Mandana In Red

کریستی، رقيب عزيزم

من برای بیزنس توی دوبی و برگردوندن پول به ایران چندتا فکر و ایده داشتم و دارم که فعلا یکیشو کریستی بلند کرد! امروز صبح از یه دوست نقاش چیزی شنیدم که باعث شد حدود سی کیلو جعفری روی سرم سبز بشه. خوب شد گردنم کلفته اگه نه شکسته بود. داشتم ازش می پرسیدم چند روز در هفته توی دانشگاه درس می دی؟ گفت یه روز، یه روز هم که توی آتلیه ام شاگرد دارم و بقیه روزها هم بالاخره درگیر تزهای بچه ها می شم؛ ولی ترم دیگه که تموم بشه و بچه هایی که الان ترم هفت هستن فارغ التحصیل بشن، دیگه دانشگاه رو نمی رم. پرسیدم چرا؟ گفت الان بازار نقاشی خوب شده و خریدار داره، الان آدم فضای کارکردن رو داره و ماهایی که نرفتیم و اینجا موندیم و کار کردیم بالاخره می تونیم با دلگرمی بیشتر کار کنیم و مخاطب داشته باشیم. اگه یه نقاش حسابی و صاحب نام نبود باور نمی کردم، ولی از این آدم باور می کنم. ولی اصلا نمی تونستم حدس بزنم چی شده که این اتفاق افتاده؛ پرسیدم واقعا؟ مردم ما نقاشی بخر شده ان؟ چه خوب! ولی درست مثل این بود که بهم بگن در تونل زمان جلوت باز شده و الان می تونی برگردی بری به دوران هخامنشی و واسه خودت توی محوطه کاخ آپادانای تخت جمشید قدم بزنی و ناهار رو هم توی تالار صدستون با خشایارشاه نوش جان کنی! ولی رفیق هنرمندمون بنده رو روشن فرمود و گفت که الان یکی دوسالیه حراج کریستی توی دوبی هم برگزار می شه و از این راه کارهای هنرمندای بزرگ ایران که حداقل هفتادمیلیون نفر از جمعیت زنده امروز ایران حتی اسم اونها رو هم نشنیده به دست کلکسیون داران و موزه ها و هنرشناسان دنیا می رسه! مردم هرجای دنیا غیر از ایران. و با درخششی هم که ایرانی ها داشته اند الان بیزنس من های زیادی توی تهران دوره راه افتاده ان و دنبال خرید کارهای هنری ناب هستن؛ اروپایی ها دنبال شنیدن حرفهای تازه از فرهنگ های شرقی هستن. همه ایرانی ها رونالدینیو و محمودعباس و یانگوم رو می شناسن، ولی هرکی می دونه محصص و تناولی کی هستن دست بالا کنه می خوایم بشمریم! تهران نشین هایی که نشونی گالری گلستان رو بدونن هم می تونن از طرف من برای خودشون یه آبمیوه بخرن!

از این که به جای من کریستی داره کار نقاش های ایرانی رو توی دوبی می فروشه البته که خیلی ناراحتم. مطمئن هستم حق واقعی شون بهشون نمی رسه و هویت منسجمی برای هنر ایران خلق نمی شه. از این که بالاخره هنرمندای ایران می تونن از راه هنرشون نون بخورن و جایگاهی جهانی پیدا کنن بی نهایت خوشحالم. از این که این نقاشی ها از ایران خارج می شه و آب بیشتر به آسیاب صنعت توریست کشورهای عاقل و فهمیده دنیا ریخته می شه و سرمایه های ما برای اونها می شه نون دونی بسیار متاسفم.

اون از محیط زیستمون، این از هنرمون، اون از خزرمون... دشمن؟ کدوم دشمن؟؟؟

«چون نگه کرد پر خویش در آن دید» می دونین یعنی چی؟ یعنی اگه خوب نگاه کنیم می بینیم که نصف موزه لوور آثار ایرانیه!

ماندانا

مهدی سلیمانی با اختصاص دادن این شماره پیک سبز محله - نشریه ویژه شهروندان منطقه هفت تهران - و استفاده از کلکسیون اسکناس های بنده آنچنان کوبید توی رگ غیرتم که ناچار شدم وبلاگ اسکناس رو آپ کنم بالاخره.

   + Mandana In Red ; ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ مهر ،۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()