Mandana In Red

دید «والدی» «کودکی» را به راه...

امروز توی خيابون يک ماشين ديدم که اين جمله رو روی شيشه عقبش نوشته بود:

« کاری نکن که من از تو شکايت کنم،‌ عزيزم »

اين عزيزم آخرش منو کشته!!!

گوینده (که به عقیده این بنده کمترین از جنس مذکر است) به مخاطبش (که به احتمال قريب به يقين از جنس مونث است) داره می گه:« من خیلی آدم مهمی هستم و نباید ناراحت و آزرده بشم و هرچیزی که می خوام باید انجام بشه وگرنه شاکی می شم و شکایت می کنم! (حالا به کی خدا می دونه) حرف حرف منه! اگر هم به حرفم گوش ندی می شينم وسط اتاق و اينقدر گريه می کنم و پا به زمين می کوبم که آخرش به غلط کردن بيفتی و حرف خودمو به کرسی بشونم... در انتها هم برای اينکه بزرگواری خودش و اينکه انسانه و از عاطفه بويی برده رو ثابت کنه طرف رو با یک عزيزم می نوازد! اما اين از اون عزيزم هاست که مثل دهنه و افسار می اندازن به گردن طرف مقابل برای اينکه هر سواری که می خوان بگيرن نه از اون عزيزم هايی که اتللو به دزدمونا می گفت!

ماندانا

   + Mandana In Red ; ٩:٢۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٩ دی ،۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()