ای مرغ عجب، ديگه گندشو درآوردی ها!
ای مرغ عجب که صید تو شیرانند
گم گشته سودای تو جان سیرانند
خرم زی و آسوده که این شهر از تو
زیران زبران و زبران زیرانند
«حضرت مولانا»
اول از همه توضیح بدم؛ من اصلا علاقمند به بدبختی عراقی ها نیستم و از خبرهای بدی که از عراق میاد به هیچ عنوان خوشحال نمی شم هچ، که کلی هم متاسف می شم!
شبی تلویزیون یه گزارش داشت از عراقی هایی که بعد از اشغال عراق آواره شده ان و توی زاغه زندگی می کنن، چون بمب گذاری های طرفین شیعه و سنی یا توی شهر خودشون براشون امنیت باقی نگذاشته یا خونه شون رو از بین برده. بمب گذارهایی که مرتب دارن هموطنان خودشون رو می کشن و حالا این وسط گاهی چندتا آمریکایی و انگلیسی هم زخمی و کشته می شن. خب این ملت که دشمن لازم ندارن علی الحساب! فعلا ماست رو یکی دیگه خورده و قاشق ماستی دست سربازهای خارجی مونده. ولی این صدا و سیمایی های ما هم انگار فیلم و عکس های دوره جنگ رو ریخته ان دور و فراموش کرده اند صحنه هایی که برادران عراقی در کشور ما به وجود آوردن و باز انگار که از من هم از سیاست و اخبار بی اطلاع ترن و نمی دونن ما هنوز در مرحله آتش بس تشریف داریم نه صلح! و اگه فردا این ملت که به خودشون هم رحم نمی کنن فرصت نفس کشیدن گیر بیارن خدا می دونه باز چه کثافت کاریهایی بخوان در عالم همسایگی در بیارن. بعد هی می گن فرهنگ و خاطرات جبهه و جنگ رو به نسل بعد منتقل کنیم و هی پول خرج سمینار و مسابقه و کتاب و ادبیات جنگ می کنن. با این پولها اول باید برن آلزایمر صدا و سیما رو درمان کنن. برن از مجروح های شیمیایی جنگ گزارش تهیه کنن. برن از مین هایی که هنوز که هنوزه منفجر می شه و ملت رو از پا ساقط می کنه یا می کشه گزارش تهیه کنن.
کاش سرنوشت این مرغ عجب رو هم می دادن دست سازمان حفاظت از محیط زیست که به دو شماره منقرض بشه بره پی کارش! از شانس ما همین یکی رو دو دستی چسبیده ان دارن حفاظت می کنن. بخشکی شانس.
ماندانا
+
Mandana In Red ; ٩:٤٩ ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ آبان ،۱۳۸٦
