جیمبو
ساعت چهار صبحه و مدتهاست که یه پاشه نمی گذاره بخوابم - پاشه همون پشه است، با این تفاوت که پشه بر حسب سانتیمتر طراحی و ساخته شده، پاشه برحسب سانتیمتر طراحی شده ولی موقع ساخت برحسب اینچ ساختنش - و ترجیح می دم از زمانم استفاده کنم. شرط می بندم پدر اینترنت شبهای زیادی بی خواب شده بوده.
"من فکر می کنم پس هستم"... جای امیر خالی یه تعریف و تحلیل کامل از این حرف و گوینده اش ارائه بده! من نمی دونم توی ذهنش چی می گذشته و چه مفهومی رو می خواسته برسونه، ولی اگه همونیه که من هم بهش فکر می کنم باید اینجوری می گفت:"من به سبک خودم فکر می کنم، پس هستم". من با پاهای خودم روی زمین ایستاده ام، از اینجایی که ایستاده ام با چشمهای خودم به جهان می نگرم، با ذهن خودم چیزی رو که می بینم تحلیل می کنم و با زبان خودم بیانش می کنم. ممکنه زاویه دیدم زاویه خیلی جالبی نباشه، ممکنه ذهنم تحلیلگر خوبی نباشه، ممکنه زبان گویایی نداشته باشم؛ ولی مهم اینه که خودمم نه کس دیگه. من کسانی رو که تاریخ انقلاب کبیر فرانسه و روسیه رو از حفظن و دوست دارن بازیگر همون سناریوها باشن رو کتابخونه های متحرک گویا می دونم نه روشنفکر. از اینکه دیدگاهم نسبت به فروهرها مشابه هیچ کدوم از این آدمها نیست نه شرمنده ام و نه از کسی معذرت می خوام. از گفتن اینکه بازرگان رو سرسوزنی قبول ندارم، و کاندید شدن خاتمی برام خنده داره، و ملی مذهبی ها فقط باعث بالا رفتن فشار خونم می شن، و هنوز این مسئله برام حل نشده که چرا خیابون پهلوی که شده بود مصدق تغییر نام داد ولی خیابون آریامهر که شد فاطمی همچنان فاطمی هست چه ابایی باید داشته باشم؟
نمی دونم هم بعضی از قمه زنان و قداره کشان عرصه وبلاگ نویسی از نوشتن برخی پست ها و خیلی از کامنت هاشون چه منظوری دارن، فقط می دونم که با این کارها کسی رو به یاد الهه شعر در بزم آپولون نمی اندازن.
ماندانا
