلم خنک شد، دختره لوس بی مغز - حالا خودشو به در و دیوار هم که بزنه فقط زخمی تر می شه. به جاش باید بشینه فکر کنه و تصمیم بگیره از این به بعد درست زندگی کنه - البته اگه آی کیوی در حد جلبکش اجازه بده! - و از همه مهمتر اینکه برین سراغ گرفتن حقوق اجتماعی تون به عنوان یک زن. برین و برای حقوق همه زنها تلاش کنین تا اصلا مشکلات قانونی تون به کل حل بشه تا ناچار نشین به این روشهای پست زن بدنوم کن تن بدین، آخرش هم هیچی. اون بهتر نیست؟ فکر می کنین زحمت و خطر و گرفتاریش بیشتر از درگیر شدن با مردهاییه که همه قانون به نفعشونه و اگه سر قوز بیفتن هرکاری می کنن هیچکی هم نیست بهشون بگه نکن؟ از ما گفتن بود. راه درستش اونه. یاد بگیرین که به عنوان یک زن در جامعه تاثیر داشته باشین تا اینکه منفعل باشین و دلتون رو به سکه هایی خوش کنین که نه کسی داده و نه کسی گرفته.

هروقت هم برای بچه هاتون داستان سیندرلا رو خوندین حتما بعدش بهشون بگین که اینها فقط افسانه است و زندگی و دنیای واقعی چیز دیگه ایه. واقعیت داستان اصلیه دخترک دریاست - هانس کریستین اندرسن - نه کارتون پری دریایی؛ واقعیت کتاب گوژپشت نتردامه، نه کارتونش؛ واقعیت داستان سرباز حلبیه، داستان پوکوهانتس - بخش اولش - و اگه خیلی خوش شانس باشین داستان مولان.

یا چشم هاتون رو باز می کنین و به حقیقت می رسین، یا باز نمی کنین و تا آخر عمر دنبال برق سکه های خیالی می دوین! عین همون الاغی که سوارش یه هویج با نخ بسته سر چوب و جلوش نگه داشته، به ناکجا آباد خوش آمدید.

ماندانا

   + Mandana In Red ; ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ خرداد ،۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()