Mandana In Red

مهمان آمد و عيدم عزا شد.

عيد آن روزی است که ناچار نشوی هی برای انواع و اقسام اره و اوره و شمسی کوره در باز کنی و بفرما و بتمرگ بزنی! همونهايی رو می گم که نديدنشون صدالبته بهتر از ديدنشونه. همونهايی که مثل چک برگشتی تاریخ ۶ ماه پیش روی دستت موندن. در مسجدن، نه کندنی و نه بردنی. بعد تازه بازديد هم بايد بری ديگه. نيست که اگه نری سال ديگه نيان سراغت و باغ بهشت هبوط کنی که. خلاصه که آقا ما خوب عيدی داريم. از صبح تا شب بی خيال زنگ زدنهای بی هوا و مهمونهاي بی ملاحظه دوست نداشتنی غير قابل تحمل. هروقت می خوایم بیدار می شیم،‌ می خوابیم، کتاب می خونیم،‌ غذا می خوریم، تفریح می کنیم، آی به کارهای عقب افتاده می رسیم... به اين ميگن عيد. از همين جا هم خدمت اون طفلی هايی که هنوز نتونستن از شر فاميلها و ظاهرا دوستان بدتر از دشمن خلاص بشن عرض ادب و تسليت داريم. همدردی ما را بپذيريد. غم آخرتون باشه.

ماندانا

   + Mandana In Red ; ۱:٢٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٦ فروردین ،۱۳۸٢
    پيام هاي ديگران ()