Mandana In Red

یک گزک وسوسه برانگيز.

هرچند تصميم ندارم توی وب لاگ با کسی کل کل کنم اما یکی از این جنس اولی ها یک گزک حسابی داده دستم که حیفه ازش سواستفاده نکنم، انگشتام می خاره برای نوشتن جوابیه.
جناب شهريار خان زير مطلب « ديد والدی کودکی را به راه» نوشته اند:
«نه ماندانا جان این دفعه اشتباه گرفتی !!! این خصوصیات که گفتی (... وسط اتاق و اينقدر گريه می کنم و پا به زمين می کوبم که آخرش به غلط کردن بيفتی ... و ... مثل دهنه و افسار می اندازن به گردن طرف مقابل برای ... ) از خواص جنس لطیف هست . عقایدت رو درست کن D:»
می گن عاقلان را اشارتی کافیست! فقط می خوام توجه شما رو به اين يک جمله آخر «عقايدت رو درست کن» جلب کنم. در زندگی معيارهايی وجود داره و هر معياری هم يک مبدا و نقطه آغازی داره. در تصور اين جنس اولی ها هم مبدا درست بودن هرچيزی اعم از عقيده و نظر و فکر و خيال و رويا (ببخشيد، اين يکی که رو که اصلا نمی فهمن چيه. بیخودی نوشتمش) چهارچوب تنگ و تاریک ذهن مردانه است و بس! ما زنها اگر مثل اونها فکر کرديم که درست فکر می کنيم اگه نه که در دریای اشتباه غوطه وريم!
جالب اینجاست که این جنس اولی هم مثل اونی که پشت ماشینش اون «عزیزم» از صدتا فحش بدتر رو نوشته بود در ابتدا یک جان هم نثار این بنده کمترین کرده اند! فرمول هردو جمله یک هست. فقط یکی جان رو اول آورده اون یک عزیزم رو آخر!
البته!!! اينها رو در مورد اون انگشت شمار مردهايی نمی گم که زن درونشون رو کشف کرده و براش ارزش و احترام قائل هستند. اونها می فهمن من چی می گم و در مورد رويا مخلصشون هم هستيم.

ماندانا

   + Mandana In Red ; ۸:۳۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱ بهمن ،۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()