يک حقيقت خوشايند
خوشایندترین حقیقت دنیا برای من اینه؛ من ایرانی هستم! حقیقتی که از حقیقت زن بودنم هم خوشایندتره و مهم تر. تویی هم که داری این مطلب رو می خونی، اگه احساسی مشابه من نداری بهتره اصلا ادامه اش ندی. برای تو وقت تلف کردنه.
حالا اگه داری این پاراگراف رو می خونی پس تو هم - بیش و کم - ایرانی بودنت برات حقیقتی خوشاینده. درسته؟ خدا رو شکر. پس ایران هم برای منی که دارم می نویسم و هم تویی که همچنان چشم به مسیر قلم من دوخته ای مهمه و باارزش. دوست داریم بیشتر بشناسیمش و بدونیم چی داره به سرش میاد و چیکار باید براش انجام بدیم. اووووووووووووووووو ! چه همه کار. از این سه تا کار اگه یکیش رو هم بخوایم انجام بدیم صدتا عمر نوح لازم داریم، هزارتا صبر ایوب و ده هزارتا انگشتر سلیمان. پس حالا که حداکثر هشتاد نود سال عمر داریم و هزارجور دل مشغولی دیگه، باید تمام فکر و ذکرمون مسائلی باشه که به ایران مربوط می شه، چون اگه بخوایم توی کارهایی که به ایران مربوط نمی شه سرک بکشیم از عشق اصلی مون بازمونده ایم. می شیم خسرو که به جای شیرین رفت با مریم ازدواج کرد و هم عمر خودشو هدر داد هم مریم و هم شیرین رو. چشمش شیش تا، دندش نرم، می بایست هم یه رقیبی مثل فرهاد براش شاخ می شد. پس به من و تو ربطی نداره که توی گینه بیسائو، فنلاند، بوتان، آمریکا، کویت یا هر کشور دیگه ای کی داره حکومت می کنه و کی داره تلاش می کنه قدرت رو به دست بیاره. نه؟ نه! ما که جز رای دهندگان هیچکدوم از این کشورها نیستیم که علاقه مون به یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری حق رای برامون بیاره و تاثیری در اونجاها داشته باشه. ولی این مرز پر گهر و سرچشمه هنر ما، روی کره ای به نام زمین قرارگرفته که داره هی روز به روز گرمتر و گرمتر می شه و دود این گرما توی چشمهای خوشگل این گربه باشکوه هم می ره. پس گرم شدن زمین، هر تحقیقی که در این مورد انجام می شه، هر کنفرانسی که با این موضوع برگزار می شه، هر فیلمی که درباره اش ساخته می شه، و هر حرفی که راجع بهش گفته می شه به ما مربوطه و باید با هزارگوش و هزارچشم بهش دل بسپاریم؛ فرقی هم نمی کنه متن سخنرانی رو ایزابل روسولینی می خونه که برای لوازم آرایش لانکوم تبلیغ کنه، یا ال گور می خونه که محبوبیت جمع کنه و رای آمریکایی ها رو بخره، یا بنده می خونم که سری توی سر وبلاگ نویس های زیست محیطی دربیارم و معروف بشم و همه بهم لینک بدن که بیشتر از خودم خوشم بیاد. حرف حق رو باید شنید، فارغ از خوب و بد و زشت و زیبا و دروغ و راست های گوینده. شماها برین فیلم یک حقیقت ناخوشایند ال گور رو ببینین و حرفهاشو بشنوین، اگه تحت تاثیر قرار گرفتین و شناسنامه به دست رفتین پشت در سفارت های آمریکا توی امارات و قبرس و ترکیه ایستادین که بهش رای بدین، من خودم زنگ می زنم به سفارت می گم رای شماها رو باطله اعلام کنه!
آخه به بنده و شما چه که توی ماشین پسر ال گور ماری جوآنا پیدا شده؟ اصلا توی مزرعه پدری خود ال گور صدهکتار خشخاش کاشته باشن! چه ربطی داره به چراغی که من و تو موقع بیرون اومدن از اتاق روشن می گذاریم و می ریم؟
بیاین این حقیقت خوشایند رو حتی یک لحظه هم فراموش نکنیم که ما ایرانی هستیم.
ماندانا
و اگه دسترسی به این فیلم ندارین به وبلاگ استاد محمد درویش هم سر بزنین انگار که فیلم رو دیدین. کلی مطلب راجع به این فیلم و حرفهاش استاد نوشته اند. حاضر و آماده:
