آی آدمها که بر ساحل نشسته اید
آهای اونهایی که نفری پونزده هزار تومن دادین و رفتین و از شلاق خوردن خرس سیرک خانم جوادی و رقصیدنش لذت بردین و دست زدین و تفریح کردین و قاقالی لی هاتون رو خوردین، یک لحظه فکر کردین که اگه شما جای اون حیوون زبون بسته بودین زندگی چه شکلی بود؟ یا از بزرگ شدن فقط گنده شدن هیکل سهم شما بوده و هنوز مغزتون تفاوت حیوونهایی که توی کارتون مثل آدمها زندگی می کنن و خوشبختن رو با حیوونات واقعی و شرایط مناسبشون تشخیص نمی ده؟ آیا واقعا فکر می کنید نهایت خوشبختی یک خرس اینه که بیاد توی قفس تنگ و تاریک سیرک اسیر بشه و گرسنگی و تنهایی بکشه و شلاق بخوره تا نه جون حمله به مربی بی رحمش رو داشته باشه و نه جرئتش رو؟ فکر می کنید پوشیدن دامن - حتی اگه کریستین دیور باشه - و رقصیدنش برای شما از سرخوشحالی و علاقه است یا اجبار و استیصال؟ شهامت دارین به کاری که کردین و آبی که به آسیاب شکنجه گران قصی القلب ریختین فکر کنید؟ چه لذت حرامی رو به خودتون حلال کردین به فتوای خانم جوادی! شکنجه آفریده های خدایی که قراره فردا سوال و جوابتون کنه. فکر می کنید وساطت خانم جوادی اونجا براتون کارگشا باشه؟ البته اگه خود ایشون در اون لحظه در به در دنبال وساطت کننده نباشن! راستشو بگین؟ شماها به روز حساب و کتاب ایمان دارین؟ یا رفتنتون از سر بی ایمانی بود؟ یا همونطور که گفتم هنوز به بلوغ فکری نرسیده این که بفهمین چی می شه که یه خرس دومتری به ساز یه وجب آدمیزاد می رقصه؟ اگه دلیل رفتنتون اینه که حرجی بر شما نیست، کودکان و سفیهان و دیوانگان از حساب و کتاب معذورن!
یه نظرسنجی گذاشته ام سمت راست صفحه در همین مورد، اونهایی که شهامت دارن می تونن برن سراغش و جواب بدن.
ماندانا
