Mandana In Red

مجنون در مجلس ميوه خورورن.

هرچند سازمان زيبا سازی شهرداری تهران شيرين و ليلی و زليخا رو از اين زشت تر نمی تونست تصوير کنه (‌راجع به همون پله های بين وليعصر و يوسف آباد واقع در جنوب توانير صحبت می کنم) اما حداقل بدون غلط و اشکال اين داستان ها رو تصوير کرده. آقا ما سالهاست با اين حکيم نظامی خنگ داريم جر و بحث می کنيم که اين جريان ميوه پوست کندن و دست بريدن و خون و خونريزي ها مال داستان ليلی و مجنون بوده نه يوسف و زليخا، هی می گه نه که نه و مرغش يک پا داره. حالا خوشبختانه بعد از اين همه سال شهرداری طی يک اقدام قاطعانه به اين بحث و جدل خاتمه داد و مشت خيلی محکمی توی پوز اين بابا زد و ادبيات ملتی رو از ورطه سقوط در دره شک و ترديد نجات داد. کجاست رودکی که بياد و ببينه پدر واقعی شعر و ادب فارسی شهرداری تهرونه و جل و پلاسشو جمع کنه بره يک جايی که چاخاناش خريدار داشته باشه. اگه شما هم در اثر سالها تبليغات سو نظامی و اعوان و انصارش فکر می کنيد که اين جريان مراسم ميوه خورون يکی از پرده های داستان يوسف و زليخاست، اينبار که از خيابان وليعصر تهران رد شدين چند لحظه بايستيد و با دقت عنوان هر نقاشی برگرفته شده از خمسه نظامی رو بخونين. خواهيد ديد اونجا که زنها ميوه به دست و چاقو در انگشت نشستن نوشته «ليلی و مجنون» و روی نقاشی بعدی نوشته «يوسف و زليخا» تا از خواب غفلت بيدار شده و ديگه از اين کابوسها نبينين! فقط بعد موقع رد شدن از جلوی نقاشی بعدی (خسرو و شيرين) چشماتونو ببندين که اگه نبندين هرچی ديدين از چشم خودتون ديدين. خوشبختانه بيمارستان دی در چند قدمی قرار داره و در اورژانسش هم نزديکه. فقط خدا کنه شیفت دکتر قلب و عروق تموم نشده باشه!

ماندانا

   + Mandana In Red ; ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٧ بهمن ،۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()