Mandana In Red

برداشتی آزاد اما کوچک از سناريوهای بزرگ جهان.

آقا يک چيزی ياد گرفتم ماه! می خوام برم يکی از اين لاتهای چاقوکش و سرگذر بگير رو پيدا کنم بيارم بگذارم سر کوچه مون همسايه ها رو موقع رد شدن سرکيسه کنه و شرگيری راه بندازه توی محل. هرچی هم درآورد نصف نصف. اون حق العمل کاری بگيره من سرقفلی. می گم یک چند بار هم جلوی بقیه از من اخاذی کنه و من هم شیون و واویلا سر می دم و فحش و ناسزا و ناله و نفرین...
بعد از يک مدت هم که ديگه جون اهالی محترم محل رو خوب به لب رسوند (‌لب بالا) يک روز می رم وای می ايستم وسط محل به عربده کشی که ای آدم بی شرف بی ناموس بی غيرت بی احساس بی حقوق بشر بی تمدن چاقو کش گردن کلفت نخراشيده نتراشيده! باش تا من خودم بيام به حسابت برسم که ديگه چشمام شده دوتا کاسه خين! از قبل هم بهش می سپرم بالاغيرتا صبر نکنی تا من بهت برسم ها. تو در برو و من تا دوتا کوچه اونطرف تر دنبالت می دوم و بعد برمی گردم می گم حيف جونشو برداشت و در رفت. وگرنه همين جا شيکمشو سفره می کردم بعد هم می دادمش دست دادگاه که هرچی حقوق بشر رو گرفته و گذاشته جيبش ازش بستونن. اون هم که براش بد نبوده يک مدت توی این محله لفت و ليساشو کرده و قبل از اينکه کس ديگه ای بخواد بدتش دست پليس و گير بيفته فلنگو می بنده. بعد هم اهالی محل اينجانب يعنی شريک دزد و رفيق قافله رو می گذارن روی سرشون و حلوا حلوا می کنن و کوچه رو به اسمم می کنن و مجسمه ام رو می سازن و می گذارن سر کوچه و هر روز برام شيرينی و شکلات ميارن و تا دنيا دنياست اسمم ميره توی فهرست قهرمانان محل. ديگه کار و کاسبی از اين بهتر؟ هم دنيا داره و هم آخرت.
فقط از اونجا که من واقعا به حفظ حقوق مولف و مصنف يا همون کپی رايت که هنوز شما ايرونی ها نتونستين بپذيرينش و راه پيشرفت مملکت رو باز کنيد به شدت معتقدم بايد همين جا بگم که اين روش رو از روی نسخه ثبت شده آمريکايی اش اقتباس کرده ام. حالا کپی رايتشونو نمی دم، ولی اسمشونو بيارم حداقل.

ماندانا

   + Mandana In Red ; ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۱ فروردین ،۱۳۸٢
    پيام هاي ديگران ()