Mandana In Red

دعوت به همکاری!

امروز صبح توی ميل باکسم يک نامه دعوت به همکاری داشتم از عزرائيل. اصرار و اصرار که بيا و بشو وزير تبليغات و جلب سياحان کابينه من که الحق و الانصاف هيچ کس بهتر از تو برای مردن تبليغ نمی کنه و اگه يکی دو بخش ديگه از وصيت نامه تو بخونم چه بسا که خودم هم برم استعفا بدم و بميرم.
حالا بيا و درستش کن! فکر کن عزرائيل بخواد استعفا بده! دنيا چی می شه؟ رشد جمعيت که خداروشکر ترمز بريده،‌ مردنی ها هم نميرن! به به چه دنيای هلويی ميشه ها...
ولی خب من که زير بار برو نيستم. هرچی برنامه تبليغاتی در تمام عمر عزيزم نوشتم و دادم دست صاحبان صنايع و خدمات برای ۷۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ پشتم بسه. هی می اومدن با به به و چه چه که ما اينقدر بودجه تبليغاتی داريم، ما مديران امروزی و تحصيلکرده ای هستيم، ما ارزش و جايگاه تبليغات صحيح رو درک کرده ايم و خلاصه بنويس او برنامه رو. بی انصافا از روز اول هم نمی گفتن حدود بودجه شون چقدره. فقط می گفتن می خوايم بازار ايران رو قبضه کنيم و روی فلان رقيب و بهمان رقيب رو کم کنيم و ليدر بازار بشيم و از اين مزخرفا. بعد ما هم خوشحال از اينکه بالاخره يک آدم حسابی به تورمون خورده می شستيم يک برنامه می نوشتيم ۵۰۰ ميليون تومنی برای يک سال (تازه بعد از کلی صرفه جويی و تفکر اندر احوال جيب مشتری) بعد هم صفحه بندی و طراحی روی جلد و تکثير و اين حرفها و بالاخره روز حساب می رسيد و می اومدند برای تحويل گرفتن برنامه و ما هم آماده برای دفاع. اول که کتابجه رو باز می کردند کلی تعريف و تشکر و حتی بعضی وقتها آب دهنشون می ريخت روی کتابجه نازنين. بعد که چند صفحه می رفتن جلو و عدد رقمها رو می ديدند حالشون آی اخذ می شد که بيا و ببين. بعد کم کم خودشونو جمع و جور مي کردند و می گفتند: البته کار شما عاليه و دقيقا به هدف زده اين،‌اما نميشه اين برنامه رو با ۲۰ يا ۳۰ ميليون تومن جمعش کنين؟ بعد قيافه های ما رو مجسم کنين که مشتهامونو زير ميز گره کرده بوديم!!!
به هر حال به جناب عزرائيل نوشتم که نه قربان هرچه وقت در صنعت تبليغات حروم کرديم مارا بس و ديگه به طناب پوسيده هيج کس حتی شما ته چاه نمی ريم. تازه بهش نگفتم که بعضی از شرکت های معظم و بزرگ و خوشنام برنامه رو می گرفتن و استفاده هم می کردند اما دريغ از حتی يک تشکر! پول برنامه و يا انتخاب ما به عنوان آژانس که بخوره توی اون سرهای بی مخ عقب مونده دزدشون.

ماندانا

   + Mandana In Red ; ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٧ دی ،۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()