Mandana In Red

با عرض پوزش به خاطر تاخیر

می دونم امروز هجدهم خرداد هست نه شونزدهم، اما به خدا نرسیدم شونزدهم برای محیط زیست بنویسم. ماهی رو هروقت که از آب بگیری من نگاه نمی کنم! دل دیدن پرپر زدنش رو ندارم.

نه، نمی خوام بگم باید برگردیم به روزگار حافظ تا دوباره آدمهای فهمیده ای بشیم و با جهان آفرینش و طبیعت آشتی کنیم تا زندگی بهتری داشته باشیم. می خوام بگم دوره این حافظی که الان مقبره اش زیارتگاه اهل دله، عین روزگار خودمون بوده، یعنی همون موقع هم مالی نبوده ایم و همین جناب ئامن وفا رو دق مرگ کرده ایم؛ واسه همین الان عزیز شده برامون، تا زنده بود که از دستمون نالید و نالید و نالید... می گین نه؟ برین دیوانش رو بخونین، البته بدون عینک خودحافظ پنداری! ماها همون شیخ و شحنه و محتسب ها هستیم.

نمی دونم باید به کی و کجا برگردیم تا به درجه ای برسیم که بشه برامون از اهمیت محیط زیست سخنرانی کرد؛ فقط می دونم از زمان حیات صاحب این مقبره خیلی عقبتر باید بریم! قدرت خدا، هرچی جلوتر اومدیم پس رفت تر کردیم!

 کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود
 
 بنفشه در قدم او نهاد سر به سجود
 
بنوش جام صبوحی به ناله دف و چنگ
 
 ببوس غبغب ساقی به نغمه نی و عود
 
به دور گل منشین بی شراب و شاهد و چنگ
 
 که همچو روز بقا هفته‌ای بود معدود
 
شد از خروج ریاحین چو آسمان روشن
 
 زمین به اختر میمون و طالع مسعود
 
ز دست شاهد نازک عذار عیسی دم
 
 شراب نوش و رها کن حدیث عاد و ثمود
 
جهان چو خلد برین شد به دور سوسن و گل
 
 ولی چه سود که در وی نه ممکن است خلود
 
چو گل سوار شود بر هوا سلیمان وار
 
 سحر که مرغ درآید به نغمه داوود
 
به باغ تازه کن آیین دین زردشتی
 
 کنون که لاله برافروخت آتش نمرود
 
بخواه جام صبوحی به یاد آصف عهد
 
 وزیر ملک سلیمان عماد دین محمود
 
بود که مجلس حافظ به یمن تربیتش
 
 هر آن چه می‌طلبد جمله باشدش موجود

شاید این مطلب به نظرتون خیلی بی ربط بیاد، ولی مهم اینه که خودم ربطش رو می دونم!

ماندانا

   + Mandana In Red ; ٩:۱۳ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()