Mandana In Red

وصیت نامه من - بخش احتمالا دوازدهم

چون خیلی وقته وصیت نامه ننوشته ام یادم نیست چند بخشش رو نوشته ام. فقط یادمه وبلاگ نویسی رو با وصیت نامه نویسی شروع کردم و تکلیف همه چیز رو بعد از مرگم روشن کردم؛ ولی یه چیز مهم یادم رفته بود، کامپیوترم و اطلاعاتم. انگار چیزی که جلوی چشم باشه فراموش می شه. خود کامپیوتری که باهاش وبلاگ می نویسم رو یادم رفت سرنوشتش رو تعیین کنم.

وصی گرامی من، کامپیوترم رو بده به یه دانشجو، ترجیحا یه دانشجوی کامپیوتر یا آی تی؛ به کسی که هم بهش نیاز داره و هم قدرش رو می دونه؛ فقط وجدانن باهاش گیم بازی نکنه؛ عادت نداره به این قرتی بازی ها! حالا گاهی یه ماین سوئپر و سولیتر عیبی نداره؛ از این گیم بازهای تیر نباشه طرف. اطلاعات روی هاردم هم چند بخشه. ای بوک ها رو لیست کنین - اگه خودم تا اون موقع لیست نکرده بودم - بدین دست ملت، هرکی هرچی به دردش می خوره بیاد کپی ببره. عکس هامو نگاه کنین هرچی دوست داشتین برای خودتون بردارین بقیه اش رو پاک کنین بره. پروژه های درسی ام رو که حتما پاک کنید. اصلا شاید به زودی خودم این کار رو کردم و زحمتش به گردن شما نیافتاد. یه مقدار هم برنامه و نرم افزار دارم که فکر نمی کنم چیز تحفه ای باشه، به غیر از رشنال رز که اونم باگ داره و اورژینال نیست. هیچ کجا هم دنبال پسورد وبلاگ ها و ایمیل هام نگردین! اونها همراه با خودم توی الگوریتم آتش اینکریپت شده ان! برای دیکریپت شدنش باید بی زحمت تا قیام قیامت صبر کنید یه خورده!

آهااااااااااان! موبایلم! سیم کارتم رو بدین به یکی از باغبونهای حافظیه، دوست دارم مرکز ارتباطاتم به حافظیه منتقل بشه. دوستانم هم هر وقت هوس حافظیه کنن می تونن به شماره من زنگ بزن فوت کنن. بعید می دونم باغبونهای اونجا گوشی من رو قبول کنن! احتمالا کلاسشون پائین میاد. حالا اگه طرف اینقدر بیچاره بود که ناچار شد این گوشی رو قبول کنه که هیچی، اگه نه می تونین بفرستینش برای موزه نوکیا.

ماندانا

   + Mandana In Red ; ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()