Mandana In Red

سندی از جنس نمک

آقای وزیر نیرو،

این هزاران جنازه در نمک خوابیده جوجه فلامینگوهایی که بنا به قانون طبیعت می بایست پونزده تا بیست سال دیگه زندگی می کردن، برای صدها و شاید هزاران سال سندی خواهد بود که آیندگان بیان ببینن و بگن این گورستان نمکی فلامینگوها یادگار همون وزیریه که وقتی طرفداران محیط زیست و باسوادها و دلسوزهای مملکت پلاکارد به دست اومدن دم در وزارت خونه اش و گفتن آقا سد سیوند رو آبگیری نکنین؛ به جای شنیدن حرفهاشون و بحث منطقی و دنبال راه حل کارشناسی گشتن، یکی از اون حراستی هاش رو فرستاد پائین که با تهدید به تلفن زدن به ۱۱۰ ساکتشون کنه. حالا هم همون کارمند بداخلاق خشن بی منطقت رو بفرست بره این سند جنایت رو برات از بین ببره. البته اگه حاضر باشه به خاطر تو این همه نمک و آفتاب رو روی پوستش تحمل کنه. اونی که سوزش نمک رو به جون می خره و برای نجات پرنده ها می ره از روی عشق می ره، نه از روی ترس، نه برای اطاعت بی چون و چرا، نه حرص دوزار پاداش و ... هیچ نیرویی کاری رو که عشق می تونه بکنه نمی تونه.

جناب وزیر، اون روز رستاخیزی که می گن اگه به بدن خودت بد کرده باشی باید جوابگو باشی، چه جوابی برای این کشتار دسته جمعی مخلوقات خدا داری؟ اصلا نگران اون روز هستی؟ یا من ساده لوح فکر می کنم که تو ممکنه نگران همچین چیزهایی باشی؟

جناب وزیر، الان نسبت به این خاصیت طبیعی نمک که قرنها می تونه همه چیز رو به خوبی حفظ کنه چه احساسی داری؟ مرد نمکی رو توی موزه ایران باستان دیدی؟ هه! چه سوالی! اگه اینقدر به میراث فرهنگی ایران علاقه داشتی که باعث بشه به موزه ایران باستان یکبار قدم گذاشته باشی، خودت اولین معترض به آبگیری سد سیوند می بودی! معذرت می خوام؛ من گاهی اوقات ساده لوحی رو به حماقت می رسونم. اشتباه از من بود. دیگه تکرار نمی شه.

جناب وزیر، تا حالا تاریخ خوندین؟ متوجه شدین که توی تاریخ فقط نکات خیلی چشمگیر باقی می مونه؟ خیام زمین شناس هم بوده، ولی اکثریت به شعرش می شناسنش؛ آقا محمدخان کارهای خوبی هم کرده، ولی به کینه توزی و وحشی گری معروفه و خیلی مثالهای دیگه. جناب وزیر، شما کاری خبرسازتر از آبگیری سد سیوند هم کردین؟ سیوند و تمام عواقبش به نام شما ثبت شد؛ اون هم با سندی محو نشدنی. جناب وزیر، بچه های شما، روزی که شما وزیر نباشین، در جامعه چه جایگاهی خواهند داشت؟ این چه میراثی بود که برای اونها به جا گذاشتین؟

ما، طرفداران محیط زیست، امروز، ۳۰ مرداد هشتاد و شش، در عزای هزاران جوجه فلامینگویی که در نمک زار بختگان خشک شدن داغداریم و معترض. طرفداران توسعه ناپایدار هم می تونن به ما بخندن و فکر کنن که ما رفاه زدگانی رومانتیک و بی خبر از حال کشاورز ایرانی هستیم. اما، اما روزی که طبیعت به قهر بیاد، خشک و تر با هم خواهیم سوخت. طبیعت به فرمان هیچ وزیر و وکیلی بین صندلی وزارت با صندلی اتوبوس جاده گرگان تفاوتی قائل نمی شه. اون روز گناه رو به گردن کدوم قدرت خارجی یا رقیب داخلی خواهیم انداخت؟

آن   قصر  که  بهرام  درو جام  گرفت

آهو   بچه   کرد  و  روبه  آرام رفت

بهرام   که  گور  می گرفتی   همه  عمر

ديدی   که  چگونه  گور  بهرام گرفت؟

                                                                                             ماندانا

   + Mandana In Red ; ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()