Mandana In Red

آخرين کشفيات کشاورزی-جغرافيايی

امان از اين روزمرگي ها! اصلا نمی گذارن ما چشمهامونو بشوريم و خوب اطراف رو بنگريم بلکه چيزی ياد بگيريم. ولی خوشبختانه گاه گاهی زندگی موقعيت هايی رو سر راهمون می گذاره که هرچقدر هم چشمامون ناشور باشه يک چيزهايی رو مي بينيم و درس می گيريم و چيزی به معلوماتمون اضافه می شه. می گن اون روزی که در اون چيز تازه ای ياد نگرفتی جز روزهای عمرت نشمر. من هم نزديک بود ديروز رو از محاسبات استهلاک شناسنامه ام حذف کنم که درست در دقيقه نود چيزی ياد گرفتم. عين گلهايی که در دقايق ۹۲ و ۹۳ فینال چند سال پیش جام اروپا منچستر يونايتد به بايرن مونيخ زد و بازی باخته رو برد. طفلی لوتار ماتئوس چه شوک شده بود. ناراحتی من هم کمتر از اون نبود. آدم ببازه اون هم به منچستر. واقعا دردناکه.
قضيه از اين قراره که من ديشب داشتم پياده می اومدم خونه. طبق معمول هم سر به هوا. يک دفعه ديدم توی اين فصل زمستون که همه درختها بی برگ و بار و آزاد از بار تعلقند از يک درخت که البته اون هم برگ نداشت ميوه ای سفید به بزرگی دوتا هندونه آويزونه! فقط هم يکی. فکر کردم شايد اشتباه می کنم. ايستادم و کف پامو خاروندم ولی ديدم نه اشتباه نمی کنم. بعد يک کمی اطرافو نگاه کردم ديدم شش هفت تا درخت کنار هم هستند که از همين ميوه بهشون آويزونه. از يکيشون که دوتا آويزون بود. اينقدر اين منظره قشنگ بود که نگو. ميوه های سفيد بزرگ توی شب تاريک روی شاخه های لخت درختها. اون هم درخت چنار. خيلی جالب بود. کمی که چشمهام به تاريکی عادت کرد ديدم اين ها ميوه گونی امريکايی اند. من هميشه خيال می کردم گونی اون هم نايلونيش يک محصول کارخونه ايه نه يک محصول کشاورزی. خداروشکر که از اشتباه دراومدم و به معلوماتم هم اضافه شد. حالا خیلی خوب می دونم که گونی آمريکايی میوه چنارهای شمال تهران بوده، در زمستان می رسد و با ديدن اين ميوه در شب های تاريک شور و شوق عجيبی به آدم دست می دهد. واقعا که طبيعت سرشار از شگفتی هاست.

ماندانا

   + Mandana In Red ; ٦:٤٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٩ بهمن ،۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()